دین و دین گریزی 37- اسلام، ايمان، ايقان

خواننده‌ي گرامي! از توضيحات ارائه شده و مخصوصاً بيان پيغمبر و حضرت علي (عليهما‌السّلام) دانستيم كه گرايش به دين و پذيرش آن و تسليم دستورات شدن، مثل همه‌ي كلمات، داراي مراتب و قابل افزايش و كاهش است. و به همين گونه، ارجمندي انسان در نزد پروردگار نيز متفاوت بوده و يكسان نيست. ارجمندي انسان درنزد خداوند متعال به تقواست. تقوا يعني پارسايي و خودداري از حرام و ناروا.

خدا در قرآن مي‌فرمايد: «اي مردم! ما شما را از مرد و زني، خلق كرديم و شماها را به شاخه‌ها و قبيله‌ها گسترش داديم (داراي نژادها و رنگ‌هاي مختلف) براي آنكه آسان‌تر شناخته شويد. وگرنه نژاد و رنگ موجب هيچ مزيّتي نيست، زيرا ارجمندي در نزد پروردگار فقط به «تقوا = پارسايي» است، زيرا خداوند متعال داناي نسبت به بندگان و با خبر از حال آنان است»[1] و در ادامه مي‌فرمايد: «جمعي از اعراب گفتند: ايمان آورده‌ايم، بگو ايمان نياورده‌ايد، ليكن مي‌توانيد بگوييد: اسلام آورده‌ايم، مسلمان شده‌ايم، و هنوز ايمان در دل‌هاي شما وارد نشده است. و اگر از خدا و رسول او اطاعت كنيد، چيزي از اعمال شما را كم نمي‌گذارد، زيرا خدا آمرزنده و مهربان است. همانا مؤمنان كساني هستند كه به خدا و رسول او ايمان آوردند، سپس دجار ترديد و شك نشدند و در راه خدا با مال و جانشان كوشيدند، آنها هستند كه در ادّعاي خود راستگويانند»[2]

در آيات فوق به روشني توجه داده شده كه اسلام با ايمان تفاوت دارد. و در منابع حديثي، مفصْل توضيح داده شده كه اسلام كلمه‌ و لفظي و اقرار است،‌ اقرار به يكتايي خداي متعال و پيغمبري حضرت محمّد (صلي الله ‌عليه ‌و آله)، امّا ايمان به عمل كردن است. از پيغمبر نقل كرده‌اند كه فرمود: «اسلام آشكار و ايمان در دل است»[3] و نيز حضرت علي (ع) از آن حضرت نقل كرده كه فرمود: «ايمان، معرفت به قلب و اقرار به زبان و عمل به اركان است»[4]

امام پنجم شيعيان حضرت باقرالعلوم (عليه‌السّلام) فرمود: اسلام شريك ايمان نيست، دارنده اسلام، دارنده ايمان نيست. ولي ايمان شريك اسلام است يعني هر كس ايمان دارد اسلام هم دارد. و اين دو در گفتار و عمل جمع مي‌شوند. مانند: مسجد‌الحرام و كعبه! مسجد‌الحرام در كعبه نيست ولي كعبه در مسجد‌الحرام است. هر كس در كعبه باشد،‌در مسجد‌الحرام نيز هست، ولي نمي‌توان گفت: هر كس در مسجدالحرام است، در كعبه است.[5] و اين درس در بيانات مفصّل امامان توضيح داده شده است.[6]


1- برگرفته از آيه‌ي 13 سوره‌ي حجرات

2- برگرفته از آيات 14 و 15 سوره‌ي حجرات

3- جلال‌الدين شيوطي، الدّر‌المنثور ج 6 ص 111

4- همان ص 111

۵- محدّث جليل عبدالعلي حويزي، نورالثقلين ج 5 ص 101

۶- همان حديث‌هاي 102 تا 110

                                         -تابان-

دین و دین گریزی 36- درجات مسلماني

از اين كلام زيباي حضرت كه مي‌فرمايد: «اِنّ الاسلام هوالتسليم...» معلوم مي‌شود كه حقيقت مسلماني به تسليم بودن در برابر خدا و دستورات اوست، هر كس به هر نسبت و به هر درصدي كه در برابر اوامر خداوند متعال تسليم باشد، به همان درصد مسلمان است. مسلمان صد‌درصد كسي است كه صد‌درصد تسليم دستورات خدا باشد. آن كس كه هيچ تسليم نيست، هيچ درصد مسلمان است، و آنكه پنجاه درصد تسليم است،‌ پنجاه درصد مسلمان است،‌و بقيه را هنوز به حالت شرك مي‌گذراند.! البته همه‌ي فضايل و كمالات داراي مراتب و درجات است، و به همين روال دينداري و مسلماني هم داراي مراتب گوناگون است، گاهي مسلمان، مسلمان شناسنامه‌اي است و ديگر هيچ نشانه‌اي از مسلماني را ندارد. و گاهي مسلمان، مسلماني چون سلمان فارسي است كه پيامبر (صلي الله عليه و آله) او را سلمان محمدي ناميد.

اسلام از اقرار به توحيد الهي و نبوت حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم) شروع مي‌شود تا آن روشنترين روش و رويه‌اي كه حضرت علي (علیه السلام) در كلام فوق و در خطبه‌اي از نهج‌البلاغه[1] توجه مي‌دهد. اسلام مجموعه‌ي آييني است متعالي و حيات‌آفرين كه خداوند متعال حدود آن را مشخص كرده است. مسلماني به اين است كه انسان آن را بپذيرد و انجام دهد. پس كسي كه هيچ درصدي از آن را نپذيرفته هيچ مسلمان نيست و كسي كه صد‌درصد آن را پذيرفته و انجام مي‌دهد بهترين مسلمان است.

پيغمبر گرامي اسلام (صلي الله عليه و آله) در حديث زيبايي فرمود: «اسلام مانند يك ساختمان داراي سه مرتبه است، طبقه‌ي پايين و طبقه‌ي بالا و طبقه‌ي اعلي. اما طبقه‌ي پايين همان است كه همه‌ي مسلمانان در آن داخل شده‌اند، از هر كدام سؤال كني چه مرامي داري؟ مي‌گويد من مسلمانم. اما طبقه‌‌ بالا مربوط به تفاوت اعمال مسلمانان است، بعضي از مسلمانان از ديگري برتر است، هر كس عمل بهتر دارد در مرحله‌ي بالاتر است. امام طبقه‌ي اعلي (غرفه عليا) جهاد در راه خداست كه به آنجا راه نمي‌يابد مگر بهترين مسلمان‌ها.»[2]


1- نهج‌البلاغه (چاپ دكتر صبحي) خطبه‌ي 106

2- كنزالعمّال ج 4 ص 312

                                                -تابان-

زاده  لیلا مرا مجنون مكن !

 

 تا که اکبر با رخ افروخته

خرمن آزادگان را سوخته‏

ماه رویش کرده از غیرت عرق

همچو شبنم صبحدم بر گل ورق‏

بر رخ افشان کرده زلف پر گره

لاله را پوشیده از سنبل زره‏

نرگس سرمست در غارتگری

سوده مشک تر به گلبرگ تری

آمد و افتاد از ره باشتاب

همچو طفل اشک، در دامان باب‏

«کای پدر جان، همرهان بستند بار

مانده بار افتاده اندر رهگذار

از سپهرم غایت دلتنگی است

کاسب اکبر را چه وقت لنگی است‏

دیر شد هنگام رفتن ای پدر

رخصتی گر هست باری زودتر»

***

در جواب از تنگ شکر، قند ریخت

شکر از لبهای شکر خند ریخت‏

گفت: «کای فرزند، مقبل آمدی

آفت جان، رهزن دل آمدی

کرده ای از حق تجلی ای پسر

زین تجلی فتنه ها داری به سر

راست بهر فتنه قامت کرده ای

وه کز این قامت قیامت کرده ای

نرگست با لاله در طنازی است

سنبلت با ارغوان در بازی است

از رخت مست غرورم می کنی

از مراد خویش دورم می کنی

گه دلم پیش تو گاهی پیش او است

رو که در یک دل نمی گنجد دو دوست

بیش از این بابا دلم را خون مكن

زاده ی لیلا مرا مجنون مكن

پشت پا بر ساغر حالم مزن

نیش بر دل، سنگ بر بالم مزن

خاك غم بر فرق بخت دل مریز

بس نمك بر لخت لخت دل مریز

همچو چشم خود به قلب دل متاز

همچو زلف خود پریشانم مساز

حایل ره، مانع مقصد مشو

بر سر راه محبت سد مشو

لن تنالوا البر حتی تنفقوا*

بعد از آن، مما تحبون گوید او

نیست اندر بزم آن والا نگار

از تو بهتر گوهری بهر نثار

هرچه غیر از او است، سد راه من

آن بت است و غیرت من بت شكن

جان رهین و دل اسیر چهر تو است

مانع راه محبت‌ مهر تو است

آن حجاب از پیش چون دور افكنی

من تو هستم در حقیقت تو منی

چون تو را او خواهد از من رو نما

رو نما شو، جانب او رو نما»

-عمان سامانی-

 

 

دین و دین گریزی 35- مراتب تسلیم !؟

 آيا تسليم و اسلام‌پذيري مراتب دارد؟

خواننده‌ي گرامي، توجّه دارند كه واژه «تسليم شدن» به معناي اسارت و دست بالا بردن نيست. بلكه مقصود پذيرش با اراده و بر اساس آگاهي، است.

گمان دارم، به كمك آنچه به طور كوتاه بيان كرديم،[1] روشن شد كه اسلام‌گرايي و مسلمان بودن، به ترتيب داراي اين مراحل است:

اوّل، خدا‌باوري و خداشناسي و پذيرش دستورات او است.

دوم، پذيرش فرستادگان او و دريافت پيام‌هايي كه توسّط پيام‌آوران به بشر ابلاغ مي‌شود.

سوّم، همه‌ي اعمال و رفتار را مطابق دستورات خدا انجام دادن. آنچه خداوند متعال فرمان داده، مسلمان بايد انجام دهد و آنچه را ممنوع كرده، مسلمان بايد ترك كند. و همه‌ي اين باورها و پذيرش‌ها و عملكردها نيز، داراي مراتب شدّت و ضعف است و به همين جهت جايگاه و مقامات بندگان خدا هم متفاوت مي‌شود.

در اينجا حضرت علي (عليه‌السّلام) رهنمود زيبايي دارد كه مي‌فرمايد:

«لَانسِبَن الاِسلام نِسبَةً لَم ينسبه اَحَدٌ قَبلي وَلايَنسِبُهُ احدٌ بَعدي اِلّا بِمثل ذالِكَ، اِنَّ الاسلامّ هوالتسليمُ و التسليم هواليقين،‌و اليقينُ هوالتصديقُ و التصديق هوالاقرار و الاقرارُ هوَالعملُ، و العمل هو الاَداءُ، اِنَّ المؤمنَ لَم يَأخُذْ دينَهُ عَن رَايِهِ ولكنِ اَتاهُ مِن ربِّهِ فَاَخَذَهُ.»[2]

«البته اسلام را تعريف مي‌كنم. آنچنانكه كسي قبل از من تعريف نكرده و بعد از من هم تعريف نمي‌كند مگر به همين گونه: به حقيقت كه اسلام، تسليم شدن است، و تسليم شدن متوقف بر يقين داشتن، و يقين داشتن به تصديق كردن است، و تصديق نمودن به اقرار است و اقرار نمودن همان عمل كردن است و عمل كردن اداء وظيفه است. به راستي كه مومن دين خود را از پيش خود نساخته بلكه از طرف پروردگارش به او ابلاغ شده و او نيز پذيرفته است.»


۱- بيان مفصّل اينها يك كتاب قطور را تشكيل مي‌دهد.

۲- وسايل‌الشيعه ج 11، ص 141، ش 5 نقل از اصول كافي باب نسبةالاسلام (مترجم مصطفوي، ج 3، ص 76.) و نهج‌البلاغه، حكمت، شماره‌ي 125

                                                  -تابان-

برگ قبولی همه در پوشه خداست

 

حب الحسین رشته تحصیلی شماست
دانش سرای عشق و جنون شهر کربلاست
در رشته حسین
شناسی موفقید؟
موضوع بحث سینه زدن پای روضه هاست
تا روز محشر مدرک تان را نمی دهند
برگ قبولی همه در پوشه خداست
پایین کارنامه هر کس نوشته است
این مهر سرخ مهر شهنشاه کربلاست

محشر کنار درب جنان داد می زنید

مردم ندیده اید که آقای ما کجاست؟

ناگاه جبرییل به ناله صدا زند

آقایتان حسین همان مرد سر جداست

السلام علی القتیل العبرات


 

 

اسیر جنگی

 

 حجت الاسلام و المسلمین آقای ابن الرّضا از آقای کشفی از خدمت گزاران حرم حضرت معصومه علیها السلام نقل کردند که در ایام جنگ، شبی از شبها گروهی از اسرای عراقی را به حرم مطهّر کریمه اهلبیت آورده بودند، در طرف بالای سر حضرت میله هایی نهاده شده بود که اسرا در داخل میله ها و دیگر زائران در بیرون میله ها مشغول زیارت بودند. یک مرتبه دیدیم که زنی از میان تماشاگران جیغ کشید و بلافاصله یکی از اسرا نیز جیغی کشید .

معلوم شد که این اسیر از شیعیان عراقی بوده، به خدمت سربازی رفته، توسّط ارتش عراقی او را اجباراً به جبهه برده اند و آنجا به اسارت نیروهای ایرانی درآمده است.

مادرش نیز به جرم شیعه بودن از عراق اخراج شده ، به ایران آمده ، در قم اسکان داده شده ، و به کلّی از سرنوشت پسرش بی خبر مانده است .

این مادر، هر شب به حرم مطهّر حضرت معصومه علیها السلام مشرّف می شده، به خدمت بی بی عرض می کرده: بی بی جان من پسرم را از تو می خواهم.

آن شب نیز چون شبهای دیگر به حرم مشرّف شده، برای پسرش دعا کرده، به حضرت معصومه علیها السلام متوسّل شده است که یک مرتبه پسرش را در میان اسیران دیده، بی اختیار جیغ کشیده، پسرش نیز متوجّه مادر شده، متقابلاً جیغ کشیده و اینگونه از عنایات حضرت معصومه علیها السلام پس از سالها جدایی، چشم مادر با دیدن میوه دلش روشن گردیده است.

پس از این رخداد جالب، توسّط سازمان بین المللی ترتیبی داده شد که این پسر از اسارت آزاد شده به کانون گرم خانواده برگردد.

 

کربـــلا، زینب است این بــــانو

کربلا، دجـله را خبـر کن زود

قافلــه بــــا شتــاب آمده است

تکه‌ای ابر، سایبـان بفرست

شیرخــوار رُبـــــــاب آمده است

یــاد تیــــغ و تُرنــج افتـــادی

به تو حــق می‌دهم که حیرانی

قــد و بــالای دیــــدنی دارد

علیِ اکبــر است... می‌دانــــی

 کربـــلا، زینب است این بــــانو

عزتـــــش را مگـــــــر نمی‌بیــنی

هی نگو دشت از چه می‌لرزد

هیبتـــش را مگـــــر نمی‌بیــــنی

داغـــــدار قبیلـــه آمـده است

اشک و خون دارد او به دیده هنوز

کربــــــلا، زود سر به زیر انـداز

سایه‌اش را کســـــی ندیده هنوز