دین و دین گریزی 7- اندكي از بسيار

 

 همه‌ي پيروزي‌هاي اعراب بر ايران و خاورميانه، بعد از رحلت پيغمبر گرامي اسلام (صلی الله علیه واله و سلم) تحقق يافت. در موقعيّتي كه پيشوايان معصوم و جانشينان بر حق پيغمبر (صلی الله علیه واله و سلم) (كه همه را با نام مشخّص كرده بود) از صحنه‌ي سياست و حكومت اسلامي كنار گذاشته شده بودند. و اين پيروزي‌ها و كشورگشايي‌ها، گرچه با انگيزه رواج ايمان و خدا‌پرستي و عدالت‌گستري انجام گرفت، ليكن دولت‌هاي بني‌اميّه و بني‌العبّاس فقط درصد كمي از دستورات اسلام را اجرا كردند.[1]

با اين حال همان مقداري كه از دستورات اسلام اجرا مي‌شد، فرصت مناسبي براي ملّت‌هاي مختلف پيش آورد كه به منظور نجات خويش از سلطه‌ي حكومت‌هاي ستمگر، از حاكميت اسلام استقبال كرده و تعاليم آن را با جان و دل بپذيرند و اساس زندگي و روابط اجتماعي و اقتصادي و سياسي خود، قرار دهند.

در قلمرو وسيع اسلامي آن روز، ملّت‌ها و نژادهاي مختلف، در خاور‌ميانه و شمال آفريقا و اسپانيا تا فرانسه و جزاير درياي مديترانه، چه آن‌ها كه مسلمان شدند، و چه كساني كه در سايه‌ي حكومت اسلامي بر دين خود باقي ماندند، در كمال امن و آسايش و رفاه مي‌زيستند.



۱- دودمان بني‌اميّه و بني‌العبّاس به مقام دودمان بني‌هاشم رشك مي‌ورزيدند، و با همه دودمان بني‌هاشم كه پيغمبر (صلی الله علیه واله و سلم) در رأس آنها بود، بعد از پيغمبر دشمني داشتند و ده نفر از بزرگان آنان را كه امام بودند با جمع بيشماري از ياران آنها را به قتل رساندند. بني‌اميه و بني‌العبّاس، با غصب خلافت آنها به نفع خود، از سيره‌ي پيغمبر اسلام (صلی الله علیه واله و سلم) منحرف شدند و به رسم ديگر سلاطين عمل كردند. بنا برا اين عمل‌كرد آنها را نمي‌توان به حساب اسلام گذاشت و روش اسلامي به حساب آورد و مبارزه‌هاي طولاني بني‌هاشم و هواداران آنها نيز، چه در ايران و چه در ديگر كشورها عليه آنان بود، نه عليه ‌اسلام.

                                         -تابان-

دین و دین گریزی 6- توماس كالايل

اهداف بلند

 اسلام با نفوذ خود، اجراي سه هدف اساسي را كه در منابع اصلي‌اش آمده، دنبال مي‌كرد كه عبارتست از:

1- آزاد‌سازي انسان‌ها از زنجير اطاعت انسان‌هاي زورگو[1] و رساندن به مقام بندگي خدا.[2]

2- نجات انسان‌ها از تاريكي ظلم و ستم شاهان و گردآوردن همگان زير سايه‌ي عدالت اسلامي.[3]

3- رفع تنگناهاي اقتصادي و ايجاد توسعه در زندگي مردم.[4]

اين اهداف براي آن دسته از مسلمانان كه در راه اسلام جهاد مي‌كردند، روشن بود و در مواقع لزوم آن را بازگو مي‌كردند و توضيع مي‌دادند!

در جنگ قادسيه كه به فرماندهي سعد وقاص از طرف مسلمانان و فرماندهي رستم فرّخ‌زاد از طرف ايرانيان اتفاق افتاد، قبل از شروع جنگ، فرمانده سپاه ايران از بعضي فرماندهان مسلمانان و نماينده‌ي آن‌ها درباره‌ي ديني كه براي آن جهاد مي‌كنند و اينكه هدف آن‌ها از جهاد چيست؟ سؤال كرد!

مسلمانان پاسخ خود را درباره‌ دين و هدف جهاد، در چند فراز خلاصه كردند كه ملاحظه مي‌كنيد:

1- دين ما، عبارتست از اعتقاد و شهادت به يكتايي خداوند متعال و شهادت به اينكه محمّد (صلي ‌الله ‌عليه ‌و آله) فرستاده خدا و آنچه او گفته از جانب خداست و بايد عمل شود.

2- ما مي‌خواهيم به امر خدا، همه‌ي مردم را از زير بار اطاعت انسان‌هايِ مثلِ خود نجات داده و به عبادت و اطاعت خداي بزرگ وادار نماييم.

3- بر طبق آيين محمّد (صلي ‌الله ‌عليه ‌و آله) همه‌ي مردم فرزندان آدم و حوا هستند، برادران و خواهران يكديگرند، و هيچ طبقه‌اي را نمي‌توان از كسب كمالات و علم و دانش محروم كرد.[5]

4- خداوند متعال ما را فرستاده، تا آن‌هايي را كه خدا مي‌خواهد از تنگي زندگي دنيا به توسعه و وسعت برسانيم.

5- و مردم را از ستم مكتب‌ها نجات داده و در پناه عدل اسلام قرار دهيم.[6]

رستم فرّخ‌زاد به مأمور ايراني گفت: اگر ما اينها را بپذيريم و قبول كنيم، آيا شما باز خواهيد گشت؟ - آري به خدا سوگند، ديگر قدم به سرزمين‌هاي شما نخواهيم گذاشت، مگر به عنوان تجارت يا براي كار لازم ديگري! رستم: راست مي‌گويي، امّا يك اشكال در كار است، زيرا از زمان اردشير در ميان ما مردم ايران سنّتي معمول و رايج است كه با دين شما جور درنمي‌آيد. از آن زمان، رسم ما بر اين است كه، طبقات پست (!!) از قبيل كشاورز و كارگر حق ندارند تغيير شغل دهند و به كار ديگر بپردازند. اگر بنا شود آن طبقات به خود يا فرزندان خود حق بدهند كه تغيير شغل و طبقه بدهند و در رديف اشراف قرار بگيرند، پا از گليم خود فراتر خواهند كرد و با طبقات عاليه و اعيان و اشراف ستيزه خواهند نمود. پس بهتر اين است كه يك بچه كشاورز بداند كه بايد كشاورز باشد و بس. يك بچه آهنگر نيز بداند كه غير از آهنگري حق ديگر ندارد و همينطور ...[7]

سرانجام سران سپاه ايران نپذيرفتند و درگير جنگ شدند و شكست شديد ديگري را از نيروهاي مسلمان متحمّل شدند، و مسلمانان فاتح بر اساس همان اهدافي كه پيش از جنگ اعلام كرده بودند، حاكميّت اسلامي را استوار نمودند و به تدريج آداب و فرهنگ قرآن و دين اسلام را ميان مردم رواج دادند كه تا كنون پايدار مانده است.

«ما ايرانيان، با قبول دين اسلام، صاحب «قرآن» شديم. توحيد ناب و خالص اسلام را آموختيم. و از گرفتاري‌هاي انواع ثنويّت مجوسي و مانوي و مزدكي و تثليث مسيحي آسوديم، و دارنده‌ي «دين توحيد» گشتيم. به گفته‌ي دكتر عبدالحسين زرين‌كوب: بسياري از ايرانيان، از همان آغاز كار، دين مسلماني را با شور و شوق پذيره شدند. دين تازه‌اي را كه عربان آورده بودند، از آيين ديرين نياكان خويش برتر مي‌يافتند، و ثنويت مبهم و تاريك زرتشتي را در برابر توحيد محض و بي‌شائبه‌ي اسلام، شرك و كفر مي‌شناختند . از اين رو آيين مسلماني را ديني پاك و آسان و درست يافتند و با شوق و مهر بدان گرويدند.»[8]

فيلسوف شهير و منصف انگليسي «توماس كالايل» در كتاب «قهرمانان» مي‌گويد: «خداوند ملّت عرب را با راهنمايي پيغمبر اسلام (صلي‌ الله ‌عليه ‌و آله) از ظلمت به نور آورد، و مردمي كه هيچ اسم و شهرتي نداشتند، به واسطه‌ي تعليمات و پيروي او زنده شدند. پس از اندك مدّتي كه اين پيغمبر با قرآن و رسالت الهي در ميان آن‌ها ظاهر شد، فقر آنان به غنا و ضعف به قوّت، و خمول به شهرت مبدّل گرديد و بدينگونه شعاع ‌اسلام در اطراف دنيا منتشر شد. هنوز يك قرن از ظهور اسلام نگذشته بود كه حاكمي از طرف دولت اسلام در اسپانيا و بعدها حاكمي در هند - و جاهاي ديگر حكومت مي‌كرد. دولت‌هاي اسلامي مدّت‌هاي مديد، با نور و فضل و عظمت و مروّت و حق و حقيقت بر نيمي از معموره دنيا مسلّط بود. و ...[9]



۱- سوره‌ اعراف آيه‌‌ي 157 «ويضع عنهم اصرهم و الاغلال الّتي كانت عليهم»

۲- نهج‌البلاغه خطبه‌ي 147: «فبعث الله محمداً (صلي ‌الله ‌عليه ‌و آله) بالحق ليخرج عباده مِن عبادة الاوثان اِلي عبادته، و من طاعة الشيطان الي طاعته ...»

۳- سوره‌ي حديد آيه‌ي 25

۴- سوره‌ي نساء آيه‌ي 100، سوره‌ي اعراف آيه‌ي 10، سوره‌ي عنكبوت آيه‌ي 56، نهج‌البلاغه نامه 53، «وَنَحّ عنهم الضبق» يعني «دور گردان از آنها تنگي را»

۵- ابن‌اثير در كامل التاريخ ج 2 ص 105 ضمن وقايع سال 14 هجري.

۶- همان ص 106

۷- همان ص 105

۸- دانش مسلمين ص 34

۹- پيامبر (صلي ‌الله ‌عليه ‌و آله) از نظر دانشمندان ص 90

                                     -تابان-

دین و دین گریزی 5 - فرهنگ اسلام

 

 در هر يك از سرزمين‌هايي كه اسلام بدان پاي نهاد، چيزي به نام «طلب علم» مطرح نبود و تحصيل آگاهي و شناخت، وظيفه‌ي عمومي محسوب نمي‌گشت. اگر اشرافيت يا سياست در جاهايي باعث شده بود تا عده‌اي انگشت‌شمار به طلب فضل و دانشي اندك كشانيده شوند، ربطي به فرهنگ عمومي و زمينه‌ي ذهني و علوم وسيع و همگاني اسلامي نداشت. به سخن ديگر، پيش از ظهور اسلام، نه تنها طلب علم در هيچ جا واجب نبود، بلكه در جاهايي قدغن و ممنوع بود، يا آشكارا و بر طبق قانون موجودي ضمني و در عمل.

با موضع‌گيري اسلام كه طلب علم را واجب كرد، تحصيل علم امري شد هم حتمي و هم عمومي.

مسلمانان همه در برابر احكام اسلامي برابرند. واجب بر همه واجب است و حرام بر همه حرام. اين انقلاب فكري، موجب انقلاب اجتماعي شد. طبقات در هم ريخت، مرزهاي واهي فرود آمد، بندها گسست، زنجيرها شكست، استعداد‌ها شكفت، خِرَدها مصرف پيدا كرد، عقل‌ها رها گرديد، جان‌ها بيدار شد، روح‌ها زنده گشت. انسان پايمال زير نظام‌هاي نظامي، جان تازه گرفت و شرف اراده و اختيار به او بازگردانيده شد.

تا پيش از ظهور اسلام، حكومت ساساني و بند‌هاي استوار و اسكلت طبقاتي، كجا روا مي‌ديد كه يك تن از مردم عادي دست به كتاب زند، و فرزند يك روستايي يا شهري غيرداخل در طبقه ويژه، راهي مكتب و مدرسه گردد. بايد گفت: مكتب و مدرسه‌اي هم، به آن صورت كه در دوران اسلامي تصوّر مي‌كنيم، وجود نداشت.

پيش از اسلام، جامعه‌ي ايراني به سه يا چهار طبقه تقسيم مي‌شدند و طبقات كارگر و كشاورز و صاحبان شغل‌هاي معمولي حق ورود به آن‌ها را نداشتند. به‌علاوه طبقات نيز از حيث مراتب اجتماعي در جاتي داشتند. هر كس را در جامعه درجه و مقامي ثابت بود كه نمي‌توانست تغيير دهد.

از قواعد محكم سياست ساسانيان يكي اين را بايد شمرد، كه هيچ كس نبايد خواهان درجه‌اي باشد فوق آن‌چه به مقتضاي نسب به او تعلّق مي‌گيرد. قوانين مملكت حافظ پاكي خون خاندان‌ها و حفظ اموال غيرمنقول آنان بود. نام خانواده‌هاي بزرگ را در دفاتر و دواوين ثبت مي‌كردند. دولت حفظ آن را عهده دار بود، و عامه را از خريدن اموال اشراف منع مي‌كرد. در ميان طبقات عامه، تفاوت‌هاي بارزي بود. هر يك از افراد مقامي ثابت داشت و كسي نمي‌توانست به حرفه‌اي مشغول شود مگر آنچه از جانب خدا براي آن آفريده شده بود.!! پادشاهان ايران، هيچ كاري را از كارهاي ديواني به مردم پست‌نژاد نمي‌سپردند. به طور كلي بالا رفتن از طبقه‌اي به طبقه‌ي ديگر مجاز نبود، ولي گاه استثنا واقع مي‌شد و آن وقتي بود كه يكي از آحاد رعيت اهليت و هنر خاصي نشان مي‌داد، در اين صورت بنا بر «نامه‌ي تنسر»

مي‌بايست آن را بر شهنشاه عرض كنند، بعد تجربت موبدان و هرابذه و طول مشاهدات، تا اگر مستحق دانند به غير طايفه الحاق فرمايند.[1]

درباره‌ي ممنوعيت تحصيل و قدغن بودن طلب علم و درس خواندن، در ايرانِ پيش از اسلام، كه اشاره كرديم بهترين شاهد واقعه‌اي است دردناك كه حكيم ابوالقاسم فردوسي، در «شاهنامه» نقل كرده است.

خسرو انوشيروان (خسرو اول ساساني، 531 - 579 م)، در يكي از جنگ‌هاي خود با روميان دچار كمبود هزينه مي‌شود، وضع مالي و خزانه‌ي دولت براي تجهيز سپاه كفايت نمي‌كند. موبد نزد خسرو مي‌آيد و او را از كمبود هزينه آگاه مي‌كند. خسرو دژم چهر و غمگين مي‌شود و بوزرجمهر (بزرگمهر) را مي‌خواهد. بدو مي‌گويد هم‌اكنون ساربانان را بخواه و شتران بُختي (قوي هيكلِ دوكوهانه‌ي سرخ‌رنگ) را به راه انداز تا بروند و صد گنج از مازندران بياورند.

بوزرجمهر مي‌گويد: از اينجا تا مازندران راهي بسيار است و سپاه اكنون تهيدست و بي‌خواربار است. خوب است در اين شهرهاي نزديك كساني مايه‌دار، از ميان بازرگانان و مالكان بجوييم و از آنـان وام خواهيم. خسـرو راي مرد دانا

بوزرجمهر را مي‌پسندد. بوزرجمهر، مردي خردمند و خوب چهر مي‌جويد و مي‌گويد: با شتاب برو و كسي از نامداران كه به ما وام دهد بياب و بگو كه خواسته و مال او را از گنج دولتي پس خواهيم داد. فرستاده مي‌آيد و مردم را گرد مي‌آورد و وامي را كه خواسته‌اند ياد مي‌كند. در اين ميان كفشگري[2] موزه‌ فروش، گوش تيز مي‌كند و به سخنان مأمور، نيك گوش مي‌دهد، و چون چگونگي را درمي‌يابد و آرزوي ديرينه‌ي خويش را - آرزوي هر انسان با شعور را - نزديك به شدن مي‌پندارد، از مبلغ مورد نياز مي‌پرسد، به او پاسخ مي‌دهند. او ميپذيرد كه آن هزينه را بپردازد. آنگاه قپان و سنگ مي‌آورد و آن «چهل هزار درم» را مي‌كشد و مي‌‌دهد. سپس تقاضا مي‌كند كه در برابر اين مبلغ، بوزرجمهر نزد خسرو پايمردي و شفاعت كند، تا خسرو روا داند و اجازه دهد كه فرزند او به طلب علم رود و درس بخواند. فرستاده، گزاردن اين خواهش را مي‌پذيرد و به هنگام بازگشت، چون آن هزينه‌ي سنگين را نزد بوزرجمهر مي‌برد، خواهش پردازنده را نيز ياد مي‌كند. بوزرجمهر به خسرو مي‌گويد. خسرو برمي‌آشوبد و به حكيم مي‌گويد: ديو، چشم خرد تو را كور كرده است. برو، آن شتران را باز گردان و آن وام را بازران. «مبادا كزو سيم خواهيم و در».

آري، در چنين شرايط سختي و نياز مُبرمي، آن وام را (به جرم اينكه پردازنده كه از طبقات پايين است و صنعتگر، نه دبيرزاده و مؤبد‌زاده و نه از خاندان‌هاي بزرگ، اجازه‌ي درس خواندن براي فرزند خود خواسته است) بازمي‌گردانند، و دوباره‌ به انديشه‌ي وامخواهي از ديگران مي‌افتند «درم خواه وز موزه‌داران مخواه». و بدينگونه دل مردي را كه آرزو داشت فرزندش درس بخواند، پردرد و غم مي‌كنند. و مرد كفشگر با آن همت و فداكاري و لابه و التماس، آرزوي درس خواندن فرزند خويش به خاك مي‌برد.[3]



1- «ايران در زمان ساسانيان» آرتوركريستن سن، ترجمه‌ي رشيد ياسمي، چاب ابن‌سينا (1332 ش)، ص 118 و 339 – 342.

۲- «كفشگر، در اغلب روايات عهد ساساني، نمونه‌ي طبقه‌ي دانيه است كه هرجا مثالي آورده‌اند، از كفشگر سخن رانده‌اند» - «ايران در زمان ساسانيان»، ص 342.

۳- دانش مسلمين، محمدرضا حكيمي ص 32 تا 39 تلخيص شده.

                                        -تابان-

دین و دین گریزی 4 - عامل تحوّلات بزرگ تاريخ

 

حركت‌هاي تاريخي و دگرگوني‌هايي كه براساس باورهاي ديني در جامعه‌ي بشري تحقّق يافته، برترين و بزرگ‌ترين تحوّلات بوده است. به‌ويژه تحوّلي كه اسلام از آغاز درخشش و حاكميت خود به‌وجود آورد شگفت‌انگيز است.

پيغمبر اسلام حضرت محمّد (صلي ‌الله ‌عليه ‌و آله) در حدود سال 604 ميلادي مبعوث شد.[1] و در طول حدود 23 سال مدّت تبليغات و دعوت خود، در مراكز اصلي عربستان يعني منطقه‌ي حجاز، آنچنان ابعاد فكري و عقيدتي مردم را دگرگون ساخت و قدرتمند نمود كه مردم آن خطّه فكر و فرهنگ و عقيده‌ي خود را در مدّت كوتاهي (كمتر از سي‌ سال)[2] تا ساحل غربي آفريقا و سواحل شماري درياي مديترانه و دروترين منطقه‌ي شرقي خاورميانه و شمالي‌ترين نقاط ايران گسترش دادند و آيين اسلام را حاكم كردند.

محقّق توانا «محمّدرضا حكيمي» مي‌گويد:

«دين اسلام، در زمان حيات پيامبر اكرم، در همه‌ي جزيرة‌‌العرب انتشار يافت. سپس به‌وسيله‌ي مسلمانان به ديگر سرزمين‌ها برده شد. و به تدريج در مدّتي كوتاه از سواحل آفريقا و بلاد اندلس، تا چين و نقاط دور هند پيش رفت.

اين فتح و گسترش كه بيشتر فرهنگي و عقيدتي بود تا نظامي، همه‌ي مفاهيم خويش را به هر سوي نقل داد. ملّت‌هايي كه در حوزه‌ي اسلام درآمدند، با سنت اسلام آشنا مي‌شدند كه از اين جمله، طلب علم و اهميّت دادن به انديشه و كتاب بود. حركت دانش‌طلبي و آگاهي‌جويي فراگير بود. مسجدها منبرها، مدرسه‌ها، مجلس‌هاي درس فقه و حديث و ادبيات و تفسير و تاريخ و كلام و عقايد و اخلاق و سياست اسلامي و طبيعيات و طب و ... بود. و در دنيايي كه طلب علم و تحصيل ممنوع بود، اين آزادگي و تعليم دانش‌طلبي آنچنان با سرعت شور و شوق و حرارت و حركت ايجاد كرد كه جهان اسلام در درون جهان خفته آن روز، كانون علم و دانش و مهد روشن‌فكري و اعتلاي انديشه گرديد. «روزي كه شايد در همه‌ي اروپا 12 تن يافت نمي‌شدند كه نوشتن و خواندن بدانند، در نيشابور 12000 قلمدان مرصّع بيرون آمد تا يك حديث را از زبان فرزند پيامبر بنويسند».

علم و دانش همينگونه در سرتاسر شهرها و شهرك‌ها و روستاهاي قلمرو اسلام رواج يافت. روحيه‌ي دانش‌طلبي در سرزمين‌ها سيطره جست. مراكز علمي و كتابخانه‌ها و مدرسه‌ها بنياد نهاده شد. آبادي‌ها، يكسره كانون علم و بحث گرديد: مكّه، مدينه، كوفه، بصره، دمشق، صَنعا، الجزيره، تِلِمْسان، بِجايه، اَحساء، قزوين، ري، بلخ، بخارا، سمرقند، مرو، سرخس، چاچ، فَرغانه، سند، طرابلُس، انطاكيه، حلب، حِمْس، جبل عامل، واسط، قيروان، قاهره، بغداد، غَرناطه، قرطبه، طُلَيطله، بُسطاط، اسكندريه، شهرهاي ارمنستان، شهرهاي آذربايجان، شهرهاي طبرستان و ... و ....



۱- ابن اثير در «الكامل في‌التاريخ» مي‌نويسد: حضرت مسيح در زمان ارتفاع 32 ساله بوده (يعني سال 32 ميلادي) و از ارتفاع وي تا هجرت 585 سال و چند ماه فاصله بوده پس هجرت در سال 617 ميلادي واقع شده و با كسر 13 سال مدّت اقامت پيغمبر در مكّه، بعثت وي حدود سال 604 ميلادي بوده است. ليكن «جورج سارتن» سال بعثت را 610 ميلادي و هجرت را در 622 و رحلت پيغمبر را در 632 ميلادي دانسته است. (دانش مسلمين ص 110)

۲- در اوائل سال 11 هجري پيغمبر (صلی الله علیه واله وسلم) از دنيا رفت و تا سال 35 هجري تقريباً كشور پهناور ايران و مقداري از آفريقا فتح شده بود. (تاريخ طبري)

                                       -تابان-

 

دین و دین گریزی 3 - فرآورده‌ها و بازدهي‌ اديان . . .

نمادهاي عظمت دين

نگاهي به دگرگوني‌ها و حيات‌آفريني و عظمت‌هايي كه دين در طول تاريخ به‌وجود آورده اعجاب‌انگيز است.

1- بزرگ‌ترين چهره‌هاي تاريخي، علمداران و رهبران ديني بوده‌اند.

هيچكس عظمت چهره‌هايي مانند، ابراهيم خليل‌الله و موسي كليم و يعقوب و يوسف و داوود و سليمان و حضرت مسيح و حضرت محمّد (عليهم‌السّلام) را نمي‌تواند انكار كند.

2- قدرتمندترين جريان‌ها، در مقابله با ستمگران و متجاوزان، جريان‌هاي ديني بوده است.

كدام جريان غيرديني، مانند ياران پيغمبر كه در همه‌ي جنگ‌ها يك‌سوّم مشركان بودند و مقاومت مي‌كردند، مي‌توانيد بيابيد؟ در كجاي تاريخ مثل حماسه‌آفرينان بّدْر و اُحُد، و حماسه‌سازان كربلا، و انتقام‌گيران كوفه به پيشگامي مختار، و مانند حماسه‌سازان هشت سال دفاع مقدس، و مقاومت لبنان و فلسطين و صدها اينگونه، از جريان‌هاي غيرديني مي‌توانيد پيدا كنيد؟

3- دين‌داران و پيروان دين‌هاي آسماني، دورانديش‌ترين و مقاوم‌ترين انسان‌ها، در صحنه‌هاي نبرد بوده و هستند.

جادوگران فرعون براي مقابله با قدرت اعجازِ موسي كليم كه عصايش اژدها مي‌شد، جمع شدند. و بعد از ارائه همه‌گونه جادو‌هاي خود، ديدند كه حضرت موسي، عصا را افكند و همه جادوها را بلعيد. در همان حال همه‌ي جادوگران، براي خدا به سجده افتادند و به موسي ايمان آوردند!

فرعون تهديد كرد و گفت: همه‌ي شماها را به قتل مي‌رسانم. آنان گفتند: هرچه خواهي حكم كن كه تو فقط به زندگي دنيا مي‌انديشي و ما برتر از آن را مي‌بينيم.[1]

ياران حسين (علیه السلام) در كربلا، صحنه‌ي مبارزه تا شهادت را پُلي براي وارد شدن به حيات جاويدان آخرت مي‌شناختند.

ابن‌زياد هنگامي كه فرزند حسين (علیه السلام) يعني امام سجّاد (علیه السلام) را كه اسير بود، تهديد به قتل كرد! يادگار حسين، تحقير‌آميز به وي پاسخ داد: پسر مرجانه[2] آيا مرا به قتل تهديد مي‌كني؟ هنوز نفهميده‌اي كه شهادت براي ما كرامت و عظمت است؟ و براي دشمنان عامل رسوايي و خواري مي‌گردد؟

در شكنجه‌گاه رژيم محمّدرضا پهلوي، چون آي‍ة‌الله سعيدي از ياران امام خميني رحمة الله علیه را به قتل تهديد كردند، گفت: اگر مرا بكشيد، از هر قطره‌ي خون من يك فرياد، يا خميني ايجاد خواهد شد!

4- بهترين‌هاي هر عصر، دلباخته و قرباني دين شدند.

براي دين بود كه علي‌بن‌ابيطالب علیه السلام بيست‌وپنج سال كناره‌گيري را تحمّل كرد. براي دين بود كه ياران پيغمبر با عشق و علاقه شهادت را مي‌پذيرفتند. حسين‌بن‌علي (عليه‌السّلام) و يارانش، علويان در طول تاريخ، علماء بزرگ دين، رزمندگان اسلام در جنگ تحميلي آمريكا توسّط صدّام، با عشق و اراده در راه حاكميّت دين، شهادت را برمي‌گزيدند. فقيه و فيلسوف و اسلام‌شناس بزرگ، علّامه‌ي شهيد مطهّري رحمة الله علیه مي‌گويد: ايد‌ئولوژي اسلام به‌قدري قوي و پرجاذبه است كه هر كس آن را دريابد، قرباني شدن در راه آن را به آساني مي‌پذيرد.

5- فرآورده‌ها و بازدهي‌هاي اديان، بهترين دليل بر اهميّت و عظمت آن است.

اسلام از آغاز ظهورش تاكنون، بيشترين شخصيت‌هاي علمي، اجتماعي را به جامعه‌ي بشري تقديم كرده است. همچنان‌كه برترين خدمات علمي را نيز تحويل جامعه داده است. اين خدمات از آنجا منشأ گرفته كه اسلام فراگيري علم و دانش و تعليم آن را مانند تكاليف شرعي واجب و فريضه شمرده است.[3]

دانش‌گستري اسلام بدان سرعت بود كه امّت كوچك منطقه‌ مركزي عربستان يعني مكّه و مدينه كه قبل از ظهور اسلام، ضعيف‌ترين جمعيّت آن منطقه به‌شمار مي‌رفتند، بعد از ظهور اسلام، با گذشت دو سه قرن امّتي شدند، داراي بزرگ‌ترين اساتيد و صاحبان همه‌گونه علوم شناخته شدند. و به گفته محمد علي فروغي: «دانش‌طلبان اروپا، ممالك اسلامي را منبع علم و حكمت شناختند، به آنجا مسافرت كردند، و به تحصيل زبان عرب و معلومات فضلاي اقطار ممالك اسلامي پرداختند»[4]

محقّقان بيش از هفتاد رشته علوم را نام برده‌اند كه علاقمندان به علم و دانش، از مسلمانان فرا گرفته‌اند.[5]

فكر مي‌كنم، در نوشته‌‌اي چنين كوتاه، خواننده‌ي گرامي انتظار ندارد كه حتّي فهرست عالمان اسلام و تأليفات آنان را بشنود، چرا كه هر كدام كتاب‌هاي قطوري را تشكيل مي‌دهد. بدين جهت يادآوري مي‌كنيم كه علاقمندان مي‌توانند به منابع ذيل مراجعه كنند:

الف: «مؤلّفوا الشّيعةِ في صدر الاسلام».[6]

از علّامه مجاهد و مصلح بزرگ، سيّد عبدالحسين شرف‌الدّين عاملي لبناني.

ب: «الشيعة و فنون الْاسلام»[7]

از عالم متتّبع شيعي، سيد ابومحمد حسن صدر كاظميني.



1- قرآن، سوره‌ي طه آيات 65 تا 75

2- زن بدسابقه معروف كه مادر ابن‌زياد است.

۳- ر، ك: محمدبن يعقوب كليني، اصول كافي، كتاب فضل‌العلم باب اوّل

۴- محمّدرضا حكيمي، دانش مسلمين ص 92

۵- ر، ك: همان ص 93 تا 95

۶- مؤلفان شيعه در صدر اسلام

۷- شيعه و علوم اسلامي

                                       -تابان-

دین و دین گریزی 2- پرسابقه‌ترين موضوع تفكر؟

 

آغازيترين ويژگي انسان كه او را از ساير آفريدگان جدا مي‌سازد، فكر و انديشه‌ اوست. چرا كه تمام هويت او را، همين فكر و انديشه تشكيل مي‌دهد.

بشر از وقتي كه به اهميّت تفكّر و انديشه، توجّه نموده، همپاي آن موضوع دين را يافته است. دين، آميخته با حيات و زندگي مورد توجه بوده است. دين موضوع اصلي همه‌ كتاب‌هاي آسماني، و موضوع پيام همه‌ي پيام‌آوران الهي در طول تاريخ است. ليكن حقيقت و چيستي دين، كمتر مورد توجه قرار گرفته است! چرا؟

                                            -تابان-

دین و دین گریزی 1 - خیرخواهی

 

خيرخواهي براي انسان‌ها و آفريده‌هاي خداوند بزرگ، يك وظيفه الزامي است كه از طرف خدا و پيغمبران، به ويژه پيغمبر بزرگ اسلام حضرت محمّد (صلي ‌الله‌ عليه ‌وآله وعليهم) بر پيروان او ابلاغ شده است.

در بينش اسلامي، خداي بزرگ خيرخواه و همه‌ پيغمبران نيز خير‌خواهان، و امّت اسلام نيز خيرخواه تمام بشريّت هستند.

مجموعه مباحث "دین و دین گریزی" یا "اسلام سرمایه ناشناخته" با همين انگيزه‌‌ خيرخواهي و روشنگري براي انسان‌هاي كمال‌جو، تدوين شده است. البته نه براي حركت از صفر! بلكه براي مرحله‌ بعد از خداشناسي، براي آن‌هايي كه در حدّ خويش، خدا را شناخته و به جايگاه پيغمبران (عليهم‌السّلام) نيز آگاهند و مي‌خواهند دينِ حق را بشناسند، با هدف معرفي «دين راستين» نگارش يافته است.

لازم مي‌دانم، دو نكته را قبل از تقديم مطالب ، يادآوري كنم:

اوّل، اين كه سعي شده اين مقوله در حدّ امكان كوتاه و مختصر باشد و علاقمندان به مطالب مفصّل را به منابع اصلي ديگر ارجاع دهد. در عين حال آنچه در باب اسلام ارائه شده، برگرفته از اصيل‌ترين منابع و نگارنده كه خود متخصّص در علوم شناخت اسلام است، حاضر است در بزرگ‌ترين مجامع علمي از اين ديدگاهي كه ارائه نموده دفاع كند.

دوّم، اينكه براي سهولت دريافت، مطالب مورد نظر در سه بخش ارائه گرديده است:

1- در بخش اوّل، به عظمت و قدرت تحوّل‌آفريني دين، بخصوص اسلام، توجه داده شده.

2- در بخش دوّم، اظهارات مخالفان و موافقان اسلام، به اختصار گوشزد گرديده است.

3- در بخش سوّم، به بيان چيستي و حقيقت دين اسلام، پرداخته‌ايم، تا ديد‌گاه‌هاي بلند، به برترين بينش در اين زمينه دست يافته باشند.

 

                                                                  یا علی

                                   -تابان-