اگر میخواهی . .

 

 رستگار شوی!

 يا أَيّهَا الَّذينَ آمَنُوا اصبِروا وَصابِروا وَ رابِطوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُم تُفلِحونَ

(سوره آل عمران  آیه 200)

ای کسانی که ایمان آورده اید (در برابر مشکلات و هوسها) استقامت کنید و در برابر دشمنان (نیز)، پایدار باشید و از مرزهای خود، مراقبت کنید و از خدا بپرهیزید، شاید رستگار شوید.

 

رفع خطا

 

بی خوابی تنها دلیل خستگی و کسالت نیست. دلایل دیگری نیز وجود دارد که . . .  

 - احتمالاً کم آب می خورید

دهیدارته شدن بدن یعنی کاهش آب، این نیز می تواند باعث بی حالی روزانه شود. در واقع اگر شما جز آن دسته افراد هستید که آب و مایعات کمی می نوشید احتمالاً در طول روز دچار منگی و بی حالی خواهید شد. احتمالاً شنیدن اینکه روزانه باید یک لیتر آب بخورید شما را وحشت زده می کند. نگران نباشید. قرار نیست که همه این آب را یکجا بخورید. یک بطری آب دم دستتان باشد و در طول روز جرعه جرعه میل کنید. آب میوه ها و جوشانده ها از مایعات سالم محسوب می شود. می توانید روی شیر نیز حساب کنید. در هر حال مایعات زیادی بنوشید و حالا که هوا رو به گرمی است بیشتر به فکر تأمین آب بدن خود باشید

 - احتمالاً غذاهای ناسالم را در بدترین شرایط میل می کنید

خیلی از مردم صبحانه را ظهر می خورند و شام را دیر وقت. این باعث می شود که بانشاط و شاداب نباشید.

صبحانه مهم ترین وعده غذایی است. به خاطر این که بدن ما از شب تا صبح گرسنه بوده و ذخیره انرژی اش دیگر تمام شده است. صبح که می شود بدن به کسب انرژی نیاز دارد . اگر صبحانه نخورید نمی توانید این انرژی را دریافت کند و برای همین طبیعی است که بقیه روز را بی حال و بی انرژی باشید .

زمانی که احساس خستگی می کنید معنی اش این است که مغزتان هیدرات کربن می خواهد تا انرژی تان را بالا ببرد. اگر جز افرادی هستید که گلوسیدهای ساده مثل کیک و کلوچه و یا نوشیدنی های گازدار می خورید باید انتظار داشته باشید که ناگهان انرژی تان از دست برود و احساس ضعف بکنید . هیدارت های کربن خیلی سریع وارد سیستم بدن می شوند و به مدت یک ساعت احساس سیری ایجاد می کنند . با این که هله هوله ها برای مدتی شما را سیر می کنند اما باید بدانید که تغذیه نامناسبی در پیش گرفته اید. برای اینکه روزتان را با انرژی پشت سر بگذارید باید در بین روز میان وعده ای حاوی پروتئین ها و گلوسیدها میل کنید . یک عدد سیب یا یک مشت بادام، ماست با میوه و سبزیجات میان وعده های خوبی محسوب می شوند .

 

حرمت ایام

 

 احکام : محدوده ايام فاطمیه و حکم برگزاری مراسم عقد و عروسی در اين ايام

سوال:احتراماً محدوده دو دهه فاطمیه را بیان فرموده و همچنین برگزاری مراسم جشن عقد و عروسی و امثال آن در این مدت چگونه است؟

پاسخ : سه روز 13 و 14 و 15 جمادی الاول و سه روز 1 و 2 و 3 جمادی الثانی بنا بر معمول به » فاطمیه « اختصاص دارد ولی در بین این دو برگزاری مراسم عقد و عروسی (با رعایت تمام موازین شرعی) مانعی ندارد.

استفتائات دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(دامت برکاته)

 

حقیقت اسلام

 

اسلام در ذات خود یک حقیقت است نه یک مصلحت ؛ يک هدف است نه يک وسیله و تنها افرادی می توانند از اين منبع انرژی اجتماعی بهره گیری نمايند که به اسلام به چشم حقیقت و هدف بنگرند نه به چشم مصلحت و وسیله.

 از کتاب نهضت های اسلامی استاد شهید علامه مطهری رحمه الله علیه 

تاریخ

 

 فرمول تبدیل سال شمسی به قمری

هر سال قمری تقريبا 10 روز و 21 ساعت از سال شمسی کوتاه تر است يعنی هر 33 سال شمسی برابر 34 سال قمری است بنابراين برای تبديل سال شمسی به قمری عدد سال شمسی را بر 33 تقسیم کرده ، حاصل را با عدد سال شمسی جمع می کنیم .

مثال: سال 1373 شمسی برابر است با1414 قمری   :

1414=41+1373        41=33÷1373

فرمول تبدیل سال قمری به شمسی

برای تبديل سال قمری به سال شمسی عدد سال قمری را بر 33 تقسیم کرده حاصل را از عدد سال قمری کم می کنیم.

 

گل من مهدی صاحب زمان است

 

گلی گم کرده ام می جویم او را

به هر گل می رسم می بویم او را

گل من نی بود این و نه آنست

 گل من مهدی صاحب زمان است

دلم اندر هوایش می زند پر

شرر افکنده بر جانم چو آذر

خوش آن روزی که با شم یاور او

بمانند گدایان بر در او

خوش آن روزی که من پروانه باشم

 فدای آن گل یکدانه باشم

خوش آن روزی که من بر عهد دیرین

نثار او کنم این جان شیرین

الا ای گل کجایی جان فدایت

چه باشد گر که گردم خاک پایت

ز درد انتظارت جان به لب شد

تن فرسوده ام در تاب و تب شد

بسی رفتند و مردند از فراقت

ندیدند در جهان آن روی ماهت

"نبوی گرگانی"

اللّهم عجل لولیک الفرج والعافیة النصر

 

احکام

 

مسأله 1925 :  اگر غير از مال التجاره، مالى داشته باشد كه خمسش را داده، يا خمس ندارد، چنانچه قيمتش بالا رود و آن را بفروشد، بنابر احتياط خمس مقدارى كه بر قيمتش اضافه شده است، بدهد و چنانچه مثلا درختى كه خريده ميوه دهد، يا گوسفند چاق شود، در صورتى كه مقصود او از نگهدارى آن كاسبى بوده، بايد خمس آنچه زياد شده بدهد و اگر مقصودش كاسبى نبوده بلکه گذراندن زندگى بوده، بايد فقط خمس مقدارى كه از مخارج ساليانه، زياد مى آيد بدهد.

مسأله 1926 : اگر باغى احداث كند چه براى آنکه بعد از بالا رفتن قيمتش بفروشد و چه قصد نگاه داشتن باغ را داشته باشد و فقط ميوه آن را بفروشد بايد خمس باغ و ميوه باغ و رشد درخت ها را بدهد ولى اگر باغ را براى خوردن ميوه آن و استفاده از باغ به عنوان مؤونه شخصى داشته باشد مادامى كه مؤونه است خمس ندارد.

مسأله 1927 : اگر درخت بيد، چنار و مانند آن را بکارد، بايد خمس آن را بدهد، ولى اگر مثلا از شاخه هايى كه معمولا هر سال مى برند، براى گذراندن زندگى استفاده اى ببرد و به تنهايى يا با منفعت هاى ديگر كسبش، از مخارج سال او زياد بيايد، در آخر هر سال بايد خمس آن را بدهد.

 

باک انرژی

 

بي خوابي تنها دليل خستگي و كسالت نيست. دلايل ديگري نيز وجود دارد كه باک انرژي شما را خالي كرده و باعث مي شود كه احساس خستگي بکنيد. براي شناسايي و مقابله با دزدان انرژي با ما همراه باشيد. كار سختي نيست فقط كافي است در رژيم و عادت هاي غذايي تان تغييراتي ايجاد كنيد. خواهيد ديد كه احساس سرزندگي و شادابي خواهيد داشت.

- احتمالاً گلوسیدها را از برنامه ی غذایی تان حذف کرده اید.

اگر در طول روز زياد احساس خستگي مي كنيد يکي از دلايلش اين مي تواند باشد كه شمارژيم بدون گلوسيد گرفته ايد.يعني اين که كربوهيدرات را از برنامه غذايي خود حذف كرده ايد. يك چنين رژيمي شما را بي انرژي مي كند. بايد بدانيد كه مغز انسان با پروتئين كار نمي كند بلکه با گلوسيدها امورات خود را مي گذراند. اين گونه است كه بدن ما گلوسيدهايي كه مصرف مي كنيم را به گلوكز تبديل مي كند و اين گلوكزها منبع اصلي تأمين انرژي بدن مان هستند. عدم مصرف گلوسيدها باعث مي شود كه انرژي لازم را براي فعاليت هاي روزانه نداشته باشيد. توصيه مي كنيم گلوسيدهاي پيچيده مثل نان سبوس دار، حبوبات و سبزيجات نشاسته اي را به برنامه  غذايي تان اضافه كنيد .

 

هوای خانمت رو داشته باش

 

 

 چون...

حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم فرموده اند: جبرئیل به قدری در مورد زنان به من سفارش کرد که گمان بردم که طلاق دادن آنان سزاوار نیست مگر این که عمل زشتی )فاحشه بینه( از ایشان آشکار گردد.

مکارم الاخلاق طبرسی به نقل از رساله امام سجاد علیه السلام ، شرح نراقی

 

حضرت محمد صلی الله علیه و اله فرموده اند : از ما نیست کسی که وسعت زندگی بر او داده شود و او بر خانواده اش سخت بگیرد.

مستدرک ج 2 ص 345 به نقل از رساله امام سجاد علیه السلام ، شرح نراقی

 

حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم فرموده اند : هر مردی زحمت بکشد و بر عیالش انفاق کند خداوند متعال به عوض هر درهم، هفتصد برابر به او مرحمت فرماید. مکارم اخلاق طبرسی به نقل از رساله امام سجاد علیه السلام ، شرح نراقی

 

جوانمردان و جوانمردی 23-  الگو

    به نقل ابن قتيبه در الامامة و السياسة، يزيد بن معاويه بن ابي‌سفيان علاقمند به زن شوهرداري شده بود كه در جمال مشهور بود. بي‌قراري وي به اطلاع معاويه رسيد و يزيد را نصيحت كرد كه آرام باشد. يزيد گفت: چگونه مرا به آرامي امر مي‌كني و حال آنكه آرزويم قطع شد، معاويه گفت يزيد مروّت و تقواي تو چه شد؟

    يزيد گفت: گاهي هوي و هوس بر انسان غلبه مي‌كند. {آنگاه ديگر مروّت و تقوا جايي ندارد . . . }

معاويه گفت: چرا قبلاً نگفته بودي.گفت: زيرا به رأي تو اطمينان داشتم، معاويه گفت درست است و لكن مطلب را به حلم خود بپوشان و از خدا استعانت بجو كه بر هوايت غالب شوي.

    ارينب دختر اسحق در آن زمان به زيبائي و كمال و شرف مشهور بود و شخصي از پسر عموهاي وي از طايفة قريش به نام عبدالله‌بن‌سلام كه در نزد معاويه بسيار محترم و ارزشمند بود او را به همسري خود درآورد.

   و از طرفي ناراحتي و عشق يزيد، معاويه را مي‌آزرد و اندوهناك بود،‌در صدد برآمد كه از راه حيله و نيرنگ آن بانو را ربوده و رضايت يزيد را جلب كند.

به اين منظور به عبدالله‌بن‌سلام كه در آن موقع از عمال معاويه در عراق بود،‌ نامه‌اي نوشت و گفت:‌كه به محض رسيدن اين نامه، براي مطلبي كه تمام بهرة تو در آن است به سوي شام حركت كن و تأخير روا مدار، و نامه را بوسيله ابوهريره و ابوالدرداء كه در شام نزد وي بودند براي او فرستاد.

    وقتي عبدالله‌بن‌سلام وارد شام شد، در منزلي كه معاويه براي او تهيه ديده بود و وسائل پذيرائي را آماده كرده بود منزل داده شد. سپس معاويه به آن دو نفر قاصد با مقدمه‌اي مصلحت‌آميز گفت:‌ دخترم به سن بلوغ رسيده و تصميم دارم براي او همسري انتخاب كنم كه كفو او باشد و يادگار و وارث من. و براي اين منظور عـبدالله‌بن‌سـلام را در نظر گرفـته‌ام زيـرا وي داراي دين و فـضل و

مروّت و ادب است، آن دو نفر هم تصديق كردند.

    سپس معاويه گفت: پس مطلب را به عبدالله‌بن‌سلام بگوئيد اميدوارم دخترم از رأي من سرپيچي نكند. همين كه دو نفر به سويِ مقصود، از نزد معاويه خارج شدند، معاويه به نزد دختر خود رفت و گفت: ‌وقتي ابوهريره و ابوالدرداء به نزد تو آمدند و ازدواج با عبدالله‌بن‌سلام را به تو پيشنهاد كردند و به موافقت رأي من خواندند، در جواب بگو: عبدالله‌بن‌سلام مردي بزرگوار و نزديك به ما است و لكن او همسري مثل ارينب دارد، اگر من با او ازدواج كنم مي‌ترسم اخلاق ناپسند از جهت هووداري براي من پيدا شود و نزد خدا مجرم باشم، لذا تا از او جدا نشود من با وي ازدواج نمي‌كنم.

      آن دو نفر به نزد عبدالله رفته، گفتار معاويه را به او رساندند، وي خوشحال و مسرور شد و بعد از حمد خدا گفت: ‌معاويه به من محبتهاي زيادي كرده و اينك مي‌خواهد مرا به خاندان خود ملحق كند، از خدا استعانت مي‌جويم در شكر او و به حضرتش پناه مي‌برم از مكر و حيله معاويه.

    سپس همان دو نفر را به خواستگاري نزد معاويه روانه داشت چون به نزد معاويه آمدند و مطلب را گفتند، او گفت رضايت و ميل من براي شما معلوم است، و لكن اختيار اين كار با دخترم مي‌باشد و بايد خودش راضي شود، شما اينك به نزد  او برويد و مطلب را گفته، نظر او را بخواهيد.

     نامـبردگان به نزد دخترش رفتند و قضيه را گفتند و همان گفتار

پدر او را جواب شنيدند و سپس به عبدالله‌بن‌سلام خبر دادند، وي چنين پنداشت كه مانعي از ازدواج او با دختر معاويه در بين نيست جز داشتن همسر، همسري چون ارينب زيبا و جميل و باشرف و لايق زندگي و همسري كه مورد افسوس همه بود،‌چگونه از او دست بردارد و چسان يكبار قطع علاقه كند و چگونه عواطف را زير پا بگذارد و از همسري عزيز و مهربان چشم پوشي كند. و از طرفي وصلت با معاويه اول شخصيت ظاهري آن وقت و بستگي با خاندان سلطنتي او و برخورداري از مزاياي فراوان جالب بود، او فريفته شد و فوراً در حضور آنها همسرش را طلاق داد و آن دو نفر را شاهد طلاق قرار داد و بعد آنها را براي خواستگاري نزد معاويه فرستاد و آنها قضيه را به معاويه گفتند،‌وي به حسب ظاهر اظهار تأثر كرده و گفت من دوست نداشتم كه همسرش را طلاق دهد اگر عجله نمي‌كرد بهتر بود،‌و لكن چه بايد كرد مقدرات خدا بايد جاري شود. فعلاً شما قدري به ما مهلت بدهيد و دوباره براي وقت ديگر با ما صحبت كنيد و رضايت ما را بدست آوريد.

     سپس معاويه به يزيد ابلاغ نمود كه عبدالله‌بن‌سلام زن خود را طلاق داده است، و بعد از اينها چون دو نفر نامبرده نزد معاويه رفتند و وي دوباره آنها را به سوي دخترش ارجاع نمود.

    آنها نزد دختر معاويه رفتند و گفتند كه عبدالله براي خواستة  شما زنش را طلاق داده، و به قدري از عبدالله مدح كردند كه قلم از

شرحش عاجز است.

دختر معاويه در جواب مطالبي گفت كه هيچ ربطي با ازدواج نداشت و از آن بوي رنگ و حيله نسبت به عبدالله‌بن‌سلام به مشام مي‌رسيد. پس آن دو نفر برگشتند و حرف او را به عبدالله‌بن‌سلام گفتند و عبدالله به شعري تمثل كرد و گفت:

فَاِنْ يَكُ صَدْرُ هذَا الْيَوْمِ وَلّي

فَاِنَّ غَداً لِناظِرِهِ قَرِيبٌ

    يعني اگر اول اين روز برگشت وگذشت، فردايش براي بيننده نزديك است و به زودي باطن قضيه آشكار مي‌شود.

    داستان عبدالله‌بن‌سلام در بين مردم شيوع يافت،‌ و زبانزد خاص و عام شد كه عبدالله بن سلام هنوز از خواستگاري زنش فارغ نشده او را طلاق داده و صحبتي از حيلة معاويه نبود، پس عبدالله‌بن‌سلام ابوهريره وابوالدرداءرا وادار كرد كه زودتر قضيه را روشن كنند.

 ايشان نزد دختر معاويه رفتند و گفتند در موضوع ازدواج نظرية خود را روشن كنيد.دختر معاويه مثل نوبت قبل سخناني به ميان آورد و بعد گفت دربارة عبدالله مشورت كردم و جويا شدم، دريافتم كه مناسب با من و موافق با مراد من نيست و چون انظار مشاورين دربارة او مختلف شده من از ابتداء اين موضوع را با كراهت مي بينم و مايل نيستم.

    در اين موقع بود كه عبدالله‌بن‌سلام دانست كه معاويه با او حيله ورزيده، غم عالَم او را فراگرفت، ساعتي جزع نموده و بسيار اندوهگين شد،پس به خود آمد و حمد و ثناي پروردگار را بجا آورد

و به رسم عزاداران گفت: از امر خدا و مقدرات او چاره‌اي نيست،[1]

اگر مردي هر قدر حلم بورزد و عقلش را قاضي كرده و به رأي خود قدم بردارد، نمي‌تواند قضا و قدر و مكر و حيل را از خود منصرف كند،‌وقت سرور و خوشحالي آنان رسيد ولي دوام نخواهد داشت و محذورش دامنگير آنان خواهد بود.

    قضيه او شيوع يافت و در هر گوشه و كنار، روزان و شبان صحبت او بود و سيل مذمت و ملامت متوجه او گرديد كه براي رضاي معاويه چنين عملي انجام داد و مي‌گفتند معاويه به حيله او را فريب داد تا زنش را طلاق بدهد و معاويه زنش را براي پسر خود مي‌خواست،و از معاويه نيز بدگوئي شديد شد و چون معاويه اطلاع يافت قسم ياد كرد كه من با او مكر وحيله‌اي نكرده‌ام!!

     و ليكن وقتي ايام عدّة طلاق ارينب سپري شد معاويه ابوالدرداء را به سوي عراق فرستاد تا ارينب دختر اسحق (زن مطلّقة عبدالله) را براي پسرش يزيد خواستگاري كند.

      ابوالدرداء بسوي عراق روانه شد و در آن هنگام حسين‌بن‌علي (عليه‌السلام) از نظر علم و شخصيّت و جود و سخاوت در عراق بي‌نظير بود. ابوالدرداء قبل از انجام مقصود با آن حضرت برخورد نمود و حضرت از هدف او مطلع شده، فرمود: من هم تصميم داشتم با او ازدواج كنم و بعد از عده، براي او خواستگار بفرستم و لكن منتظر فرصت بودم. اينك شما از طرف من هم خواستگاري كن تا خودش هر كدام را مي‌خواهد انتخاب كند و شما امين هستي تا اين خبر را به او برساني و هر چه معاويه براي پسرش يزيد مَهر قرار داده، شما از ناحية من مهرية وي نما.

 ابوالدرداء براي انجام وظيفة خود حركت كرد و به نزد آن بانو رفت و بعد از جملاتي تسليت‌آميز گفت گذشته‌ها گذشت و شايد براي تو ضرري نداشته بلكه خدا خيري در آنها نهاده باشد.

    اينك فرزند سلطان و وليعهد و خليفة بعد از او يزيد‌بن‌معاويه، و از طرفي پسر دختر پيامبر(صلی الله علیه واله وسلم) و فرزند اول كسي كه از امتش به او ايمان آورد و آقاي جوانان اهل بهشت حسين‌بن‌علي(عليه‌السلام)، مرا به خواستگاري تو فرستاده‌اند.هر كدام را خواهاني انتخاب كن.

    ارينب ساعتي سكوت اختيار كرد و پس گفت: ابوالدرداء اگر ديگري به خواستگاري مي‌آمد و تو حاضر نبودي من كسي به نزد تو به مشورت مي‌فرستادم و رأي ترا مي‌خواستم اينك كه خود قاصد اين كار شده‌اي من اين امر را به تو واگذار مي كنم و اختيارم را به شما مي‌سپارم تا هر يك را كه شما بهتر مي داني براي من انتخاب كن و تو هم مانند شخصي زيرك و پرهيزكار قضاوت كن و متابعت هواي نفس تو را از حق گوئي باز ندارد.

ابوالدرداء گفت: خودت اختيار كن. ارينب اصرار ورزيد و رأي او را خواست. ابوالدرداء ديد ناچار است كه بگويد و گفت:اي بانو پسر پيغمبر(صلی الله علیه واله وسلم) نزد من محبوبتر و بهتر است، ولي خدا مي‌داند كداميك براي تو بهتر باشند. البته من ديدم پيغمبر خدا(صلی الله علیه واله وسلم) را كه لبهايش را بر دو لب حسين مي‌گذاشت، پس تو هم لبهايت را بر جايگاه لبهاي پيغمبر بگذار. ارينب گفت: من هم او را مي‌خواهم و راضي شدم، پس حسين عليه السلام او را تزويج كرد و مهرية زيادي براي او قرار داد. چون جريان به معاويه رسيد از عمل ابوالدرداء بسيار ناراحت شد و بي‌اندازه او را ملامت و سرزنش كرد.

    عبدالله‌بن‌سلام قبل از آنكه از همسرش ارينب جدا شود و او را طلاق بدهد، چندين كيسه درّ كه قسمت عمدة ثروت او را تشكيل مي داد، نزد همسرش به امانت گذاشته بود. هنگامي كه عبدالله حيله و مكر معاويه را نسبت به خودش اظهار نمود و گفت كه به من خدعه ورزيده است، معاويه او را از دستگاه خود بركنار داشت و تمام مستمري و حقوق او را قطع نمود و دائماً او را دشمن مي‌داشت تا كم‌كم پيمانة صبر عبدالله لبريز شد و سرگذشت او به طول انجاميد و تهيدست شد و همواره خود را مذمت مي‌كرد كه چرا من به دستگاه معاويه نزديك شدم.

پس ناچار از آنجا به سوي عراق حركت كرد و از امانتي كه در نزد همسرش گذاشته بود با خود صحبت مي‌داشت و نمي‌دانست چه مي‌شود، و آيا به آن مال خواهد رسيد يا خير؟ و چنين مي‌پنداشت كه همسرش به جهت بدرفتاري بدون جهت او نسبت به وي و طلاق بيجاي او همسرش را، آن مال را انكار خواهد كرد و به او نخواهد داد.

    و با همين حال افسردگي، آميخته با يأس به عراق آمد و به خدمت حسين بن علي(عليهماالسّلام) شرفياب شد و پس از سلام و اداي وظايف ادب گفت: قربانت گردم مي‌داني كه طبق مقدرات و قضا و قدر، من ارينب را طلاق گفته‌ام و قبل از طلاق مال زيادي نزد او به امانت گذارده بودم و ديگر آن را تصرف نكرده‌ام و اضافه كرد: به خدا قسم هرگز در طول زندگيم از او مكروهي نديدم و او را جز زني خوب نمي‌دانم، پس مطلبم را به او برسانيد و بفرمائيد تا امانت مرا مسترد نمايد. خداوند به حضرتت نيكي نمايد و اجر جزيل دهد.

    پس وقتي كه حسين بن علي(عليهما‌‌السلام) به نزد ارينب آمد، ‌به او گفت:

عبدالله بن سلام آمده و به تو درود ميفرستد و اظهار مي‌دارد كه در تمام ايام زندگي از تو بدي نديده و امانت‌داري تو را فراموش نكرده و اين كردار عبدالله مرا خوشحال كرده و به شگفت آورده است     و مي‌گويد كه قبل از طلاق امانتي نزد تو گذارده آنرا مي‌خواهد،‌اينك امانت را ادا نما و مالش را به او رد كن كه جز راست نمي‌گويد و جز حق نمي‌طلبد.

      ارينب گفت: به خدا راست مي‌گويد امانتي نزد من گذارده كه نمي‌دانم چيست، زيرا به مُهر او ممهور شده و تا كنون چيزي از آن برنداشته است، پس حضرت بر آن بانو ثناي خير فرستاد وگفت پس خودش را مي‌آورم تا مالش را آنچنان كه به تو سپرده به او پس دهي. سپس عبدالله را ديد و گفت اين بانو مالت را انكار نكرده      « و گمانم كه اين مال از شما دو نفر است.»[2]       كه با مُهر خودت ممهور و به او واگذار كرده‌اي، خودت به نزد او بيا و مالت را دريافت كن عبدالله گفت شما امر كنيد تا مالم به من رد شود قربانت گردم. حضرت فرمود: خير، بايد خودت بيائي و همچنان كه به او سپرده‌اي دريافت نمائي تا بعد از اداء او را برئ الذمة كني.

    « زن و مردي كه با هم محبت داشته‌اند و بدون جهت بين آنها جدائي افتاده اينك دوباره بايد با هم برخورد كنند و چشم به چشم هم شوند اينجاست كه گذشته‌هاي خوش بخاطر مي‌آيد و هريك محبت طرف مقابل در خاطرش جلوه مي‌كند. و چه بسا كه عقدة باطني باز شود و كنترل از دست برود»

پس حضرت به اتفاق عبدالله‌بن سلام به منزل رفتند و حضرت به ارينب گفت كه اينك عبدالله‌بن‌سلام آمده است تا امانت خود را دريافت كند،امانت را به او واگذار كن، پس آن بانو بدره‌هاي امانت را حاضر كرد و در حضور عبدالله گذاشت و گفت اين مالت اي مرد، پس عبدالله شكر او را بجا آورد و بر او ثنا گفت، در اين حال حسين‌بن‌علي(عليهما‌السلام) از اطاق خارج شد.

    عبدالله مُهر بدره را برداشت و مقداري از آن دُرها را بيرون آورد و در حضور ارينب گذاشت و گفت اين مال اندك من، از آن تو باشد،اينجا بود كه هر دو كنترل باطني را از دست دادند و مثل ابر بهار شروع به گريستن نمودند تا آنكه صدايشان به گريه بلند شد و تأسف خوردند براي آنچه كه بدان مبتلا شده بودند.

        در آن هنگام رهبر آزادگان و الگوي جوانمردان حسين‌بن‌علي(‌عليهماالسلام) بر آنان وارد شد و بر حالشان رقّت نمود و فرمود:خدا را شاهد مي‌گيرم كه او را طلاق دادم،پروردگارا تو مي‌داني كه من او را تزويج نكردم براي مالش و نه براي جمالش و ليكن مي‌خواستم او را به شوهرش رسانده باشم و به ثواب تو برسم، پس اجر و مزد روز واپسين مرحمت فرما؛ همانا تو بر هر كار توانائي.

    و حضرت اندكي از تمام آن مهر را كه به او بخشيده بود پس نگرفت و چون خود ارينب به ميل خود هم تقديم كرد قبول نفرمود و گفت ثوابي را كه از اين ناحيه اميدوارم براي من بهتراست.

    پس عبدالله او را به همسري خود درآورد و تا آخر عمر با يكديگر با مهرباني و صميميّت ‌زنـدگي كردند و خداوند آن بانو ‌را بر يزيد ‌حرام نمود.[3]



1. مقدرات به اين معني كه هر بدبختي را در اثر جهالت براي خود فراهم كرده و بعد به قضا و قدر الهي نسبت دهيم،از آثار مكتب جبري خلفاء بني اميه است.

۲. شايد منظور اينكه شما دوباره به زندگي به او خواهي رسيد و از كردار طرفين پيداست كه از گسستن بيجاي علقه محبت رنج مي‌برند و آرزوي گذشته را دارند كه مثل آن روز باز آيد.

[3]. الامامة‌ و السياسة: تأليف ابومحمد عبدالله بن مسلم بن قتيبة

                                      -تابان-

جوانمردان و جوانمردی 22-  رأفت

 

حسين بن علي (عليهما السّلام) درحركت بسوي عراق، با لشكريان اندك خود وارد منطقة قادسيّه شدند.

    ديري نپائيد كه حرّبنِ يزيد تميمي از طرف پسر سعد(حاكم يزيد‌‌‌ خليفة اموي،در منطقه) با هزار سپاه در مقابل وي قرار گرفتند.

    هنگام گرماي ظهر بود و حسين (عليه‌السلام) دانست كه جمعيّتِ  دشمن تشنه‌اند. فرمان داد به همة سپـاه دشمن و نيز اسبهايـشان آب  دادند.يكي از نيروهاي دشمن به نام علي بن الطعان محاربي گويد:

 من آخرين نفر از سپاه حرّ بودم كه از راه رسيدم حسين (عليه‌السلام) وقتي ديد كه من و اسبم هر دو تشنه‌ايم، به من گفت، شتري كه آب بار دارد بخوابان و آب بنوش، من شتر را خواباندم و هر چه سعي كردم از دهانة مشك آب بنوشم، از كنار آن مي‌ريخت و من نتوانستم، آن حضرت خودش برخاست دهانة مشك را برگردانيد و به من آب داد، من نوشيدم و اسبم را نيز سيراب كردم.[1]

همين جمعيّت از جمله كساني بودند كه در كربلا با حسين (عليه‌السلام) به جنگ پرداختند واز نامرديهايشان آن بود كه آب را كه در رود فرات چون دريايي در حركت بود،‌از حسين (عليه‌السلام) منع كردند و سرانجام او و يارانش را، تشنه به شهادت رساندند.[2]

 


1.شيخ بزرگوار مفيد، الارشاد(عربي)ص224- چاپ مكتبة بصيرتي.

2.همان،ص 228.                

                                 -تابان-

جوانمردان و جوانمردی 21-  المعروف بقدر المعرفه

 

 مرد اعرابي فهميده و هوشمند به خدمت حضرت حسين‌بن‌علي (عليهماالسّلام) آمد و گفت: اي پسر پيغمبر! براي كسي ديه كامله را ضمانت كرده­ام و از اداي آن عاجز مانده­ام. با خود گفتم، بروم از كريم­ترين مردم تقاضا و استمداد بجويم، و كريم­تر از اهل بيت پيغمبر (صلی الله علیه واله وسلم)‌نيافتم!

      امام حسين (عليه‌السلام)‌گفت: اي برادر عرب، سه مسأله از تو سؤال مي‌كنم، اگر يكي را جواب دادي يك سوّم ديه را مي­پردازم و اگر دو تا را جواب دادي دو سوّم و اگر سه تا راجواب دادي همة ديه را مي­دهم!

    مرد عرب گفت:‌اي پسر پيغمبر، آيا مثل توئي از مثل من سؤال مي‌كند؟ و خود از اهل علم و شرف هستي!

    حضرت حسين(عليه‌السلام) گفت: آري شنيدم جدّم پيغمبر خدا(صلی الله علیه واله وسلم) مي‌فرمود:

 اَلْمَعروُف بِقَدرِ الْمَعرِفَة؛ خوبي­ها به هر كس بايد بقدر معرفت او باشد!

    عرب گفت: هر چه خواهي بپرس، اگر توانستم جواب مي‌دهم، وگرنه از شما ياد مي­گيرم وَ لا قُوَّةَ اِلا بِالله.

    حضرت حسين(عليه‌السلام)پرسيد:‌كداميك اعمال برترين است؟

عرب گفت:ايمان به خدا؛الايمَانُ بِاللهِ.

- چه چيزي نجات بخش از هلاكت است؟

گفت: اطمينان و اعتماد به خدا؛الثِّقَةُ بِاللهِ.

- چه چيزي زيبائي براي مرد است؟

گفت: علمي كه با او حلم باشد؛عِلْمٌ مَعَهُ حِلْمٌ.

- اگر آن را نداشت چه؟

گفت : مالي كه با او مروّت باشد؛مالٌ مَعَهُ مُرُوَّةٌ.

- اگر آن را نداشت چه؟

گفت: فقري كه با آن صبر باشد؛فَقْرٌ مَعَهُ صَبْرٌ.

- اگر آن را هم نداشت چه؟

گفت: صاعقه­اي از آسمان فرود آيد و او را بسوزاند، زيرا چنين كسي شايسته است كه سوخته شود!

    آنگاه حضرت حسين(عليه‌السلام) خنديد، و كيسه­اي از زرّ به او داد كه حاوي هزار دينار بود(مقدار ديه) و انگشتر خود را به او بخشيد كه نگين آن دويست درهم قيمت داشت و گفت: اي اعرابي طلاها را به طلبكار ده، و انگشتر را براي نفقه­ات مصرف كن. اعرابي آنها را گرفت و گفت:«اللهُ اَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ[1]؛ خدا داناتر است كه رسالت از طرف خود را در كجا قرار دهد».2

 


1- سوره انعام آيه 124  

 2- بحارالانوار ج 44 ص 196

                             -تابان-

جوانمردان و جوانمردی 20- گذشت

 

    مبرّد در كامل و ابن‌عايشه روايت كردند كه مردي شامي،امام‌حسن (عليه‌السلام) را ديد كه سوار مركب است. مرد شروع كرد به ناسزا گفتن و حضرت چيزي نگفت تا كلامش را پايان داد.پس امام حسن(عليه‌السلام) رو به وي كرد و سلام گفت و خنديد و سپس گفت: اي پيرمرد،گمان كنم كه غريبي و مطلب بر تو مشتبه شده است.

پس اگر رضايت ما جوئي، راضي خواهيم بود؛

واگر از ما چيزي بخواهي عطايت كنيم؛

و اگر از ما راهنمائي خواهي، راهنمائي­ات مي­كنيم؛

و اگر از ما مركبي بخواهي در اختيارت مي­گذاريم؛.

و اگر گرسنه باشي سيرت مي­كنيم؛

و اگر برهنه باشي لباست مي‌دهيم؛

و اگر نيازمند باشي بي­نيازت مي­كنيم؛

و اگر تو را از ديارت رانده‌اند،پناهت مي­دهيم؛

و اگر حاجتي داشته باشي،آن را روا خواهيم كرد.

پس اگر بار و بنه­ات را برداري و تا وقتي كه مي­خواهي بروي مهمان ما باشي، براي تو فايدة بيشتري خواهد داشت، ‌زيرا ما جاي وسيع و امكانات گسترده و مال بسيار داريم.

    مرد وقتي اين سخنان را شنيد به گريه افتاد و گفت: اَشهَدُ اَنَّكَ خَليفَةُ اللهِ‌ في اَرضِهِ؛شهادت مي­دهم كه تو خليفة ‌خدا در روي زمين هستي؛ و خدا داناتر است كه پيام رساني­اش را در كجا قرار دهد.تو و پدرت مبغوض­ترين خلق نزد من بوديد، ‌و الآن شما محبوبترين آنها نزد من هستي. پس به خانة حضرت رفت و مهمان او بود تا زمان رفتن، و معتقد به محبت آنان شد.[1]

 


1.بحار الانوار،ج43،ص344.

                                      -تابان-

جوانمردان و جوانمردی 19- عدالت

 

    سوده بنت عِمارِه هَمْدانيِه، وارد شد بر معاويه (بعد از درگذشت علي عليه السلام) معاويه اوّل زياد او را سرزنش كرد كه در ايّام صفين مردم را عليه ما تحريص مي‌كردي!.... و بعد گفت حاجت تو چيست؟ سوده گفت:‌خدا از تو بازپرسي مي‌كند دربارة ما و آنچه بر تو واجب كرده كه حق ما را مراعات كني. ولي پيوسته از طرف تو كساني بر ما حاكم مي‌شوند كه به ظلم و ستم رفتار مي‌كنند، ما را مي‌كشند،‌ اموال ما را مي‌گيرند و اين بشربن‌ارطاة است كه مردهاي ما را مي‌كشد و اموال ما را مي گيرد. اگر به خاطر اطاعت از تو نبود،‌ ما مي‌توانستيم جلو او را بگيريم.« فَاِنْ عَزَلْتَهُ شَكَرْنَاكَ وَ اِلاّ كَفَرْنَاكَ؛ پس اگر او را عزل كني، تو را سپاس مي‌گوئيم، و الا به تو كفران مي‌ورزيم! »

    معاويه گفت: سوده! مرا تهديد مي‌كني؟ تصميم دارم كه تو را بر شتر چموشي سوار كنم و به نزد « پسر ارطاة » برگردانم و او حكم خودش را دربارة تو اجراء كند.

    سوده قدري سر بزير افكند و ساكت ماند،سپس سر بلـند كرد و

دو شعر در ستايش شخصي به زبان جاري كرد:

صَلَّي الاِلهُ عَلَي رُوحٍ تَضَـمَّنَـهَا          ‌قَبْرٌ فَاَصْبَحَ فِيهِ الْعَـدُلُ مَدْفُوناً

قَدْ حَالَفَ الْحَقَّ لا يَبْغَي بِهِ بَدَلاً          فَصَارَ بِالْحَقِّ وَ الْاِيمَانِ مَقْرُوناً (۱)

«درود و رحمت خدا بر روحي كه چون قبر آن را در بر گرفت،عدالت با آن دفن گرديد.آن كسي كه هم‌قَسَم حقّ بود و به جاي آن چيزي را نگزيد.پس هماره او مقرون حقّ و ايمان بود.»

    معاويه گفت: اي سوده اين شخص كه بود؟ گفت: به خدا سوگند او علي بن ابيطالب(عليه‌السلام) بود. به خدا سوگند به نزد او رفتم و شكايت نمودم از مأمور زكات كه به ما ستم كرده بود. وقتي رسيدم، ايستاده بود مي‌خواست نماز را شروع كند، چون مرا ديد از نماز صرف نظر كرد و رو به من كرد و با رفق و رحمت و رأفت و مهرباني گفت:«اَلَكِ حَاجَةٌ»؟ «كاري داري»؟ گفتم: بلي و مطلب را به او رساندم!

    پس علي بن ابيطالب(عليه‌السلام) از شنيدن رفتار مأمورش گريست و سپس گفت: « خدايا تو بر من و آنان شاهدي، و تو شاهدي كه من به آنان دستور ظلم و ستم به مردم نداده‌ام».[2] سپس قطعه پوستي را حاضر كرد و در آن نوشت:

    «بسم الله الرحمن الرحيم،البته از طرف پروردگارتان بيّنه و دليل به سوي شما آمده است،‌پس پيمانه‌ها را تكميل و حق ترازو را مراعات كنيد، و اشياء مردم را بي‌ارزش مكنيد، و در زمين بعد از اصلاح آن در پرتو دين، فساد ايجاد نكنيد، اين‌ها براي شما خير است اگر ايمان داريد.[3] وقتي نامه‌ام را قرائت كردي،آنچه از بيت المال و در مسئوليت داري حفظ كن تا كسي از طرف ما براي بازگرفتن آنها نزد تو آيد، والسّلام»

    پس نامه را به من داد، به خدا نه مُهر كرد و نه پوشيده داشت، آن نامه را به نزد مأمور او آوردم، فوراً از مقامش عزل شد.

    معاويه گفت:‌ هر چه او مي‌خواهد برايش بنويسيد؛ و سوده را راضي كردند و به شهرش بازگرداندند.[4]

 


۱.بحارالانوار،ج41،ص119.

۲.«اللَّهُمَّ اَنْتَ الشَّاهِدُ عَلَيَّ وَ عَلَيْهِمْ، وَ اَنِّي لَمْ آمُرْهُمْ بِظُلْمِ خَلْقِكَ...»

۳.سورة اعراف،آية 85.

۴.بحارالانوار، ج41،ص119.به نقل از كتاب ابي‌طلحه.

                      -تابان-

یک دقیقه با

 

. . .   قرآن

أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم

وَهُوَ الَّذِی مَدَّ الأَرْضَ وَجَعَلَ فِیهَا رَوَاسِیَ وَأَنْهَارًا وَمِن کُلِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِیهَا زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهَارَ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ

و اوست کسى که زمین را گسترانید و در آن کوهها و رودها نهاد و از هر گونه میوه اى در آن جفت جفت قرار داد روز را به شب مى پوشاند قطعا در این (امور) براى مردمى که تفکر مى کنند نشانه هایى وجود دارد.

نکات آیه :

این آیه در مورد زمین و نعمت های زمینی است .

رواسی  جمع  راسیه به معنای ثبوت است و از این رو به کوه های ثابت و استوار رواسی می گویند.

کلمه زوج  و  زوجان  هر دو به معنای نر و ماده است .

گرچه لینه دانشمند گیاه شناس ، در قرن ۱۸موفق به کشف قانون زوجیت گیاهان شد، اما اسلام در هزار و چند صد سال قبل به این نکته اشاره کرده است

البته مردم مسئله  نر وماده را در بعضی گیاهان مثل خرما، فهمیده بودند ولی عمومیت زوجیت از طریق قرآن اعلام شد.

نر و ماده در گیاهان ، گاهی در یک درخت یا شکوفه و گاهی در دو درخت یا دو شکوفه است .

جمله  مدّ الارض شاید به بیرون کشیده شدن زمین از زیر آب اشاره دارد که در روایات به نام -دحو الارض- آمده است. این احتمال با نظریه زمین شناسان امروزی که می گویند : زمین ابتدا در زیر آب قرار داشته، مطابقت دارد. واللّه العالم

نظام آفرینش بر اساس زوجیت است :

الف : زوجیت در نباتات وانبتت من کل زوج ...

ب : زوجیت در حیوانات ; و من الانعام ازواجا

ج : زوجیت در انسان ; خلق لکم من انفسکم ازواجا

د: زوجیت در همه چیز.

پیام ها :

۱- گستردگی زمین ، حکیمانه و با تدبیر انجام گرفته است . (مدّ الارض) (گستردگی زمین و وجود کوهها  در آن ، باعث حفظ تعادل زمین و عامل بهره مندی انسان هاست ، زیرا که اگر تمام زمین مسطح یا کوهستانی بود، امکان زندگانی وجود نداشت) .

۲- کوهها، منبع ذخیره آب و نهرها وسیله  توزیع آب و هر دو زمینه ساز زندگی انسانها هستند.

۳-  توالی و تبادل شب و روز، عامل زندگی است . (وگرنه یا همه چیز در اثر حرارت می سوخت و یا به واسطه  عدم نور و حرارت پژمرده می شد و یخ می زد).

۴-  جهان طبیعت، کلاس درس است نه خانه غفلت(لقوم یتفکرون).

 

مثل دنیا و آخرت و دو همسره!!!

 

مولای متقیان امیر المومنین علی علیه السلام: ان مثل الدنیا و الاخره کرجل له امراتان اذا ارضی احدهما اسخط الاخری

همانا مثل دنیا و آخرت مانند مردی است که دو همسر دارد اگر یکی از آنها را راضی کند دیگری ناراضی می شود. غررالحکم ص۳۷۲

تبدیل تاریخ

 

 

تبدیل تاریخ شمسی به میلادی و بالعکس

 فرمول تبدیل سال شمسی به میلادی

چنانچه روز مورد نظر بین اول فروردین تا 11 دی باشد عدد 621 و اگر روز مورد نظر بین 11 دی تا آخر اسفند باشد.عدد 622 را به سال شمسی می افزاییم تا سال میلادی به دست آید.

مثلا 22 بهمن (برابر با 11 فوریه) سال57شمسی مطابق با 1979=622+1357 میلادی می باشد. 14خرداد (برابر با 4 ژوئن) سال 1368 شمسی برابر با   1368+621=1989  میلادی است.

 فرمول تبدیل تاریخ میلادی به شمسی

روز مورد نظر بین اول ژانویه تا 21 مارس باشد عدد 622 و اگر روز مورد نظر بین 22 مارس تا آخر دسامبر باشد عدد 621 را از سال میلادی کسر می کنیم.

 

کاهش انرژی

 

بی خوابی تنها دلیل خستگی و کسالت نیست. دلایل دیگری نیز وجود دارد که

 - احتمالاً شما خیلی کم غذا هستید.

اگر در طول روز، باک انرژی تان خیلی زود خالی می شود به احتمال زیاد مانند گنجشك غذامی خورید. منظورمان این است که کم غذا هستید. بدن ما نیاز دارد که هر سه تا پنج ساعت چیزی بخورد تا انرژی اش را تأمین کند. برای پیشگیری از این مسئله توصیه می کنیم که هر وعده ی غذایی یا میان وعده تان حاوی پروتئین ها، دانه ها، میوه و سبزیجات باشد .

                                         -اینترنت-

تشبیه عبادت !

 

 تشبیه عبادت خدا بدون فهم عمیق به...

مولای متقیان امیر المومنین علی علیه السلام: المُت عبِّدُ عليَ غَيْرِ فَقهٍ کحِمار اَلطَّاحونِ يَدُوُر وَ لَايبْرحَ

کسی که بدون فهم عمیق و آگاهی کامل، خدا را عبادت کند به حمار آسیاب می ماند که هر چه می گردد، به جايی نمی رسد.

                                       -بحارالانوار، ج 1، ص 208-

 

همان تذکر قبلی

 

. . . که به پیشینیان داده شده!

وَ لَلَّهِ مَا فَي اَلسَّماواتِ وَ مَا فَي اَلأرضَ وَ لَقد وصَّينا اَلَّذين أَوتُوا اَلكِتاب مَن قبلِكُم وَ إَيّاكُم أَنِ اَتَّقُوا اَللَّه وَ إن تَكفُروا فَإِنَّ لِلَّهِ مَا فَي اَلسَّماواتِ وَ مَا فَي اَلأ رضَ وَ كَان اَللَّهُ غَنِيًّا حميدًا (سوره مبارکه نساء آیه 131)

آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است، از آن خداست. و ما به کسانی که پیش از شما، کتاب آسمانی به آنها داده شده بود، سفارش کردیم، (همچنین) به شما(نیز) سفارش می کنیم که از (نافرمانی) خدا بپرهیزید ! و اگر کافر شوید، (به خدا زیانی نمی رسد؛زیرا) برای خداست آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است، و خداوند، بی نیاز و ستوده است .

 

جوانمردان و جوانمردی 18- ترحم !

 

    وقتي پيامبر(صلی الله علیه واله وسلم) مشغول وضو گرفتن بود،گربه‌اي كه در خانه بود به او پناه آورد، حضرت دانـست كه حيـوان تشـنه است،‌ظـرف آب را براي او كج كرد تا آب نوشيد و از بقية آن وضوء ساخت.[1]



1..بحارالانوار ج۱۶،ص293،ش160.به نقل از حضرت علي(علیه السلام)

                           -تابان-

جوانمردان و جوانمردی 17- همنوایی

 

    جابر پسر عبدالله انصاري گفت: پيغمبر (صلي الله عليه و آله) بيست و يك غزوه باحضور خود به انجام برد كه در نوزده غزوه، من حضور داشتم و در دو غزوه غايب بودم.

    در مسير يكي از غزوه‌ها كه شبانه همراه آن حضرت مي‌رفتيم، شترم از حركت عاجز شد و خوابيد.

    پيغمبر(صلي الله عليه و آله) هميشه از عقب جمعيّـت مي‌آمد، هر ضعـيفي را كمك

مي كرد، بعضي را در رديف خود سوار مي كرد، ‌براي بعضي دعا مي‌كرد.

    در آن وقت به من رسيد، من داشتم آه و ناله مي كردم. واي مادر، بيچاره‌ام مادر، قسمت ما هميشه شتر به درد نخور بود!

    پيامبر(صلي الله عليه و آله)گفت:تو كيستي؟گفتم: جابرم.پدر و مادرم فداي تو يا رسول الله!گفت:چه شده؟ شترم مانده راه نمي‌رود. عصا داري؟ بله. عصا را گرفت و به شتر زد و بلندش كرد و باز خوابانيد و بر زانوهايش دست كشيد،و گفت:سوار شو.سوار شدم و همپاي آن حضرت مي‌راندم،شترم از مركب وي سبقت مي‌گرفت! در آن شب بيست و پنج مرتبه براي من استغفار كرد.سپس با من به سخن پرداخت!

- پدرت چند فرزند بجاي گذاشته؟ هفت دختر.

- بدهكاري هم داشته است؟ آري.

- وقتي به مدينه برگشتي با آنها تسويه حساب كن، اگر قبول نكردند،‌ درهنگام جمع كردن خرما، مرا خبر كن!

- ازدواج كرده‌اي؟ بلي.

- با كي؟ با فلاني دختر فلاني، بيوه زني كه در مدينه بود.

- چرا جوان نگرفتي كه با او خوش باشي و او با تو خوشي كند؟

- آخر چند زن مانده پيش من بودند(خواهرها) نخواستم يكي ديگر به آنها بيفزايم.گفتم: اين بيوه بهتر زندگي مرا جمع مي‌كند!

- كار درستي كردي و راه رشد پيش گرفتي!

- اين شتر را چند خريدي[1]؟ به پنج «اوقيه» طلا.   2 

- آن را خريداريم؛تا مدينه سوارش باش، آنجا به ما تحويل ‌مي‌دهي!

جابر گفت: وقتي به مدينه برگشتيم، شتر را نزد حضرت بردم! گفت:

بلال پنج «اَوْقيه» طلا به جابر ده كه براي اداي دين عبدالله (پدرش) اقدام كند. و سه تا هم برايش اضافه كن، و شتر را هم به او برگردان.

- سپس به من گفت: با طلبكارها يكسره كردي؟ خير.پدرت چيزي گذاشته كه به طلب‌ها كافي باشد؟ خير.

- باري بر تو نيست، هنگام چيدن خرمايتان، مرا خبر كن!

هنگام جمع كردن خرما، به حضرت خبر دادم، حضرت آمد و براي ما دعا كرد. خرماها را جمع كرديم، براي همة طلبكارها كفايت كرد و هر كس طلب خود را برد. و براي ما بيشتر از آنچه هميشه برمي‌داشتيم باقي ماند. حضرت فرمود: برداريد ببريد و اينها را وزن نكنيد (نكشيد)، خرماها را برديم و تا مدّتها از آن مي‌خورديم.   3

 


1. جابر از بدي آن شتر مي‌ناليد.

۲. اوقيه را به وزن چهل درهم معني كرده‌اند(و هر درهم 6/12 نخود وزن دارد).       

3. بحارالانوار ج 16،ص233،نقل از مكارم‌الاخلاق 

                         -تابان-

جوانمردان و جوانمردی 16- رفتارشناسي

   

 واژه‌ها در شرح و توضيح «مروّت و جوانمردي» قاصر است. بلندا و گسترش معناي جوانمردي، همدوش همّت جوانمردان،‌ فراز و وسعت مي‌يابد.

    در پرتو يك روان شناسي رفتاري ويژه همگام سير تاريخ، جوانمردان بامروّت شناخته مي‌شوند.

    فاصله عمل جوانمردان، با ناكسان و دونان، ‌همچون فاصله آسمان تا زمين است.

    هر داستاني از سرگذشت جوانمردان، درسي ويژه به زيبا‌سيرتان مي‌آموزد،و عاشقان بزرگمنشي و بلندهمّتان را به پيشتازي در فضيلت

وا مي‌دارد.

گرسنه خوابيد و هرگز نپرسيد

      انس بن مـالك، خدمتـگزار رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم) مي‌گويد، افطاري و

سحري پيغمبر (صلی الله علیه واله وسلم) غالباً مقداري شير يا شربتي ديگر بود. شبي از شبها، چيزي براي افطار آن حضرت فراهم كردم. حضرت دير كرد و نيامد. فكر كردم كه بعضي از اصحاب او را مهمان كرده و پذيرائي مي‌كند. افطاري حضرت را خوردم. حدود يك ساعت بعد از وقت عشاء حضرت بخانه آمد. از بعضي همراهانش پرسيدم، آيا حضرت در جايي افطار كرد؟ يا كسي او را دعوت نمود؟‌ گفت: نه. پس آن شب را صبح كردم در حالي كه غير از خدا كسي نمي‌دانست كه چه قدر ترس و غم داشتم از اينكه پيغمبر غذا را از من بخواهد و غذا نبوده و او بايد گرسنه بخوابد. حضرت گرسنه ماند و فردا را روزه گرفت، و تا آخر عمرش از من نپرسيد! [1]

 


1.بحارالانوار،ج16،ص247.

                           -تابان-

جوانمردان و جوانمردی 15- مروت را حفظ کنیم

 

خلافِ مروّت‌ها

    خلقيات ناپسند و خواركننده و دون‌مايگي با مروّت وجوانمردي نمي‌سازد.

1- حرص مروّت را مي‌شكند.

2- مروّت از خيانت به دور است.

3- شهوتگرايي، مروّت را معيوب مي‌سازد.

4- بدزباني و بي‌حساب‌گوئي ارزش مروّت را مي‌برد.

5- منّت‌گذاري بر نيكي كردن،‌ ظلم به مروّت است.

6- بدي كردن در مقابل نيكي، نابودي مروّت است.

7- مروّت با دروغگويي جمع نمي‌شود.

8- مروّت با بي‌عقلي نمي‌سازد.

9- دون صفتان مروّت ندارند.

10- بي‌دين، مروّت كامل نخواهد داشت. [1]

11- آنجا كه همّت نيست، مروّت نيست.

12- غيبت كننده، ‌مروّت ندارد.

13- شخص بخيل، بامروّت نمي‌شود.

14- بي‌انصافي حتي با دشمن خلاف مروّت است.   2

15- اسرار دوستان در سفر را بازگفتن، دور از مروّت است.[۳]

    پيامبر اكرم(صلی الله علیه واله وسلم) ‌فرمود:

    «اَقَلُّ النَّاسِ مُرُوَّةً مَنْ كَانَ كَاذِباً[۴]؛كم‌مروّت‌ترين مردم، كسي است كه هميشه دروغ مي‌گويد».

 


1.«مَنْ لا دِينَ لَهُ، لا مُرُوَّةَ ‌لَهُ ؛كسي كه دين ندارد، مروّت ندارد».

2.از شمارة 1تا14.غررالحكم معجمي، ج3،ص2679 تا2682.

۳.بحارالانوار، ج 76، ص267.

۴.همان،ج 77،ص 114 (جملة كَانَ كَاذِباً، استمرار دروغگويي را مي‌فهماند).

                         -تابان-

جوانمردان و جوانمردی 14- کسب درآمد و . . .

كمال مروّت

    آن حضرت در زمينه كمال مروّت فرمود:

    كسي كه با مردم تعامل و همكاري داشته باشد و ظلم نكند. و با مردم سخن بگويد و دروغ نگويد ( اين غير آن‌است‌كه با مردم رابطه و سخن نداشته باشد.) و به مردم وعده دهد و خلاف وعده نكند.

    چنين شخصي از آناني است كه غيـبتشان حرام گشته،و مروّتشـان

چيستي جوانمردي

كامل گرديده،و عدالتشان آشكار، و برادري آنها واجب شده است.[1]

    آن حضرت در سخني ديگر به عمّاربن‌موسي گفت:اگر مي‌خواهي نعمت‌ها بر تو پايدار ماند،و جوانمردي‌ات تكميل گردد و زندگي‌ات اصلاح گردد،بردگان و دونان را در كارت دخالت مده،زيرا....2

 

مروّت و كسب درآمد

    يكي از صفات جوانمردان، بخشش و دستگيري از درماندگان و به پا داشتن افتادگان است. چنانكه عزيز داشتن عائله بر آنان مقدم است.

    جوانمردان از بخشش و سخاوت، وسفره‌گستري و ضيافت لذّت مي‌برند.

    پر واضح است كه با تهيدستي اين آرمان‌ها انجام نمي‌يابد. و طبق مَثَل معروف: «‌درآمد، مرد را بخشنده دارد.»

    به همين جهت است كه در تعاليم اسلامي، پرداختن به كار و بار زندگي، كسب درآمد،‌افزايش ونموّ دادن ثروت، اصلاحات كشاورزي و صنعت، فراهم آوردن امكانات، از «مروّت» شمرده شده است.  3

 رسول گرامي (صلی الله علیه واله وسلم) فرمود:«اَلْمُرُوَّةُ اسْتِصْلاحُ الْمَالِ  4؛مروّت به تلاش براي اصلاح اموال است».

    در اينجا به روايت بسيار زيبا و جامعي توجه فرمائيد!

    امام سجّاد (عليه‌السلام) در اينجا سخن جامعي دارد و شش درس كمال را مي‌آموزد كه يكي از آنها دربارة مروّت است.مي‌فرمايد:

1- مجالس و جلساتي كه صالحان تشكيل مي‌دهند و به تعبير ديگري، مجالست با صالحان يك عامل دعوت به صلاح و اصلاح و سعادت است.

2- آداب و روش علماء (كه علماء اصلي امامان هستند) موجب افزايش عقل است.

3- اطاعت ولاة امر (آنهاكه خدا ولي امرشان قرار داده) عامل برترين و بيشترين عزّت است.

4- نموّ دادن و رشد دادن مال، تمام مروّت است.

5- ارشاد و هدايت كسي كه با شما مشورت مي كند،‌ اداي حقّ نعمت است(اداي حق نعمت فهم و درك).

6- بازداري اذيّت و آزار مردم، از نشانه‌هاي كمال عقل است؛ و آن موجب راحتي بدن در دنيا و آخرت است.[۵]



1.قَالَ:«مَنْ عَامَلَ النَّاسَ فَلَمْ يَظْلِمْهُمْ وَ حَدَّثَهُمْ فَلَمْ يَكْذِبْهُمْ،‌وَ وَعَدَهُمْ فَلَمْ يُخْلِفْهُمْ،‌كَانَ مِمَّنْ حُرِّمَتْ غيبَتُهُ وَ كَمُلَتْ مُرُوَّتُهُ وَ ظَهَرَ عَدْلُهُ وَ وَجَبَتْ اُخَُوَّتُهُ».اصول كافي،كتاب ايمان و كفر باب 99،حديث 28.                     2.همان،كتاب العشرة، باب4،حديث5.

3. بحارالانوار، ج 76 ص312،ش4 تا 8 و ج 79،ص303.

۴.همان،ص312.

۵..قَالَ عَلَيْهِ‌السَّلامُ:«مَجَالِسُ الصَّالِحِينَ دَاعِيَةٌ اِلَي الصَّلاحِ، وَ آدَابُ الْعُلَمَاءِ زِيادَةٌ ‌فِي الْعَقْلِ،وَ طَاعَةُ‌ وُلاةِ الْاَمْرِ تَمَامُ الْعِزِّ، وَ اسْتِنْمَاءُ الْمَالِ تَمَامُ الْمُرُوَّةِ، وَاِرْشَادُ الْمُسْتَشِيرِ قَضَاءٌ لِحَقِّ النِّعْمَةِ، وَ كَفُّ الاَذَي مِنْ كَمَالِ الْعَقْلِ وَ فِيهِ رَاحَةٌ لِلْبَدَنِ عَاجِلاً وَ آجِلاً»تحف‌العقول،‌ص283. و در اصول كافي،جمله اوّل چنين است:«مُجَالَسَةُ الصَّالِحِينَ...» اصول كافي،ضمن حديث 12 عقل و جهل.

                   -تابان-

جوانمردان و جوانمردی 13- سفر و حضر

 

    حضرت امام رضا(عليه‌السلام) از پدران خود نقل نموده است كه پيامبر اكرم (صلی الله علیه واله وسلم) فرمود:

    شش چيز از مروّت و جوانمردي است كه سه ‌تاي آن مربوط به وطن و سه تاي آن مربوط به سفر است:

    مروّت در شهر و محل خود به سه چيز است: تلاوت كتاب خدا (قرآن) و آباد داشتن مساجد خدا، برادران ديني را برگزيدن.

    و سه چيز در سفـر،از مروّت است:‌ بـذل و ارائه امكانـات، خُـلقِ

نيكو، مزاح بدون معصيت.[1]

    و در ديگر روايات، از علائم مروّت در حضر شمرده‌اند:

- شركت در جلسه عالمان.

- مطالعه فقه و احكام

- محافظت بر نمازهاي جماعت

   و نيز فرمودند: از نشانه هاي مروّت در سفر است: پوشيده داشتن اسرار،بعد از مفارقت.2

    حضرت علي (عليه‌السلام) درسخني بر آداب مروّت در سفر افزود:ذكر بسيار خداوند متعال،در هر فراز و هر فرود، در هر قيام و هر قعود.3

    آن حضرت با جمعي از ياران به خارج شهر مي‌رفتند، ياران در حضورش از مروّت سخن گفتند. حضرت فرمود: چرا از كتاب خدا غافل هستيد؟ گفتند: در كجا گفته است؟ گفت: در سخنش كه مي‌فرمايد:«انّ اللهَ يَأمرُ بِالْعَدْلِ وَ الْاِحْسَانِ  4   ؛ به درستي و قطعي، خداوندفرمان مي‌دهد به عدالت و احسان.» عدل، انصاف ورزيدن، و احسان نيز، اضافه بخشيدن است.  5

 

مروّت در بيان امام حسن(عليه‌السلام)

    جمعي با حضرت امام حسن(عليه‌‌السلام) نزد معـاويه بودند.

چيستي جوانمردي

    معاويه به امام حسن(عليه‌السلام) گفت: ‌اي ابامحمّد! ما را از معناي مروّت آگاه كن!

    آن حضرت فرمود: مروّت آن‌است‌كه، مرد دين خود را حفظ كند، و به اصلاح كشاورزي‌اش بپردازد، و در برخوردها و اختلافها روش نيكي گيرد، اهل سلام و نرمي در كلام باشد، از آزار مردم خوددارد، و به مردم محبّت و دوستي ورزد.[۶]

 

بيان امام باقر و امام صادق(عليهما السّلام)

    امام باقر(عليه‌السلام) فرمودند: مروّت آن‌است‌كه، طمع نورزي كه ذلّت يابي. و تقاضا نكني كه سبك گردي، و بخل نورزي كه دشنام شنوي، و جهالت ننمائي كه دشمن داشته شوي.   ۷

ابان بن عثمان بجلي گويد: جمعي در خدمت امام جعفر صادق (عليه‌السّلام) از « فتوّت و جوانمردي» سخن گفتند. حضرت فرمود: گمان مي‌كنيد كه جوانمردي به فسق و فجور است؟ هرگز!

    جوانمردي، طعام گسترده، و عطاي پراكنده، و انجام خوبي‌ها،
 و بازداري آزارها، است.

    .... به خدا سوگند، جوانمـردي آن‌ است‌ كه سفرة گسـتردة مرد به

روي مردم باز باشد.مروّت در سفر و غير سفر دو گونه است:

    مروّت در شهر و محلّ خودت آن است كه: قرآن بخواني، ملازم مساجد باشي، با برادران دركارهاشان همگامي كني،و بر خادم و خدمتگزارت نعمت دهي،كه اين كار،دوست را خوشحال و دشمن را سرافكنده‌ مي‌كند.

و مروّت در سفر آن است كه:‌ توشه‌ات زياد و پاكيزه باشد و در اختيار همراهان گذاري،و شوخي و مزاح غير معصيت،زياد كني، و با همراهان كم اختلاف نمائي،و چون از جمع ياران جدا شدي اسرارشان را پوشيده ‌داري.

    سوگند به خدايي كه جدّم محمّد (كه درود خدا بر او و آلش باد) را به پيغمبري برگزيد، به راستي كه خداوند به بنده‌اش به مقدار مروّت روزي مي‌دهد، ‌به مقدار نيازمندي كمك مي كند،‌و به مقدار سختي بلاء، صبر نازل مي‌فرمايد.[۸]

 


1.بحار الانوار، ج 76، ص311 و 266، ش2.

 2و3.همان،ص 266. 

4.سورة نحل،آية90.        

 5. بحار الانوار، ج 76، ص312،به نقل از معاني‌الاخبار.

۶. بحار الانوار، ج 76، ص312،ش4         .

۷.همان،ج 78،ص172 «قَالَ الْبَاقِرُ(عليه‌السلام)لِمَنْ حَضَرَهُ: ‌مَا الْمُرُوَّةُ؟ فَتَكَلَّمُوا، فَقَالَ: الْمُرُوَّةُ اَنْ لا تَطْمَعَ فَتَذِلَّ، وَ لا تَسْألَ فَتَقِلَّ، وَ لا تَبْخَلَ فَتُشْتَمَ وَ لا تَجْهَلَ لِتُخْصَمَ».

۸.بحار الانوار، ج 76، ص311، ش1و9.

                             -تابان-

احکام

 

احکام : دور ریختن آیات قرآن

سوال: آیا دور ریختن آیات قرآن و اسماء خداوند تبارک و تعالی بعد از تغییر دادن هیأت آنها مثل خط کشیدن بر آنها یا پاره پاره کردن، یا تغییر دادن آنها به صورتی که معنایشان هنگام قرائت فهمیده نشود جایز است.

پاسخ: اگر بعد از تغییر، قرآن و اسم خدای متعال بر آن صدق نکند اشکال ندارد. استفتائات حضرت امام خمینى(ره) ، ج 1، ص 113 ، س 305 (ترجمه)

 

سوال: اینجانب یکی از ایرانیان خارج از کشور هستم که هرچند وقت یك بار روزنامه های ایران برایم فرستاده می شود و مقدار زیادی از آنها را جمع کرده ام و چون آیات قرآن در آنهاست، نمی دانم آنها را چه کنم، آیا می توانم آنها را به دور بریزم و یا این که در دریا بیندازم.

پاسخ: اگر در آنها آیات قرآنی و اسماء محترمه باشد باید طوری آنها را از بین برد -در صورت لزوم -که هتك نباشد، مثل به دریا ریختن. - -

استفتائات حضرت امام خمینى(ره)، ج 1، ص 115 ، س 310

 

امر به . . .

 

 

اگه میخوای . . .

 

از امام صادق عليه السلام روايت شده كه فرمود:

هركس هزار مرتبه در يك مجلس"ماشاءالله" بگويد در همان سال به او حج روزي گردد،

اگر در همان سال نشد تاخير كند خدا در اجل او تا روزي كند حج را بر او

 داروخانه معنوی ص 168

اینکه میگن خدا نور است یعنی چه؟

 

اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَاألْأرضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشكَاةٍ فِيهَا مصبَاحٌ المصبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأنَّها كَوكَب دریٌّ یوقد مِن شَجَرَةٍ مبارَكَةٍ زَیتُونِةٍ لّاشَرقیّةٍ وَ لَاغَربِيَّةٍ یکاد زَیتُهَا یضُيءُ وَ لَو لَم تَمسَسهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ یهدی اللَّهُ لِنُورهِ مَن یشاءُ وَ یضرِبُ اللَّهُ ألْأمثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِکلِّ شَيءٍ عَلِيمٌ(سوره نور آیه 53)

خداوند نور آسمان ها و زمين است، مثل نور خداوند همانند چراغداني است كه در آن چراغي )پر فروغ( باشد، آن چراغ در حبابي قرار گيرد،حبابي شفاف و درخشنده همچون يك ستاره فروزان، اين چراغ با روغني افروخته مي شود كه از درخت پر بركت زيتوني گرفته شده كه نه شرقي است و نه غربي (آنچنان روغنش صاف و خالص است كه) نزديك است بدون تماس با آتش شعله ور شود، نوري است بر فراز نور، و خدا هر كس را بخواهد به نور خود هدايت مي كند و خداوند به هر چيزي آگاه است.