خورشید در آغوش سحر

امام نهم شيعيان حضرت جواد (علیه السلام ) در سال 195هجری در مدينه ولادت يافت . نام نامي اش محمد معروف به جواد و تقی است . القاب ديگری مانند : رضی و متقی نيز داشته ، ولی تقی از همه معروفتر مي باشد . مادر گرامي اش سبيکه يا خيزران است که اين دو نام در تاريخ زندگی آن حضرت ثبت است . امام محمد تقی (علیه السلام ) هنگام وفات پدر 8 ساله بود .
پس از شهادت جانگداز حضرت رضا عليه السلام در اواخر ماه صفر سال 203 هج مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالأئمه (علیه السلام) انتقال يافت . مأمون خليفه عباسی که همچون ساير خلفای بنی عباس از پيشرفت معنوی و نفوذ باطنی امامان معصوم و گسترش فضايل آنها در بين مردم هراس داشت ، سعی کرد ابن الرضا را تحت مراقبت خاص خويش قرار دهد . " از اينجا بود که مأمون نخستين کاری که کرد ، دختر خويش ام الفضل را به ازدواج حضرت امام جواد (علیه السلام) درآورد ، تا مراقبی دايمی و از درون خانه ، بر امام گمارده باشد .
رنجهای دايمی که امام جواد (علیه السلام) از ناحيه اين مأمور خانگی برده است ، در تاريخ معروف است " . از روشهايی که مأمون در مورد حضرت رضا (علیه السلام) به کار مي بست ، تشکيل مجالس بحث و مناظره بود . مأمون و بعد معتصم عباسی مي خواستند از اين راه - به گمان باطل خود - امام (علیه السلام) را در تنگنا قرار دهند . در مورد فرزندش حضرت جواد (علیه السلام) نيز چنين روشی را به کار بستند . به خصوص که در آغاز امامت هنوز سنی از عمر امام جواد (علیه السلام ) نگذشته بود .
مأمون نمي دانست که مقام ولايت و امامت که موهبتی است الهی ، بستگی به کمی و زيادی سالهای عمر ندارد . باری ، حضرت جواد (علیه السلام) با عمر کوتاه خود که همچون نوگل بهاران زودگذر بود ، و در دوره ای که فرقه های مختلف اسلامی و غير اسلامی در ميدان رشد و نمو يافته بودند و دانشمندان بزرگی در اين دوران ، زندگی مي کردند و علوم و فنون ساير ملتها پيشرفت نموده و کتابهای زيادی به زبان عربی ترجمه و در دسترس قرار گرفته بود ، با کمی سن وارد بحثهای علمی گرديد و با سرمايه خدايی امامت که از سرچشمه ولايت مطلقه و الهام ربانی مايه گرفته بود ، احکام اسلامی را مانند پدران و اجداد بزرگوارش گسترش داد و به تعليم و ارشاد پرداخت و به مسائل بسياری پاسخ گفت .
برای نمونه ، يکی از مناظره های ( = احتجاجات ) حضرت امام محمد تقی (علیه السلام) را در زير نقل مي کنيم : " عياشی در تفسير خود از ذرقان که همنشين و دوست احمد بن ابی دؤاد بود ، نقل مي کند که ذرقان گفت : روزی دوستش ( ابن ابی دؤاد ) از دربار معتصم عباسی برگشت و بسيار گرفته و پريشان حال به نظر رسيد . گفتم : چه شده است که امروز اين چنين ناراحتی ؟ گفت : در حضور خليفه و ابوجعفر فرزند علی بن موسی الرضا جريانی پيش آمد که مايه شرمساری و خواری ما گرديد . گفتم : چگونه ؟ گفت : سارقی را به حضور خليفه آورده بودند که سرقتش آشکار و دزد اقرار به دزدی کرده بود . خليفه طريقه اجرای حد و قصاص را پرسيد . عده ای از فقها حاضر بودند ، خليفه دستور داد بقيه فقيهان را نيز حاضر کردند ، و محمد بن علی الرضا را هم خواست . خليفه از ما پرسيد : حد اسلامی چگونه بايد جاری شود ؟ من گفتم : از مچ دست بايد قطع گردد . خليفه گفت : به چه دليل ؟ گفتم : به دليل آنکه دست شامل انگشتان و کف دست تا مچ دست است ، و در قرآن کريم در آيه تيمم آمده است : فامسحوا بوجوهکم و ايديکم . بسياری از فقيهان حاضر در جلسه گفته مرا تصديق کردند . يک دسته از علماء گفتند : بايد دست را از مرفق بريد . خليفه پرسيد : به چه دليل ؟ گفتند : به دليل آيه وضو که در قرآن کريم آمده است : ... و ايديکم الی المرافق . و اين آيه نشان مي دهد که دست دزد را بايد از مرفق بريد . دسته ديگر گفتند : دست را از شانه بايد بريد چون دست شامل تمام اين اجزاء مي شود . و چون بحث و اختلاف پيش آمد ، خليفه روی به حضرت ابوجعفر محمد بن علی کرد و گفت : يا اباجعفر ، شما در اين مسأله چه مي گوييد ؟ آن حضرت فرمود : علمای شما در اين باره سخن گفتند . من را از بيان مطلب معذور بدار . خليفه گفت : به خدا سوگند که شما هم بايد نظر خود را بيان کنيد . حضرت جواد فرمود : اکنون که من را سوگند مي دهی پاسخ آن را مي گويم . اين مطالبی که علمای اهل سنت درباره حد دزدی بيان کردند خطاست . حد صحيح اسلامی آن است که بايد انگشتان دست را غير از انگشت ابهام قطع کرد . خليفه پرسيد : چرا ؟ امام (علیه السلام) فرمود : زيرا رسول الله (صلی الله علیه واله وسلم ) فرموده است سجود بايد بر هفت عضو از بدن انجام شود : پيشانی ، دو کف دست ، دو سر زانو ، دو انگشت ابهام پا ، و اگر دست را از شانه يا مرفق يا مچ قطع کنند برای سجده حق تعالی محلی باقی نمي ماند ، و در قرآن کريم آمده است " و ان المساجد لله ... " سجده گاه ها از آن خداست ، پس کسی نبايد آنها را ببرد . معتصم از اين حکم الهی و منطقی بسيار مسرور شد ، و آن را تصديق کرد و امر نمود انگشتان دزد را برابر حکم حضرت جواد (علیه السلام) قطع کردند . ذرقان مي گويد : ابن ابی دؤاد سخت پريشان شده بود ، که چرا نظر او در محضر خليفه رد شده است .
سه روز پس از اين جريان نزد معتصم رفت و گفت : يا اميرالمؤمنين ، آمده ام تو را نصيحتی کنم و اين نصحيت را به شکرانه محبتی که نسبت به ما داری مي گويم . معتصم گفت : بگو . ابن ابی دؤاد گفت : وقتی مجلسی از فقها و علما تشکيل مي دهی تا يک مسأله يا مسائلی را در آنجا مطرح کنی ، همه بزرگان کشوری و لشکری حاضر هستند ، حتی خادمان و دربانان و پاسبانان شاهد آن مجلس و گفتگوهايی که در حضور تو مي شود هستند ، و چون مي بينند که رأی علمای بزرگ تو در برابر رأی محمد بن علی الجواد ارزشی ندارد ، کم کم مردم به آن حضرت توجه مي کنند و خلافت از خاندان تو به خانواده آل علی منتقل مي گردد ، و پايه های قدرت و شوکت تو متزلزل مي گردد . اين بدگويی و اندرز غرض آلود در وجود معتصم کار کرد و از آن روز در صدد برآمد اين مشعل نورانی و اين سرچشمه دانش و فضيلت را خاموش سازد . اين روش را - قبل از معتصم - مأمون نيز در مورد حضرت جوادالأئمه (علیه السلام) به کار مي برد ، چنانکه در آغاز امامت امام نهم ، مأمون دوباره دست به تشکيل مجالس مناظره زد و از جمله از يحيی بن اکثم که قاضی بزرگ دربار وی بود ، خواست تا از امام (علیه السلام ) پرسشهايی کند ، شايد بتواند از اين راه به موقعيت امام (علیه السلام) ضربتی وارد کند . اما نشد ، و اما از همه اين مناظرات سربلند درآمد . روزی از آنجا که " يحيی بن اکثم " به اشاره مأمون مي خواست پرسشهای خود را مطرح سازد مأمون نيز موافقت کرد ، و امام جواد (علیه السلام) و همه بزرگان و دانشمندان را در مجلس حاضر کرد . مأمون نسبت به حضرت امام محمد تقی (علیه السلام) احترام بسيار کرد و آنگاه از يحيی خواست آنچه مي خواهد بپرسد . يحيی که پيرمردی سالمند بود ، پس از اجازه مأمون و حضرت جواد (علیه السلام) گفت : اجازه مي فرمايی مسأله ای از فقه بپرسم ؟ حضرت جواد فرمود : آنچه دلت مي خواهد بپرس . يحيی بن اکثم پرسيد : اگر کسی در حال احرام قتل صيد کرد چه بايد بکند ؟ حضرت جواد (علیه السلام) فرمود : آيا قاتل صيد محل بوده يا محرم ؟ عالم بوده يا جاهل ؟ به عمد صيد کرده يا خطا ؟ محرم آزاد بوده يا بنده ؟ صغير بوده يا کبير ؟ اول قتل او بوده يا صياد بوده و کارش صيد بوده ؟ آيا حيوانی را که کشته است صيد تمام بوده يا بچه صيد ؟ آيا در اين قتل پشيمان شده يا نه ؟ آيا اين عمل در شب بوده يا روز ؟ احرام محرم برای عمره بوده يا احرام حج ؟ يحيی دچار حيرت عجيبی شد . نمي دانست چگونه جواب گويد . سر به زير انداخت و عرق خجالت بر سر و رويش نشست . درباريان به يکديگر نگاه مي کردند . مأمون نيز که سخت آشفته حال شده بود در ميان سکوتی که بر مجلس حکمفرما بود ، روی به بنی عباس و اطرافيان کرد و گفت : - ديديد و ابوجعفر محمد بن علی الرضا را شناختيد ؟ سپس بحث را تغيير داد تا از حيرت حاضران بکاهد .
باری ، موقعيت امام جواد (علیه السلام) پس از اين مناظرات بيشتر استوار شد . امام جواد (علیه السلام) در مدت 17سال دوران امامت به نشر و تعليم حقايق اسلام پرداخت ، و شاگردان و اصحاب برجسته ای داشت که : هر يک خود قله ای بودند از قله های فرهنگ و معارف اسلامی مانند : ابن ابی عمير بغدادی ، ابوجعفر محمد بن سنان زاهری ، احمد بن ابی نصر بزنطی کوفی ، ابوتمام حبيب اوس طائی - شاعر شيعی مشهور - ابوالحسن علی بن مهزيار اهوازی و فضل بن شاذان نيشابوری که در قرن سوم هجری مي زيسته اند . اينان نيز ( همچنانکه امام بزرگوارشان هميشه تحت نظر بود ) هر کدام به گونه ای مورد تعقيب و گرفتاری بودند . فضل بن شاذان را از نيشابور بيرون کردند . عبدالله بن طاهر چنين کرد و سپس کتب او را تفتيش کرد و چون مطالب آن کتابها را - درباره توحيد و ... - به او گفتند قانع نشد و گفت مي خواهم عقيده سياسی او را نيز بدانم . ابوتمام شاعر نيز از اين امر بي بهره نبود ، اميرانی که خود اهل شعر و ادب بودند حاضر نبودند شعر او را - که بهترين شاعر آن روزگار بود ، چنانکه در تاريخ ادبيات عرب و اسلام معروف است - بشنوند و نسخه از آن داشته باشند . اگر کسی شعر او را برای آنان ، بدون اطلاع قبلی ، مي نوشت و آنان از شعر لذت مي بردند و آن را مي پسنديدند ، همين که آگاه مي شدند که از ابوتمام است يعنی شاعر شيعی معتقد به امام جواد (علیه السلام) و مروج آن مرام ، دستور مي دادند که آن نوشته را پاره کنند . ابن ابی عمير - عالم ثقه مورد اعتماد بزرگ - نيز در زمان هارون و مأمون ، محنتهای بسيار ديد ، او را سالها زندانی کردند ، تازيانه ها زدند . کتابهای او را که مأخذ عمده علم دين بود ، گرفتند و باعث تلف شدن آن شدند و ... بدين سان دستگاه جبار عباسی با هواخواهان علم و فضيلت رفتار مي کرد و چه ظالمانه !
شهادت حضرت جواد علیه السلام
اين نوگل باغ ولايت و عصمت گرچه کوتاه عمر بود ولی رنگ و بويش مشام جانها را بهره مند ساخت . آثار فکری و رواياتی که از آن حضرت نقل شده و مسائلی را که آن امام پاسخ گفته و کلماتی که از آن حضرت بر جای مانده ، تا ابد زينت بخش صفحات تاريخ اسلام است . دوران عمر آن امام بزرگوار 25سال و دوره امامتش 17سال بوده است . معتصم عباسی از حضرت جواد (علیه السلام) دعوت کرد که از مدينه به بغداد بيايد . امام جواد در ماه محرم سال 220هجری به بغداد وارد شد . معتصم که عموی ام الفضل زوجه حضرت جواد بود ، با جعفر پسر مأمون و ام الفضل بر قتل آن حضرت همداستان شدند . علت اين امر - همچنان که اشاره کرديم - اين انديشه شوم بود که مبادا خلافت از بنی عباس به علويان منتقل شود . از اين جهت ، درصدد تحريک ام الفضل برآمدند و به وی گفتند تو دختر و برادرزاده خليفه هستی ، و احترامت از هر جهت لازم است و شوهر تو محمد بن علی الجواد ، مادر علی هادی فرزند خود را بر تو رجحان مي نهد . اين دو تن آن قدر وسوسه کردند تا ام الفضل - چنان که روش زنان نازاست - تحت تأثير حسادت قرار گرفت و در باطن از شوهر بزرگوار جوانش آزرده خاطر شد و به تحريک و تلقين معتصم و جعفر برادرش ، تسليم گرديد . آنگاه اين دو فرد جنايتکار سمی کشنده در انگور وارد کردند و به خانه امام فرستاده تا سياه روی دو جهان ، ام الفضل ، آنها را به شوهرش بخوراند . ام الفضل طبق انگور را در برابر امام جواد (علیه السلام) گذاشت ، و از انگورها تعريف و توصيف کرد و حضرت جواد (علیه السلام ) را به خوردن انگور وادار و در اين امر اصرار کرد . امام جواد (علیه السلام ) مقداری از آن انگور را تناول فرمود . چيزی نگذشت آثار سم را در وجود خود احساس فرمود و درد و رنج شديدی بر آن حضرت عارض گشت . ام الفضل سيه کار با ديدن آن حالت دردناک در شوهر جوان ، پشيمان و گريان شد ، اما پشيمانی سودی نداشت . حضرت جواد (علیه السلام ) فرمود : چرا گريه مي کنی ؟ اکنون که مرا کشتی گريه تو سودی ندارد . بدان که خداوند متعال در اين چند روزه دنيا تو را به دردی مبتلا کند و به روزگاری بيفتی که نتوانی از آن نجات بيابی . در مورد مسموم کردن حضرت جواد (علیه السلام) قولهای ديگری هم نقل شده است .
زنان و فرزندان حضرت جواد (علیه السلام )
زن حضرت جواد (علیه السلام) ام الفضل دختر مأمون بود . حضرت جواد (علیه السلام) از ام الفضل فرزندی نداشت . حضرت امام محمد تقی زوجه ديگری مشهور به ام ولد و به نام سمانه مغربيه داشته است . فرزندان آن حضرت را 4 پسر و 4 دختر نوشته اند بدين شرح : 1 - حضرت ابوالحسن امام علی النقی ( هادی ) 2 - ابواحمد موسی مبرقع 3 - ابواحمد حسين 4 - ابوموسی عمران 5 - فاطمه 6 - خديجه 7 - ام کلثوم 8 - حکيمه حضرت جواد (علیه السلام ) مانند جده اش فاطمه زهرا زندگانی کوتاه و عمری سراسر رنج و مظلوميت داشت . بدخواهان نگذاشتند اين مشعل نورانی نورافشانی کند . امام نهم ما در آخر ماه ذيقعده سال 220ه . به سرای جاويدان شتافت . قبر مطهرش در کاظميه يا کاظمين است ، عقب قبر منور جدش حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام ) زيارتگاه شيعيان و دوستداران است .
-تبیان-

خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام همگی در مكتب ربوبی تربیت شده اند و در صفات و مكارم اخلاق به حد اعلای نبوغ رسیده اند و هر یك از آنها بنا بر مقتضیات عصر خود، یك یا چند صفتی را به عرصه ظهور و بروز رسانده اند و در این میان برخی از خصال، در بوته اجمال مانده است، ولی مسلما آن بزرگواران در تمامی مكارم اخلاقی به سر حد كمال بوده اند اگرچه اظهار آن بسته به حاجت محیط بوده است.
در این نوشتار سعی بر آن است تا از لابلای متن صلواتی مربوط به حضرت ابوجعفر امام جوادالائمه علیه السلام، مروری بر مكارم اخلاقی آن بزرگوار بیافکنیم. باشد که رهرو راستین حضرتش باشیم.
فضل الله بن روزبهان خنجی اصفهانی (م 927 ه.ق)، در شرح و توضیح کوتاه صلواتی منسوب به چهارده معصوم علیهم السلام، به پاره ای از صفات پسندیده آن بزرگواران می پردازد که در اینجا قسمتهایی از صلواتِ مربوط به امام نهم را از نظر می گذرانیم.
« اللهم و صل و سلم علی الامام التاسع » : پروردگارا درود و صلوات و سلام فرست بر امام نهم.
امام محمد تقی علیه السلام بعد از پدر خود حضرت امام رضا علیه السلام امام شد به نصّ از سوی پدر خود؛ و هیچ نزاعی میان امامیه نیست در آن كه او بعد از علی بن موسی علیه السلام امام به حق است.
« الاوابّ السجاد »: آن حضرت بازگردنده است به خدای تعالی در هر امری از امور، و بسیار سجده كننده است نزد حق تعالی.
و این اشاره است به كثرت عبادت آن حضرت، چنان چه روایت كرده اند كه بعد از امام زین العابدین علیه السلام از ائمه علیهم السلام، هیچ كس به كثرت عبادات آن حضرت نبوده است.
« الفایق فی الجود علی الاجواد »: آن حضرت فایق و غالب است در بخشش بر همه بخشندگان.
و این اشاره است به كثرت عطای او؛ چنان چه روایت كرده اند كه آن حضرت در عطا و بخشش سرآمد روزگار بود تا جایی كه او را « جواد » لقب كرده اند. بحر از عطای او قطره و باران از كرم او بهره داشت و در وقت حاجات پناه ضعیفان بود و ملجأ سائلان در عطیات.
« مانح العطایا و الاوفاد لعامّة العباد »: آن حضرت بخشنده عطیه ها و بخششها است، برای همه بندگان خدای تعالی.
و این اشاره است به عموم عطای آن حضرت، چنان چه روایت كرده اند كه هرگز آستانه آن حضرت از سائلان و حاجت خواهان خالی نبود؛ و آن حضرت بر روی عامه خلایق، درهای عطا و كرم می گشود و هیچ آفریده ای از درگاه احسان او محروم بازنگشت و تمامی مردمان از عرب و عجم بر كنار خوان او آمدند.
آن حضرت، در حجت و برهان بر همه فایق می آمد و آنان را قانع می كرد و حجتهای ایشان را قلع و قمع می نمود، همه از آن حضرت استفاده می كردند و حتی مامون نیز شیفته ایشان شد زیرا می دید آن امام با آن سن و سال اندك در فضل و حكمت و علم و آداب و كمال عقل تا چه اندازه پیش است، به طوری كه هیچ كدام از مشایخ هم عصر آن حضرت با وی برابری نمی كردند
« ماحی الغوایة و العناد، قامع ارباب البغی و الفساد »: آن حضرت محو كننده گمراهی و عناد؛ و بركننده خداوندان ظلم و فساد است.
و این اشاره است به اینكه آن حضرت ارباب ظلم و فساد و اصحاب گمراهی و دشمنی را به حجت های آشکار و استدلالهای روشن قلع و قمع می فرمود. روایت كرده اند كه چون مأمون خلیفه، آن حضرت را داماد خود ساخت، همیشه آن حضرت را در مجلس خود حاضر می ساخت و ایشان با طائفه هایی از بزرگان مذاهب مختلف كه در مجلس مامون حاضر می شدند، در حقایق اعتقادات و مشكلات علوم، بحث می كرد، آن حضرت، در حجت و برهان بر همه فایق می آمد و آنان را قانع می كرد و حجتهای ایشان را قلع و قمع می نمود، همه از آن حضرت استفاده می كردند و حتی مامون نیز شیفته ایشان شد زیرا می دید آن امام با آن سن و سال اندك در فضل و حكمت و علم و آداب و كمال عقل تا چه اندازه پیش است، به طوری كه هیچ كدام از مشایخ هم عصر آن حضرت با وی برابری نمی كردند. از این رو مامون در بزرگداشت و احترام آن حضرت لحظه ای فروگذار نمی کرد. چنانکه روایت كرده اند كه وقتی دختر مامون – همسر امام جواد علیه السلام - نزد او آمد و از امام شكایت كرد كه او رعایت من را نمی كند و كنیزان را بر من بر می گزیند، مامون به دختر گفت كه تو راضی نیستی كه من تو را تزویج كردم به بهترین خلایق از روی حسب و نسب؟ و حق تعالی كنیزان را بر او حلال كرده و او را در ایشان، اختیار است.
« صاحب معالم الهدایة و الارشاد الی سبل الرشاد »: آن حضرت صاحب نشانه های راهنمایی و ارشاد است به راههای راستی و صلاح.

و این اشاره است بدان كه آن حضرت مردمان را ارشاد به راه حق می فرموده و به جانب مشكلات، راه راست می نموده؛ روایت كرده اند كه روزی مامون سوار بود و به شكار می رفت، حضرت امام محمد تقی علیه السلام با جماعتی اطفال بر سر راه مامون ایستاده بودند. چون مركب مامون پیدا شد، طفلان همه گریختند، ولی امام بر جای خود ایستاد، و اصلا از محل خود حرکت نفرمود. مامون از بزرگی آن طفل تعجب كرد؛ پرسید كه ای پسر! چرا وقتی طفلان گریختند تو باز ایستادی و هیچ نترسیدی ؟
امام فرمود: زیرا از یک سو، راه آنقدر تنگ نبود كه مركب تو نتواند بگذرد و من مجبور باشم کنار بروم تا راه تو باز شود، و از سوی دیگر، من می دانم كه تو کسی را بدون جرم و خیانتی کیفر نمی کنی؛ پس چرا از راه دور شوم و از تو بگریزم؟
مامون گفت: تو پسر كیستی؟ فرمود: پسر علی بن موسی ام.
مامون در فراق امام رضا علیه السلام بسیار گریست و گفت: دانستم كه فرزند رشیدی مثل تو فقط از کسی همچون علی بن موسی الرضا علیه السلام باشد.
سپس مامون متوجه شكار شد، و به صحرا رفت، او یک باز شکاری داشت، وی آن باز را جهت شكار پرنده ای رها كرد. باز در آسمان بالا رفت و مدتی طولانی، از چشم همه غایب شد و بعد از آن بازگشت در حالیکه پرنده ای را شكار كرده بود كه تمامی اعضای او گوشت بود و هیچ پر و بال نداشت و مثل آن را كسی ندیده بود.
مامون هر قدر از مردم پرسید كه حقیقت این پرنده چیست، هیچ كس ندانست؛ بالاخره مامون از شكار بازگشت؛ امام جواد علیه السلام در همان جای قبلی ایستاده بود؛ مامون گفت: ای پسر رضا! حقیقت حال این پرنده چیست؟
امام بلافاصله فرمود: پدران من مرا خبر داده اند؛ به اینكه حق تعالی در جوف هوا دریایی آفریده همچنان که در زمین دریاها است. و بر آن دریا پرندگانی اند همچنان که مرغابیان آبهای زمین، و باز خلیفه ای از خلفا آن را صید می كند تا مردم عجایب قدرت الهی را ببینند و وصی رسول امین از حقیقت آن خبر دهد.
هرگز آستانه آن حضرت از سائلان و حاجت خواهان خالی نبود؛ و آن حضرت بر روی عامه خلایق، درهای عطا و كرم می گشود و هیچ آفریده ای از درگاه احسان او محروم بازنگشت و تمامی مردمان از عرب و عجم بر كنار خوان او آمدند
مامون چون این سخن شنید گفت: و الله كه تو پسر علی بن موسی الرضایی؛ و تو وارث علوم و معارف او هستی كه خدای تعالی شما را و اهل بیت شما را به علوم و خصایصی مخصوص ساخته كه دیگران از آن بهره ندارند.
پس آن حضرت را همراه خود به دارالخلافه برد و از مشكلات همه علوم از آن حضرت سوالها كرد و آن حضرت با وجود کمی سن به تمامی آن علوم جواب داد و از عهده هر پرسشی برآمد و از علوم غیبیه دیگر، ایشان را آگاه گردانید. مامون و سایر مردم دانستند كه آن حضرت وصی پدر خود است.
« المقتبس من نور علمه الافراد من الابدال و الاوتاد »: آن حضرت کسی است که از نور علم های او، تمامی ابدال اولیاء و اوتاد عالم اقتباس می كنند.
و این اشاره است به این خصوصیت از خصایص ائمه هدی علیهم السلام كه جمیع افراد ابدال و اوتاد عالم كه نظم و حفظ جهان در عهده ایشان است از ائمه علیهم السلام کسب علوم و معارف می نمایند و در این میان آن حضرت را اختصاصی فزونتر هست. چنان چه روایت كرده اند، كه اولیا و اوتاد زمان آن حضرت از او در حقایق علوم و معارف استفاضه و استفاده می نموده اند.
« ساكن روضه الجنة بانعم العیش، المقبور عند جده بمقابر قریش »: آن حضرت ساكن باغ بهشت است به خوشترین زندگانی و دفن شده است نزد جدّ خود در مقابر قریش.
گفته می شود که سن مبارك آن حضرت 25 سال بود و قبر مبارك ایشان در جانب غربی بغداد، کنار قبر جدّ بزرگوارش حضرت امام كاظم علیه السلام است.
ابوالفضل صالح صدر.بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

حضرت امام محمدتقی بن علی بن موسی الرضا - علیهم السلام - نهمین پیشوای شیعیان، بنا بر قول مشهور در دهم رجب سال 195 قمری در مدینه چشم به جهان گشود. نام مادر آن حضرت «سبیكه نوبیه» (1) از خاندان «ماریه قبطیه» - جاریه رسول اکرم صلی الله علیه و آله – (2) و از زنان با فضیلت روزگار است. رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره او فرمودند: «بابی ابن خیرة الاماء(3) الطیبة الفم، المنتجبة الرحم (4)؛ پدرم فدای پسر بهترین كنیزان كه دهانی پاك و رحمی نجیب دارد» .
حضرت امام رضا علیه السلام وی را «خیزران» نامیدند (5) و درباره اش فرمود: «قدست ام ولدته خلقت طاهرة مطهرة»(6)؛ وی دارای قداست میباشد و طاهر و مطهر آفریده شده است.»
آن بانوی مجلّله به جمیع كمالات و شرف دست یافته بود و اصل و فرع فضیلت در او جمع گشته بود. و گریزی از این نسیت كه مادر امام، در سلك مادران اوصیاء پیامبران باشد. آن كه خداوند عالمیان، از طینتی پاك ایشان را آفریده، و دور از آلودگیها نگاهشان داشته است تا جایگاهی برای خلفاء خداوند بر مردمش و برگردان وحی او باشند و چگونه چنین نباشد، در حالی كه رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند:
«لم یزل الله ینقلنی و الاوصیاء من ذریتی من اصلاب الطاهرین الی ارحام المطهرات لم یخالطنا نجس الشرك و لا سفاح الكفر ؛ خدای تعالی، من و اوصیاء از فرزندان مرا از صلب مردان پاك به رحم زنان پاك منتقل میفرمود، بطوری كه نجاست و شرك و تباهیهای كفر با ما نیامیخت».
خبر از منجی موعود
هر یك از امامان معصوم علیهم السلام هرگاه كه فرصتی به دست می آوردند، سخن از منجی آخرالزمان، حضرت مهدی موعود – عجل الله تعالی فرجه الشریف - و قیام جهانی آن حضرت به میان می آوردند. این مساله بعد از امام هشتم، حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام بیشتر نمود پیدا كرد، چرا كه خلفای عباسی می دانستند به زودی آن حضرت تولد خواهد یافت، و از این رو امام هادی و امام عسكری علیهماالسلام را در پادگانی در شهر سامرا جای دادند، تا از ارتباط مردم با آنان جلوگیری كرده، و نیز از تولد حضرت مهدی علیه السلام ممانعت به عمل آورند. هرگاه مشكلاتی برای جامعه پیش می آمد مساله آن حضرت جلوه دیگری پیدا می كرد، و گاه اصحاب توهم می كردند كه حضرت مهدی علیه السلام امام حاضر در زمانشان می باشد.
همانا اگر از دنیا نماند مگر یك روز هر آینه خداوند آن روز را طولانی می كند تا آن كه ایشان خروج نمایند، و زمین را از عدل و داد پر كند همانطور كه از ظلم و جور پر شده بود و خدای تبارك و تعالی كار او را در یك شب سامان دهد ،
در این میان، امام جواد علیه السلام نیز بشارتهای زیبایی را از فرزند برومند خود، امام مهدی علیه السلام بیان فرموده اند که از نظر می گذرانیم.
همچون موسی کلیم
حضرت عبدالعظیم حسنی نقل می كند به خدمت مولایم امام محمد بن علی موسی (جوادالائمه) علیه السلام شرفیاب شدم ، می خواستم راجع به امام قائم از ایشان سوال نمایم، آیا او مهدی - عجل الله تعالی فرجه- است یا غیر او ؟
امام جواد علیه السلام پیش از سو ال من، فرمود:
ای اباالقاسم! همانا قائم از ما (اهل بیت) مهدی است كه در زمان غیبت واجب است انتظار او را بكشند و در زمان ظهورش از او اطاعت كنند . او فرزند سوم من است ، به خدایی كه محمد صلی الله علیه و آله را به نبوت مبعوث كرد و ما را به امامت مخصوص گردانده، «انه لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطوّل الله ذلك الیوم حتی یخرج فیملأ الارض قسطا و عدلا كما ملیت جورا و ظلما و ان الله تبارك و تعالی یصلح امره فی لیلة كما یصلح امر كلیمه موسی ذهب لیقتبس لاهله نارا فرجع و هو رسول نبی»؛
همانا اگر از دنیا نماند مگر یك روز هر آینه خداوند آن روز را طولانی می كند تا آن كه ایشان خروج نمایند، و زمین را از عدل و داد پر كند همانطور كه از ظلم و جور پر شده بود و خدای تبارك و تعالی كار او را در یك شب سامان دهد ، همانطور كه كار كلیمش موسی را در یك شب اصلاح فرمود او رفت تا برای خانواده خویش آتشی بیاورد برگشت در حالیكه به مقم رسالت و نبوت نایل شده بود .
ثم قال: افضل اعمال شیعتنا انتظار الفرج.
بعد امام جواد علیه السلام فرمود : برترین اعمال شیعیان ما انتظار فرج است .(7)

روزی حضرت عبدالعظیم حسنی چنان مجذوب و تحت تأثیر عظمت حضرت جواد علیه السلام قرار گرفته بود كه آرزو و عشق قلبی خود را چنین ابراز می كند : روزی به امام محمد بن علی بن موسی علیه السلام عرض كردم كه : همانا من امیدوارم حضرتعالی همان قائم از اهل بیت محمد صلی الله علیه و آله باشی كه زمین را از عدل و داد پر می كند همانطور كه از ظلم و جور پر شده .
حضرت فرمود: ای اباالقاسم! احدی از ما اهل بیت نیست مگر آنكه به امر خدا قیام كند و به دین خدا هدایت می كند، ولی من آن قائمی كه خداوند به واسطه او زمین را پاك می كند از اهل كفر و انكار، و بواسطه او زمین را از عدل و داد پر می كند نیستم. او شخصیتی است كه تولدش بر مردم مخفی می شود و شخص ایشان از مردم غایب می شوند و نام بردن از ایشان بر مردم حرام است و او همنام و هم كنیه رسول خدا صلی الله علیه و آله است . او شخصیتی است كه زمین بر او طی می شود و هر كار سختی بر او آسان می شود. اصحاب او سیصد و سیزده نفر به عدد سپاهیان اسلام در جنگ بدر است كه برای كمك به ایشان از دورترین نقاط زمین جمع می شوند و این فرمایش خدای عزوجل است:
«اینما تكونوا یأت بكم الله جمیعا ان الله علی كل شی قدیر (بقره/ 148) ؛ هركجا باشید خداوند همگی شما را گردآورد همانا خداوند بر هر چیزی تواناست .
پس زمانی كه این جمعیت با اذن الهی برای كمك به ایشان اجتماع كردند، همواره با دشمنان خدا جنگ می كند تا زمانی كه خدای تبارك و تعالی راضی شود.
جناب عبدالعظیم حسنی می گوید: به ایشان عرض كردم : مولای من چگونه می داند كه خدا راضی شده است ؟
فرمودند : خداوند در قلبش رحم می اندازد.(8)
همانا برای او غیبتی است كه روزهای آن زیاد و مدت آن طولانی می شود، پس مسلمانان مخلص انتظارش را می كشند و افراد شكاك انكارش می كنند و منكران، اعتقاد به او را مسخره می كنند و كسانیكه وقت معلوم می دارند دروغ می گویند و عجله كنندگان در عصر غیبت هلاك می شوند و تسلیم شدگان در برابر قضای الهی در عصر غیبت نجات می یابند
در همین رابطه حدیثی دیگر از یازدهمین معصوم و نهمین امام شیعیان نقل شده است كه ترجمه آن بدین شرح می باشد . صقر بن ابی دلف نقل می كند كه از اباجعفر محمد بن علی الرضا علیهماالسلام شنیدم كه می فرمود :
امام بعد از من پسرم علی است، امرش امر من و سخن او سخن من و اطاعت از او ، اطاعت از من است ، و امام بعد از او پسرش حسن است كه امر او امر پدرش و سخن او سخن پدرش و اطاعت از او پیروی از پدرش می باشد . سپس سكوت كرد.
پس عرض كردم : ای فرزند رسول خدا امام بعد از حسن كیست ؟
پس امام جواد علیه السلام گریه ای شدید كرد و سپس فرمود:
همانا امام بعد از حسن پسرش می باشد كه قائم به حق منتظر است.
پرسیدم ای فرزند رسول خدا : برای چه قایم خوانده می شود ؟
فرمود: برای آنكه او بعد از فراموش شدن نامش و مرتد شدن اكثر قایلان به امامتش قیام می كند.
پرسیدم و برای چه منتظر نامیده می شود ؟
فرمود: همانا برای او غیبتی است كه روزهای آن زیاد و مدت آن طولانی می شود، پس مسلمانان مخلص انتظارش را می كشند و افراد شكاك انكارش می كنند و منكران، اعتقاد به او را مسخره می كنند و كسانیكه وقت معلوم می دارند دروغ می گویند و عجله كنندگان در عصر غیبت هلاك می شوند و تسلیم شدگان در برابر قضای الهی در عصر غیبت نجات می یابند.(9)
امیدواریم به برکت حضرت جوادالائمه علیه السلام، این مولود مبارک آل الله، ما از منتظران مخلص امام منتظَر باشیم.
پی نوشت:
1) شیخ مفید: 2/383.
2) اصول كافی: 1/ 412.
3) اعلام الوری طبرسی: 200.
4) اصول كافی: باب: النص علی الجواد.
5) روضة الواعظین: 209.
6) عیون المعجزات: 108.
7) بحارالانوار: 51/156.
8) همان: 157.
9) همان: 158.
ابوالفضل صالح صدر. بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان
ده هزار سايت عليه اسلام
به گزارش يك بولتن محرمانه ! بر اساس تحقيقات به عمل آمده از سوي دانشگاه الازهر مصر در حال حاضر ده هزار سايت با بودجهاي در حدود يك ميليارد دلار به شُبههافكني و تبليغات منفي عليه اسلام و مسلمانان ميپردازد. اين در حالي است كه بسياري از تحليلگران سياسي طي سالهاي اخير از تلاش غرب براي مقابله با روند اسلامگرايي در جهان پرده برداشتهاند.[1]
3- نيمنگاه (شمارهي 30) سال 1385 ص 8
-تابان-
دشمنيها و حقكشيها عليه اسلام . . .
دشمنيهاي گسترده، توسّط بزرگترين قدرتها عليه دين، دليل روشن ديگري بر عظمت آن به شمار ميرود. با اسلام دشمنيهاي فراوان نمودند. «نخستين كوشش در اين راه سست كردن پيوندهاي تودههاي مسلمان با سنت اسلامي، بود. خواستند با سست كردن پيوندهاي امّت با سنن و آگاهيهاي اسلامي، وجدان اسلامي و تعهّد قرآني، در مردم ميرانده شود،و مرزهاي تشخّص عقيدتي و نفوذناپذيري ايماني و مقاومت ديني فرو ريزد» و براي اين كار برنامههاي چندي را تدارك ديدند: «يكي از آن تمهيدها – و از همه مهمتر – اين است كه كوشيدند تا رابطهي فرهنگي امّتهاي مسلمان را با خود اسلام سست يا قطع كنند. و يك راه براي اين مقصود آن بود كه، تخطئه و تحقير سنتهاي فردي و اجتماعي را عملي سازند. و يكي ديگر از راهها، تضعيف زبانهاي اسلامي، بهويژه عربي بود، و ترويج زبانهاي بيگانه در ميان مسلمانان. اين كار تا بدانجا پيگيري شد كه زبان دين را زبان بيگانه ناميدند.» «يكي از تلاشهاي مهمّ دشمنان اسلام، تجزيهي فرهنگي است! كه بعد از تجزيهي جغرافيايي مرتكب شدند و براي اين مقصود از هيچ تلاشي فروگذار نكردند»[1] «دوزي» خاورشناس معروف، هلندي مينويسد: مسيحيان نسبت به مسلمانان كينهي شديدي نشان ميدادند، و دربارهي محمّد و عقايدي كه او انتشار ميداد، انديشههاي كاملاً خطا و ناروايي ابراز ميداشتند.[2] «دنيس راس» مينويسد: «طي چند قرن اطلاعاتي كه اكثريت اروپاييان
راجع به اسلام داشتند، روي هم رفته و بهطور كلي مبتني بر روايتها، يعني گزارشهاي
تحريف شدهي مسيحيان متعصّب بود. و همين معني منتهي به شيوع مجموعهاي از نهضتهاي ناروا و دور از انصاف گرديد. از آنچه در اسلام خوب و پسنديده بود، تغافل ميورزيدند، و راجع به چيزهايي كه در نظر اروپاييان خوب و پسنديده نمينمود، اغراق و مبالغه و سوء تعبير ميشد ...»[3] اظهارات كينهورزانه و غيرمعقول از كساني مانند: دكتر، هانري استوپ – و تاريخ شارل بزرگ تأليف اسقف تورپين – و مايتوپاريس، مورّخ – و دانته شاعر ايتاليايي – و اوركانك، نقاش ايتاليايي – و پروفسور كلارك، به نقل «پيام محمّد» - و ادوارد فِرمَن، در كتاب «تاريخ فتوحات عرب»، نقل شده است.[4] كه نقل آنها به درازا ميانجامد، ليكن جالب است كه دانشمندان بزرگ و ناموري از جهان غرب، گفتار آنها را كودكانه دانستهاند! و عجيب است كه در عصر حاضر، عصر فضا، عصر روشنفكري دنيا نيز، هنوز هم مزدوران استكبار و استعمار از دشمني جاهلانه با اسلام دستبرنميدارند.
۱- ر، ك: دانش مسلمين صفحهي سيزدهم تا هيجدهم، سخني در آغاز.
۲- مختصر تاريخ العرب، سيد امير علي هندي ص 87
۳- اسلام و غرب، از دكتر خورشيد احمد ترجمهي غلامرضا سعيدي ص 23
۴- اسلام و غرب ، از پروفسور دكتر خورشيد احمد، ترجمهي آقاي سعيدي ص 23 – 38 – 40 – 53 – 55 – 56
-تابان-
«شگفتانگيزترين حادثه، مسلما پيدايش و رشد انفجاري اسلام بود. هجرت كه نمايشگر مبدأ حقيقي آن است، در 622 ميلادي اتفاق افتاد. پيامبر ده سال بعد از آن (632 م) رحلت كرد. پيش از اسلام، فاتحان ديگري هم پيدا شدند كه فتوحاتشان همانطور سريع و عظيم بود، ولي امپراطوريشان پيش از عمر خودشان به پايان رسيد. جالبترين جنبهي فتوحات اسلامي، يعني فتوحات اوليهي آن، اين است كه اين فتوحات قطعي بود. البته اول بار بود كه يك دين - و مسلماً نوع نسبتاً متعالي آن - نيروي محرّك واقعي نظام امپراطوري ميشد. حكّام دنيوي ممكن است عوض شوند ولي دين پايدار خواهد ماند. دين محمّدي، يا به عبارت بهتر «اسلام» سوّمين و آخرين شاخسار مهم اديان يكتاپرستي است ...»[1]
1- محمدرضا حكيمي، دانش مسلمين ص 110 نقل از «مقدمهاي بر تاريخ علم» ج 1
-تابان-
ويل دورانت دربارهي تمدّن بزرگ اسلام و علوم و فنون اسلامي و مزاياي شخص پيامبر بزرگ و قرآن و تعاليم اسلام، سخنان ارزنده بسياري دارد كه در اين مختصر نميگنجد. او پيغمبر اسلام (صلي الله عليه و آله) را داراي زندگي ساده و خوشبرخورد با بزرگان و گشادهرو با ضعيفان و بهترين اخلاق و داراي بزرگترين اثر در ميان بزرگان تاريخ معرّفي ميكند. همآميختگي قانون و اخلاق در قرآن، حمايت بينظير محمّد از فقيران، بهبود بخشيدن جايگاه زنان، رشد فوقالعاده بخشيدن به انسان، تقويت روح دفاع و مقاومت در مقابل مهاجمان و دشمنان، ايجاد اتّحاد معنوي در ميان مردم، تربيت در سطح عالي مسلمانان، را به عنوان فرازهايي از عظمت اسلام يادآوري كرده است. وي در كتاب «تاريخ تمدّن» به يك سلسله از وظايف و تكاليف مسلمانان توجه داده است. وي جايگاه مهم شيعه و تأثير آنان در گسترش علوم را نيز در كتابش به اختصار آورده است.
ويل دورانت ميگويد: «اطلاعاتي كه دربارهي ثمرات فكر اسلامي در اين سه قرن داريم، اندكي از باقيماندهي آثار آنهاست. و اين نيز مختصري از محصول قريحهي آنها بوده است. اگر علما اين مواريث فراموش شده را كشف كنند، به احتمال قوي قرن دهم مشرق اسلامي را در تاريخ عقل انساني به صف قرون طلايي خواهيم برد.[1]
توضيح آقاي حكيمي
ويل دورانت، يك جلد (در ترجمهي فارسي)، از تاريخ تمدن خويش را به اسلام اختصاص داده است و با اينكه جانبداريهاي او از غير اسلام در كارهايش مشهود است، اما حقيقت اعلي و واقعيت مُتَبَلْوِرْ و سرمايههاي تاريخي اسلام و مسلمين او را به تحرير اين مجلد واداشته است. او در سرتاسر اين بخش حماسههاي عظمت اسلام را ميسرايد، و دلايل و نشانههاي اين عظمت وسيع را نشان ميدهد. و سرانجام آشكار ميكند كه حق اسلام را ادا نكرده است و آنچه گفته است قطرهاي بوده است از دريا. در پايان اين مجلد كه دربارهي تمدن اسلامي است ميگويد: در واقع، خوانندهي عادي از اين گفتگوي دراز، دربارهي تمدن اسلامي حيرت ميكند، اما عالم محقق از اختصار بيمورد آن تأسف ميخورد.[2]
1- «تاريخ تمدن» بخش تمدن اسلامي، ص 138 – 142، 148، 176 – 177 به نقل دانش مسلمين ص 114
2- همان كتاب، ص 322 به نقل از همان ص 115
-تابان-
گفتار برتراند راسل
دين محمد، وحدانيت سادهاي بود كه با معضلات كلامي «تثليت»[1] و «حلول»، پيچيده و بغرنج نگشته بود. پيغمبر ادعادي الوهيت نداشت و پيروانش نيز چنين ادعايي در حق او نداشتند... وظيفهي مؤمنين اين بود كه براي اسلام تا آنجا كه ممكن است جهانگشايي كنند، اما عذاب رساندن به مسيحيان و يهوديان و زرتشتيان منع شده بود. قرآن اين ملل را «اهل كتاب» مينامد يعني كساني كه پيرو تعاليم يك كتاب آسماني هستند... فرهنگ ممتاز دنياي اسلام گرچه در سوريه جوانه زد، بهزودي در دو انتهاي شرقي و غربي آن، يعني ايران و اسپانيا، شكوفه داد. در حدود (830 ميلادي)، محمدبن موسي خوارزمي كه مترجم كتابهاي نجومي و رياضي از زبان سانسكريت بود، كتابي منتشر كرد كه در قرن دوازدهم تحت عنوان «خوارزمي در باب ارقام هندي» (Algoritmi de numero Lndorum) به زبان لاتين ترجمه شد. آنچه «عربي» ميناميم و در واقع بايد «هندي» ناميده شود، مغرب زمين نخستين بار از اين كتاب آموخت. همين نويسنده كتاب ديگري هم دربارهي جبر نوشت كه تا قرن شانزدهم به عنوان كتاب درسي در غرب به كار ميرفت ... دو فيلسوف مسلمان، يكي ايراني و ديگري اسپانيايي، شايستهي توجه خاص هستند. اين دو عبارتند از ابنسينا و ابنرشد.[2]
۱- «تثليت»، يعني سه خدايي، به سه خدا قائل بودن: اب (پدر) و ابن (پسر) و روحالقدوس، به سه خدا و به سه اصل و سه اقنوم و سه مبدأ اعتقاد داشتن. تثليت، عقيدهي مشهور مسيحيت است. و معلوم است كه تثليت و ثنويت (دو مبدئي، قائل بودن به دو مبدأ و دو منشأ اثر، براي عالم)، هر دو ضد «توحيد» و «يكتاپرستي» و «يكتاخدايي» است.
۲- محمدرضا حكيمي، دانش مسلمين ص 106، نقل از «تاريخ فلسفهي غرب» از برتراند راسل ترجمه نجف دريابندي
-تابان-
اعترافات دانشمندان
اظهارات متفكّران و دانشمندان بزرگ غرب و شرق دربارهي خدمات علمي و اصلاحي اسلام و شخصيّتهايي كه پرورش داده، به قدري گسترده است كه جمعآوري آنها چندين جلد دائرهالمعارف را تشكيل ميدهد و ما در اين كتاب كوچك، فهرست آنها را نيز نميتوانيم بياوريم. آنچه ذكر ميكنيم، نمونهاي از صدهاست.[1]
گفتار ولتر
در دوران توحش و ناداني، پس از سقوط امپراطوري روم، مسيحيان همه چيز را، مانند هيئت، شيمي، طب، رياضيات و غيره، از مسلمانان آموختند، و از همان قرون اوليهي هجري ناگزير شدند براي گرفتن علوم متداولهي آن روزگار به سوي آنان روي آورند. دين اسلام وجود خود را به كشورگشاييها و جوانمرديهاي بنيانگذارانش مديون است. در صورتي كه مسيحيان به ياري شمشير و تل آتش آيين خود را به ديگران تحميل ميكنند ... پروردگارا! كاش همهي ملتهاي اروپا روش تركان مسلمان را سرمشق قرار ميدادند. ديني كه محمد آورد بيگمان از مسيحيت برتر بود. در آيين او هرگز يك مرد يهودي (حضرت عيسي) را به خدايي نگرفتند، و يك زن يهودي (حضرت مريم) را مادر خدا نپنداشتند، و يهوديان ديگر را مورد نفرت و كينهي خويش قرار ندادند. در آيين او هرگز به كفر جنونآميز مسيحيان دچار نگشتند و يك خدا را سه خدا و سه خدا را يك خدا ندانستند. در آيين او هرگز خداي خود را به زير دندانها خرد نكردند (اشاره به عشاء رباني) .... ايمان به خداي يگانه، تنها اصل بزرگ آيين محمد بود. دين محمد ديني است معقول و جدي و پاك و دوستدار بشريت. معقول است، زيرا هرگز به جنون شرك گرفتار نگشت و براي خدا همدست و همانند نساخت و اصول خود را بر پايهي اسراري متناقض و دور از عقل استوار نكرد. جدي است، زيرا قمار و شراب و وسايل لهو و لعب را حرام دانست و به جاي آنها پنج نوبت نماز در روز تعيين نمود. پاك است، زيرا تعداد بيحد و حصر زناني را كه بر بستر فرمانروايان آسيا ميآرميدند به چهار زن محدود كرد. دوستدار بشريت است، زيرا زكات و كمك به همنوع را از سفر حج واجبتر شمرد. اينها همه نشانههاي حقيقت اسلام است. فضيلت همزيستي را نيز بر آنها بيفزاييد.[2]
1- ر،ك: دانش مسلمين، از محمّدرضا حكيمي، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي،
- عذر تقصير به پيشگاه محمّد و قرآن، از جان ديون پورت، ترجمهي سيد غلامرضا سعيدي،
- پيامبر اسلام (صلی الله علیه واله وسلم) از نظر دانشمندان شرق و غرب، از آقاي علي دوّاني.
- اسلام از نظر ولتر، ترجمهي دكتر جواد حديدي.
۲- دانش مسلمين ص 105 و 106 نقل از «اسلام از نظر ولتر» - دكتر جواد حديدي، چاپ سوم،انتشارات توس، تهران، ص 87 و 193 و 244 - 245.
-تابان-
بعد از حدود 900 سال كه حكّام بنياميّه و بنيعبّاس بر ايران و ديگر مناطق، حكومت كردند، باز هم حكومت گسترده ملّي توسّط صفويه نيز بر شالوده عقيده و ايدئولوژي اسلامي پي افكنده شد. گرايش به دين، اساس قدرت و پيشرفت و استقلال ايران توسط آنان گرديد.[1]
و در همين قرن اخير، تحوّل عظيمي كه با پيروزي انقلاب اسلامي ايران، در منطقه و در كل جهان ايجاد شد، جاي ترديد نيست. تحوّلي كه بسياري از متفكّران غرب و حتّي دشمنان اسلام و انقلاب را به اعتراف و اعجاب واداشت.
علّامه شهيد فيلسوف بزرگ مطهّري ميگويد: «مهمترين نقش را در تحوّل تاريخ، دين داشته است. يعني خود دين عامل تحوّل تاريخ است. و اگر تحوّل را به آورندگان دين بخواهيم نسبت بدهيم، بايد بگوييم: نقش پيغمبران در تحوّل تاريخ، مهمترين بوده است».[2]
كوتاه و خلاصه سخن اينكه، اصالت و قدرت اسلام و عظمتي كه در طول تاريخ نصيب پيروان خود نموده قابل انكار نيست. و جاهلان و مغرضاني كه از فرط دشمني با اسلام ، تهمتها و افتراها و دروغها را براي مدتي در ميان غربيهاي بياطلاع نسبت به اسلام، رواج دادند، بقدري سخيف و بيارزش بود كه بعداً محقّقان منصف و آگاه آن همه تهمتها را مايهي خجلت و شرم غرب دانسته و پاسخگويي به آنها را اتلاف وقت شمردند.
۱- والترهينتس: تشكيل دولت ملّي در ايران ص 1 تا 11 مقدمه.
۲- مطهّري، فلسفه تاريخ ج 1 ص 27
-تابان-
اشاره به مقايسه
ايرانيان كه نظام پيروز را مجهّز به سلاحي فوقالعاده مؤثر و قاطع ديدند كه همان ايمان مذهبي و دلبستگي شديد بدان بود، انديشهي گرايش به اسلام در وجودشان قوت گرفت كه نويد روزگاران روشنتر و بهتري را ميداد كه دور از هر گونه ظلم و بيعدالتي و نابرابري ميتوانستند زندگي كنند. به شكل توفيق اجباري، راه و روش و شيوههاي تازهي زندگي را كه پيامبر اسلام (صلی الله علیه واله وسلم) بشارت آن را ميداد دنبال كردند. با سقوط دولت ساساني كه از مدّتها پيش زمينههاي آن فراهم شده بود، ايران به حسب ظاهر استقلال سياسي خود را از دست داد، امّا در ازاي آن آزاديهاي روحي و معنوي و اجتماعي توان تازهاي گرفت كه موهبتي عظيم بود و حيات نويني ايجاد كرد.
«در عصر خسرو انوشيروان و خسرو پرويز، با آن بارگاههاي پرحشمت و شكوهشان، به يك فرزند پارهدوز و زارع، از هيچ راه و به هيچ قيمت اجازهي كسب علم و دانش داده نميشد، تا مبادا تحصيل معارف و علم، آنان را به طبقهاي بالاتر بكشاند».[1] امّا با حاكم شدن نظام الهي اسلام در اثر حملهي مسلمانان به ايران و فتح آن، پسر چوپان (ابومسلم خراساني) و فرزند رويگر (يعقوب پسر ليث رويگر) و بويه ماهيگير، ميدان آن را يافتند كه قيام كنند و به سرداري و سروري و فرماندهي برسند.[2] و همچون ابومسلم خراساني، طاهر ذواليمينين كه نخستين سلسلهي پادشاهي را در ايران اسلامي بنياد نهاد، در جواني چهار وادار و مهتر چهارپايان بود، و احمدبن عبدالله از خربندگي به امارت رسيد.[3]
1- در صفحات پيش به منبع تاريخي آن توجه داده شد.
۲- قهرمانان ناكام (ناصر نجمي) ص 2
-تابان-
نشسته مرغ دل من به بام حضرت هادی
به عشق حضرت هادی، به نام حضرت هادی
شکسته شد دل زارم از این اهانت عظمی
نوشته ام ز سر شب کلام حضرت هادی
ذلیل و خوار دو عالم کسی که بر تو بخندد
نمی رسد به وجودش پیام حضرت هادی
قسم به دیدۀ گریان، قسم به سینۀ سوزان
نمی توان بنویسم مقام حضرت هادی
همیشه مست تو هستم همیشه بوده و هستم
بریز می به سبویم، ز جام حضرت هادی
غریب و بی کس و تنها، شبیه حضرت زهرا
هزار مرتبه گویم، سلام حضرت هادی
-حامدظفر-
مدینه، مکه، نجف، کاظمین، کربوبلایی
عزیز مصر ولایت! ولی عصر! کجایی؟
صفا و مروه و حجر و حطیم و کعبه و زمزم
تمام، دیده به ره دوختند تا تو بیایی
گهی به سامره گاهی کنار مسجد کوفه
گهی برای زیارت کنار قبر رضایی
بیا که پرچم خون خداست چشمبهراهت
بیا که منتقم خون سیدالشهدایی
خدا کند به حرم با دو چشم خویش ببینم
که بین حجر و حجر رخ به حاجیان بنمایی
رسد ندای انا المهدیات ز کعبه به عالم
از این ندا همه را جان دهی و دل بربایی
سپاه بدر و سپاه تو هم عدد بود آری
تو در مقام و جلال و شرف، رسول خدایی
ز چشم خود گله دارم نه از تو ای گل نرگس
که با منی همه جا و نبینمت به کجایی
پیمبر است به شهر مدینه چشمبهراهت
که اشک ریزی و بر انتقام فاطمه آیی
دعای شیعه همین ذکر «میثم» است که
گوید عزیز فاطمه! مولا! بیا تو صاحب مایی
- سازگار -
ای جگرگوشه امام رضا
آفتاب غریب سامرا
دوستانت اهالی بالا
دشمنانت قبیله های زنا
جبرئیل خداست سربازت
چه کسی گفته بر شما تنها ؟
اسم من خادم النقی گشته
کوری چشم دشمنت آقا
ای چهارم علی این دنیا
دهمین بال آسمانی ما
خاک پای تو هم نمی گردند
یوسف و نوح و آدم و عیسی
به قدومت بهشت بوسه زده
در نگاهت خدا بود پیدا
حرمت شعبه بقیع حسن
رفته این غربت تو بر زهرا
مجرم بی گناه این عالم !
وارث دست بسته مولا
علی بن محمد بن علی !
تو کجا و شعور مطرب ها ؟
جای تو مجلس شراب نبود
الامان از حکایت دنیا
در میان حرامیان بودی
روضه خوان غریب کرببلا
در دل آن همه جسارت و رنج
بود کارت مرور این غم ها :
زینب و اضطراب و نامحرم
خیزران و حسین و تشت طلا
محمد حسین رحیمیان

"بهتر از نیكی، نیكوكار است، و زیباتر از زیبایی، گوینده آن است و برتر از علم، حامل آن و بدتر از بدی، عامل آن است وحشتناك تر از وحشت، آورنده آن است."
از سخنان گهربار امام هادی علیه السلام
امامان و پیشوایان معصوم (علیه السلام) انسانهای كامل و برگزیده ای هستند كه به عنوان الگوهای رفتاری و مشعل های فروزان هدایت جامعه بشری از سوی خدا تعیین شده اند. گفتار و رفتار و خوی و منش آنان ترسیم حیات طیبه انسانی و وجودشان تبلور تمامی ارزشهای الهی است.
بدون شك، ارتباط با چنین چهره هایی و پیروی از دستورها و رفتارشان، تنها راه دستیابی به كمال انسانیت و سعادت هر دو جهان است. پیشوای دهم (علیه السلام) یکی از پیشتازان دانش و تقوا و كمال است كه وجودش مظهر فضائل اخلاقی و كمالات نفسانی و الگوی حق جویان و ستم ستیزان است.
امام ابوالحسن علی النقی هادی علیه السلام ملقب به امام "هادی"، دهمین پیشوای شیعیان درنیمه ذیحجه سال 212 هجری در اطراف مدینه در محلی به نام " صریا" متولد گشت. آن حضرت و فرزند گرامی ایشان امام حسن علیهما السلام به عسكریین شهرت یافتند، زیرا خلفای بنی عباس آنها را از سال 233 به سامرا (عسكر) برده و تا آخر عمر پر بركتشان در آنجا، آنها را تحت نظر قرار دادند. امام هادی علیه السلام به لقبهای دیگری مانند: نقی، عالم، فقیه، امین و طیب شهرت داشت و كنیه مبارك ایشان ابوالحسن است. از آنجا كه كنیه امام موسی كاظم و امام رضا علیهما السلام نیز ابوالحسن بود، لذا برای اجتناب از اشتباه، ابوالحسن اول به امام كاظم علیه السلام، ابوالحسن ثانی به امام رضا علیه السلام و ابوالحسن ثالث به حضرت هادی علیه السلام اختصاص یافته است.
پدر بزرگوارش امام جواد (علیه السلام) و مادرش بانوی گرامی سمانه است كه بانویی با فضیلت و با تقوا بود. امام هادی (علیه السلام) در سن 6 یا 8 سالگی یعنی در سال 220 هجری، پس از شهادت امام جواد (علیه السلام) به امامت رسید. مدت 33 ساله امامت امام هادی (علیه السلام) با خلفای معتصم، واثق، توكل، منتصر، مستعن و معتز معاصر بود.
عظمت شخصیت امام هادی (علیه السلام) به قدری زیاد است كه دوست و دشمن را به اعتراف واداشته است. قسمتی از این اعترافات مبنی بر شخصیت آن امام به لحاظ اخلاقی و بخشی دیگر ناشی از ابعاد علمی آن حضرت و شمه ای، نتیجه كراماتی است كه از آن بزرگوار صادر شده است.
ابن صباغ مالكی در كتابی موسوم به فصول المهمه خطوط واضحی از سیمای تابناك فضایل و ویژگی های اخلاقی امام هادی (علیه السلام) قهرمان شكست ناپذیر عصر متوكل عباسی را ترسیم می كند!
«فضل و دانش امام دهم شیعیان بر اوج قلل بلند پایه عالم بشریت نقش بسته بود و رشته های مشعشع آن بر اختران آسمان سر می سایید. نیكی ها و اخلاق پسندیده او را نمی توان در شمار عدد ذكر نمود. اما می شود به افتخارآمیزترین آنها كه موجب حیرت است بسنده كرد. او جمیع صفات نیك و مفاخر معنوی را یک جا در وجود داشت. ابعاد وسیع و منبع فیاض حكمت و دانش او بر لوح سرشتش ثبت شده و بدین سبب او از ناشایسته ها و آلایش ها به دور و بركنار است.»
امام هادی (علیه السلام) دارای نفس زكیه و عزمی راسخ و همتی عالی بود كه هرگز احدی از مردم را نمی توان در مقایسه با او همتا و همسان دانست.
ابن شهر آشوب از رجال حدیث نقل می كند كه او نیك سرشت ترین و پاك ترین روش را در میان جامعه دارا بود، راستگوترین افراد جامعه محسوب می شد، به هنگام سكوت، شكوه هیبت و تشعشع وقار، چهره او را دربرمی گرفت و چون لب به سخن می گشود، گزیده و نغز می گفت به طوری كه شعاع كلامش روح آدمیان را سحر می كرد.
در وجود مقدس امام هادی (علیه السلام) ویژگی های اخلاقی پسندیده می درخشید. امامت، كمال و دانش و فضیلت و سرشت و اخلاق نیك از فرازهای اخلاقی این امام همام است.
خداوند به قدرت بی منتها و دانش وسیع خود، گنجینه هایی از دانش خود را بر خاندان رسالت افاضه و موهبت فرموده و ایشان را به زیور دانش آراسته است، این گنجینه ها، مجموعه اسرار علوم و معارف است كه خداوند آن را دراختیار امامان شیعه كه راهبران حقیقی بشر هستند، قرار داده است.

ولادت امام باقر علیه السلام
مه رجب، مه تسبیح، ماه صدق و صفاست
مه نماز، مه روزه، ماه ذکر و دعاست
مه عبادت پروردگار حیّ ودود
مه محمد و ماه علی، مه زهراست
نسیم صبحگهش خوب تر ز بوی بهشت
فضای شامگهش بهتر از نسیم صباست
طلوع این مه نورانی از شب اول
ولادت وصی پنجم رسول خداست
امام پنجم شیعه، محمد دوم
که خاک درگهش این چار امّ و هفت آباست
تمام دانش در لوح سینه اش محفوظ
تمام قرآن در مصحف رخش پیداست
اگر به ذره نظر افکند شود خورشید
وگر به قطره نگاهی کند همان دریاست
محمدی که محمد سلام داده بر او
که خود سلام محمد سلام ارض و سماست
سلام را چو جواب سلام باید گفت
شفای دیدۀ جابر جواب آن مولاست
قیام علمی او چون قیام سرخ حسین
پیام زندة او انقلاب کرب و بلاست
کلام اوست شکافندۀ تمام علوم
علوم را نفسش خوشتر از دم عیساست
دُری ز مخزن علمش به دست شیعه بود
که نام آن دُر مکنون دعای عاشوراست
به کور چشمی ناباوران تیره درون
مزار و بارگهش در مدینۀ دل هاست
به بزم شام که بیش از چهار سال نداشت
علیه پور معاویه ناگهان برخاست
بسان رعد خروشید آن چنان که هنوز
بنی امیّه به هر دور و هر زمان رسواست
گشود لب که یزیدا به قوم خویش مبال
که نسل شان ز حرام است و اصل شان ز خطاست
دهد به کشتن آل رسول رأی کسی
که او ز پشت پدر نبود و ز نسل زناست
گهی بسان رعیت گرفته بیل به دوش
گهی به نور هدایت به خلق راهنماست
روا بود که به افلاک سر بلند کنیم
ندا دهیم محمد امام پنجم ماست
هنوز دشمنش از عفو مانده شرمنده
هنوز خُلق خوشش روح بخش اهل ولاست
هنوز کرسی درسش بود به شانۀ عرش
هنوز شعشعۀ دانشش به اوج سماست
هنوز علم به دنبال او روانه بود
هنوز سائل درس و تعلّمش دنیاست
هنوز زمزمۀ قصۀ عزیز و عُزیز
از آن ولیّ الهی شنیدنش زیباست
خدا گواست جدا از خدا و قرآن است
هر آن کسی که مسیرش ز اهل بیت جداست
مدینۀ دل شیعه بقیع دیگر اوست
از آن جهت دل مؤمن، همیشه عرش خداست
غلامرضا سازگار
ولادت امام باقر علیه اسلام
باز هم طبع دل شکوفا شد
بزم عشق و طرب مهيا شد
مردي آمد ز خانواده ي نور
مهر او در دل همه جا شد
آسمان در مقابلش خم شد
خاک هم نزد مقدمش پا شد
آفتاب آمد و همه ديدند
چه شکافي به علم پيدا شد
و کسي نيست مثل خوي او
وحده لا اله الاهو
جبرئيل آمده به کف سيني
پر ز ميوه,گلاب و شيريني
مهد او روي دست حورا بود
بين تور و روبان تزئيني
دست شيطان به بند قنداقه
نشود اهل توبه؟! بدبيني!
يک کفه عشق و يک کفه مولا
چه عياري چه شان سنگيني
با تجلاي کوثر آمد او
با سلام پيمبر آمد او
آمده تا که پرده بردارد
بهر افشاي حق نظر دارد
وقت ميلاد او همه گفتند
«چه قدر فاطمه پسر دارد»
او ز نسل سلوني است،بپرس!
از تمام فنون خبر دارد
دست تاريخ مي نويسد که
چه کسي مثل او جگر دارد-
-پيش ظالم ز مدح خود خواند
وسر جاي خويش بنشاند
از دل ما صفا رود؟! هرگز
مهر اين مقتدا رود؟! هرگز
زاهدي بي ولايت و عشقش
تا وصال خدا رود؟! هرگز
از در خانه اش کسي ديده
دست خالي گدا رود؟! هرگز
وقت جولان نشد,دلاوري است!
تير آقا خطا رود ؟! هرگز
کاش تيري به قلب ما بزند
بر مزار من و تو پا بزند
پدرش مقتداي اذکار است
مادرش در پناه ديوار است
ازدحامي به پشت بيت حسين
هر دلي در خيال ديدار است
برو فردا بيا دگر دير است
گوش عاشق مگر بدهکار است
همه او را زيارتش کردند
اي خدا نوبت علمدار است
گفت در گوش او به غمخواري
جانشين مني علمداري
کربلا آمد و قيامت شد
وقت بي ياري و اسارت شد
ديده هاي امام باقر ديد
که به زينب چسان اهانت شد
عمه هايش به بند زنجيرند
ناله اي کرد و غرق غيرت شد
آه افسوس! دست او بستند
آرزومند روز عزت شد
نيزه اي قهرمان جنگ سر است
اشک مي ريزد و نظاره گر است
رضا تاجيک
ولادت امام باقر علیه السلام
یک سبد یاس در بغل دارم
آسمانی پر از غزل دارم
بی خودی شاعرم نکردی که
به سرم شور لم یزل دارم
بار دیگر گرفت دستم را
طبع شعری که از ازل دارم
غزل از جنس لیلی و مجنون
مثنوی های بي مثل دارم
مطلع هر قصیده ام اين شد
دلبری ناب و بی بدل دارم
من و قربانی مرام تو؟
دم "أحلی من العسل" دارم
من بر آنم که قید غم بزنم
و برای شما قلم بزنم
مَثَل صبح صادقی آقا
روشنی مشارقی آقا
مددی یا محمد بن علی
ولی الله لایقی آقا
با کلامت مرا مسلمان کن
که تو قرآن ناطقی آقا
"جابر" از محضرت تلمذ کرد
تو بزرگ نوابغی آقا
تو که خلق "زراره" ها کردی
گردن من که خالقی آقا
تو خودت شاهدی که میخوانم
روز و شب "لاأفارق" ی آقا
عالِمُ السِرِّ فِی النّجُومی تو
سَیِّدی باقرالعلومی تو
ما مقلد تو مقتدای ما
ما مصفا تویی صفای ما
همه هستی ما برای شما
نوکری شما برای ما
یا من أرجوه بحق "ماه" رجب
گره خورده به تو دعای ما
مادرت دختر کریم خدا
تو خودت حجت خدای ما
نفس تو حیات می بخشد
نوه ی شاه نینوای ما
تربتت گرچه خاکی است اما
درگهت باب التجای ما
تو خودت قول داده بودی که ...
پس چه شد إذن کربلای ما
نه فقط پیر شیعیان هستی
بلکه آقا تو روضه خوان هستی
کربلا کرب و البلا دیدی
غم و اندوه بچه ها دیدی
سوی گودال رفتی آقاجان
و "ذبیح من القفا" دیدی
کربلا غصه ها عذابت داد
خواهری زیر دست و پا دیدی
روی نی راس سیدالشهدا
روی نی گیسوی رها دیدی
کوچه پس کوچه های کوفه وشام
عده ای در برو و بیا دیدی
تا میان خرابه هم رفتی
گریه های رقیه را دیدی
بی گمان ذره ذره جان دادی
سر و تشت و پیاله تا دیدی
خاطراتی به سینه ات باقی ست
گریه هایت ز غربت ساقی ست
علیرضا خاکساری
نام مبارک امام پنجم محمد بود . لقب آن حضرت باقر يا باقرالعلوم است ، بدين جهت که : دريای دانش را شکافت و اسرار علوم را آشکارا ساخت . القاب ديگری مانند شاکر و صابر و هادی نيز برای آن حضرت ذکر کرده اند که هريک باز گوينده صفتی از صفات آن امام بزرگوار بوده است . کنيه امام " ابوجعفر " بود . مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبی ( علیه السلام ) است .
بنابراين نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اکبر حضرت امام حسن (علیه السلام ) و از سوی پدر به امام حسين (علیه السلام ) مي رسيد . پدرش حضرت سيدالساجدين ، امام زين العابدين ، علی بن الحسين (علیه السلام ) است .
تولد حضرت باقر (علیه السلام ) در روز جمعه سوم ماه صفر سال 57هجری در مدينه اتفاق افتاد . در واقعه جانگداز کربلا همراه پدر و در کنار جدش حضرت سيد الشهداء کودکی بود که به چهارمين بهار زندگيش نزديک مي شد .
دوران امامت امام محمد باقر (علیه السلام ) از سال 95هجری که سال درگذشت امام زين العابدين (علیه السلام ) است آغاز شد و تا سال 114ه . يعنی مدت 19سال و چند ماه ادامه داشته است . در دوره امامت امام محمد باقر (علیه السلام ) و فرزندش امام جعفر صادق (علیه السلام) مسائلی مانند انقراض امويان و بر سر کار آمدن عباسيان و پيدا شدن مشاجرات سياسی و ظهور سرداران و مدعيانی مانند ابوسلمه خلال و ابومسلم خراسانی و ديگران مطرح است ، ترجمه کتابهای فلسفی و مجادلات کلامی در اين دوره پيش مي آيد ، و عده ای از مشايخ صوفيه و زاهدان و قلندران وابسته به دستگاه خلافت پيدا مي شوند .
قاضيها و متکلمانی به دلخواه مقامات رسمی و صاحب قدرتان پديد مي آيند و فقه و قضاء و عقايد و کلام و اخلاق را - بر طبق مصالح مراکز قدرت خلافت شرح و تفسير مي نمايد ، و تعليمات قرآنی - به ويژه مسأله امامت و ولايت را ، که پس از واقعه عاشورا و حماسه کربلا ، افکار بسياری از حق طلبان را به حقانيت آل علی (علیه السلام ) متوجه کرده بود ، و پرده از چهره زشت ستمکاران اموی و دين به دنيا فروشان برگرفته بود ، به انحراف مي کشاندند و احاديث نبوی را در بوته فراموشی قرار مي دادند . برخی نيز احاديثی به نفع دستگاه حاکم جعل کرده و يا مشغول جعل بودند و يا آنها را به سود ستمکاران غاصب خلافت دگرگون مي نمودند . اينها عواملی بود بسيار خطرناک که بايد حافظان و نگهبانان دين در برابر آنها بايستند .
بدين جهت امام محمد باقر (علیه السلام ) و پس از وی امام جعفر صادق (علیه السلام ) از موقعيت مساعد روزگار سياسی ، برای نشر تعليمات اصيل اسلامی و معارف حقه بهره جستند ، و دانشگاه تشيع و علوم اسلامی را پايه ريزی نمودند . زيرا اين امامان بزرگوار و بعد شاگردانشان وارثان و نگهبانان حقيقی تعليمات پيامبر ( صلی الله علیه واله ) و ناموس و قانون عدالت بودند ، و مي بايست به تربيت شاگردانی عالم و عامل و يارانی شايسته و فداکار دست يازند ، و فقه آل محمد (صلی الله علیه واله ) را جمع و تدوين و تدريس کنند .
به همين جهت محضر امام باقر (علیه السلام ) مرکز علماء و دانشمندان و راويان حديث و خطيبان و شاعران بنام بود . در مکتب تربيتی امام باقر (علیه السلام ) علم و فضيلت به مردم آموخته مي شد . ابوجعفر امام محمد باقر (علیه السلام ) متولی صدقات حضرت رسول (صلی الله علیه واله ) و اميرالمؤمنين (علیه السلام ) و پدر و جد خود بود و اين صدقات را بر بنی هاشم و مساکين و نيازمندان تقسيم مي کرد ، و اداره آنها را از جهت مالی به عهده داشت . امام باقر (علیه السلام ) دارای خصال ستوده و مؤدب به آداب اسلامی بود . سيرت و صورتش ستوده بود . پيوسته لباس تميز و نو مي پوشيد . در کمال وقار و شکوه حرکت مي فرمود . از آن حضرت مي پرسيدند : جدت لباس کهنه و کم ارزش مي پوشيد ، تو چرا لباس فاخر بر تن مي کنی ؟ پاسخ مي داد : مقتضای تقوای جدم و فرمانداری آن روز ، که محرومان و فقرا و تهيدستان زياد بودند ، چنان بود . من اگر آن لباس بپوشم در اين انقلاب افکار ، نمي توانم تعظيم شعائر دين کنم .
امام پنجم(علیه السلام ) بسيار گشاده رو و با مؤمنان و دوستان خوش برخورد بود . با همه اصحاب مصافحه مي کرد و ديگران را نيز بدين کار تشويق مي فرمود . در ضمن سخنانش مي فرمود : مصافحه کردن کدورتهای درونی را از بين مي برد و گناهان دو طرف - همچون برگ درختان در فصل خزان - مي ريزد .
امام باقر (علیه السلام ) در صدقات و بخشش و آداب اسلامی مانند دستگيری از نيازمندان و تشييع جنازه مؤمنين و عيادت از بيماران و رعايت ادب و آداب و سنن دينی ، کمال مواظبت را داشت . مي خواست سنتهای جدش رسول الله (صلی الله علیه واله ) را عملا در بين مردم زنده کند و مکارم اخلاقی را به مردم تعليم نمايد . در روزهای گرم برای رسيدگی به مزارع و نخلستانها بيرون مي رفت ، و با کارگران و کشاورزان بيل مي زد و زمين را برای کشت آماده مي ساخت . آنچه از محصول کشاورزی - که با عرق جبين و کد يمين - به دست مي آورد در راه خدا انفاق مي فرمود .
بامداد که برای ادای نماز به مسجد جدش رسول الله (صلی الله علیه واله ) مي رفت ، پس از گزاردن فريضه ، مردم گرداگردش جمع مي شدند و از انوار دانش و فضيلت او بهره مند مي گشتند . مدت بيست سال معاويه در شام و کارگزارانش در مرزهای ديگر اسلامی در واژگون جلوه دادن حقايق اسلامی - با زور و زر و تزوير و اجير کردن عالمان خود فروخته - کوشش بسيار کردند . ناچار حضرت سجاد ( علیه السلام ( و فرزند ارجمندش امام محمد باقر (علیه السلام ) پس از واقعه جانگداز کربلا و ستمهای بي سابقه آل ابوسفيان ، که مردم به حقانيت اهل بيت عصمت ( علیهم السلام ) توجه کردند ، در اصلاح عقايد مردم به ويژه در مسأله امامت و رهبری ، که تنها شايسته امام معصوم است ، سعی بليغ کردند و معارف حقه اسلامی را - در جهات مختلف - به مردم تعليم دادند تا کار نشر فقه و احکام اسلام به جايی رسيد که فرزند گرامی آن امام ، حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام ) دانشگاهی با چهار هزار شاگرد پايه گذاری نمود ، و احاديث و تعليمات اسلامی را در اکناف و اطراف جهان آن روز اسلام انتشار داد .
امام سجاد (علیه السلام ) با زبان دعا و مناجات و يادآوری از مظالم اموی و امر به معروف و نهی از منکر و امام باقر (علیه السلام ) با تشکيل حلقه های درس ، زمينه اين امر مهم را فراهم نمود و مسائل لازم دينی را برای مردم روشن فرمود . رسول اکرم اسلام (صلی الله علیه واله ) در پرتو چشم واقع بين و با روشن بينی وحی الهی وظايفی را که فرزندان و اهل بيت گرامي اش در آينده انجام خواهند داد و نقشی را که در شناخت و شناساندن معارف حقه به عهده خواهند داشت ، ضمن احاديثی که از آن حضرت روايت شده ، تعيين فرموده است . چنان که در اين حديث آمده است : روزی جابر بن عبدالله انصاری که در آخر عمر دو چشم جهان بينش تاريک شده بود به محضر حضرت سجاد (علیه السلام) شرفياب شد . صدای کودکی را شنيد ، پرسيد کيستی ؟ گفت من محمد بن علی بن الحسينم ، جابر گفت : نزديک بيا ، سپس دست او را گرفت و بوسيد و عرض کرد : روزی خدمت جدت رسول خدا (صلی الله علیه واله ) بودم . فرمود : شايد زنده بمانی و محمد بن علی بن الحسين که يکی از اولاد من است ملاقات کنی . سلام من را به او برسان و بگو : خدا به تو نور حکمت دهد . علم و دين را نشر بده .
امام پنجم هم به امر جدش قيام کرد و در تمام مدت عمر به نشر علم و معارف دينی و تعليم حقايق قرآنی و احاديث نبوی (صلی الله علیه واله ( پرداخت . اين جابر بن عبدالله انصاری همان کسی است که در نخستين سال بعد از شهادت حضرت امام حسين (علیه السلام) به همراهی عطيه که مانند جابر از بزرگان و عالمان با تقوا و از مفسران بود ، در اربعين حسينی به کربلا آمد و غسل کرد ، و در حالی که عطيه دستش را گرفته بود در کنار قبر مطهر حضرت سيدالشهداء آمد و زيارت آن سرور شهيدان را انجام داد . باری ، امام باقر عليه السلام منبع انوار حکمت و معدن احکام الهی بود . نام نامی آن حضرت با دهها و صدها حديث و روايت و کلمات قصار و اندرزهايی همراه است ، که به ويژه در 19سال امامت برای ارشاد مستعدان و دانش اندوزان و شاگردان شايسته خود بيان فرموده است .
بنا به رواياتی که نقل شده است ، در هيچ مکتب و محضری دانشمندان خاضع تر و خاشع تر از محضر محمد بن علی (علیه السلام ) نبوده اند . در زمان اميرالمؤمنين علی (علیه السلام ) گوئيا ، مقام علم و ارزش دانش هنوز - چنان که بايد - بر مردم روشن نبود ، گويا مسلمانان هنوز قدم از تنگنای حيات مادی بيرون ننهاده و از زلال دانش علوی جامی ننوشيده بودند ، و در کنار دريای بيکران وجود علی (علیه السلام ) تشنه لب بودند و جز عده ای معدود قدر چونان گوهری را نمي دانستند .
بي جهت نبود که مولای متقيان بارها مي فرمود : سلونی قبل از تفقدونی پيش از آنکه من را از دست بدهيد از من بپرسيد . و بارها مي گفت : من به راههای آسمان از راههای زمين آشناترم .
ولی کو آن گوهرشناسی که قدر گوهر وجود علی را بداند ؟ اما به تدريج ، به ويژه در زمان امام محمد باقر (علیه السلام ) مردم کم کم لذت علوم اهل بيت و معارف اسلامی را درک مي کردند ، و مانند تشنه لبی که سالها از لذات آب گوارا محروم مانده و يا قدر آن را ندانسته باشد ، زلال گوارای دانش امام باقر (علیه السلام ) را دريافتند و تسليم مقام علمی امام (علیه السلام ) شدند ، و به قول يکی از مورخان : " مسلمانان در اين هنگام از ميدان جنگ و لشکر کشی متوجه فتح دروازه های علم و فرهنگ شدند " . امام باقر (علیه السلام ) نيز چون زمينه قيام بالسيف ( قيام مسلحانه ) در آن زمان - به علت خفقان فراوان و کمبود حماسه آفرينان - فراهم نبود ، از اين رو ، نشر معارف اسلام و فعاليت علمی را و هم مبارزه عقيدتی و معنوی با سازمان حکومت اموی را ، از اين طريق مناسب تر مي ديد ، و چون حقوق اسلام هنوز يک دوره کامل و مفصل تدريس نشده بود ، به فعاليتهای ثمر بخش علمی در اين زمينه پرداخت .
اما بدين خاطر که نفس شخصيت امام و سير تعليمات او - در ابعاد و مرزهای مختلف - بر ضرر حکومت بود ، مورد اذيت و ايذاء دستگاه قرار مي گرفت . در عين حال امام هيچگاه از اهميت تکليفی شورش ( عليه دستگاه ) غافل نبود ، و از راه ديگری نيز آن را دامن مي زد : و آن راه ، تجليل و تأييد برادر شورشي اش زيد بن علی بن الحسين بود . رواياتی در دست است که وضع امام محمد باقر (علیه السلام ) که خود - در روزگارش - مرزبان بزرگ فکری و فرهنگی بوده و نقش مهمی در نشر اخلاق و فلسفه اصيل اسلامی و جهان بينی خاص قرآن ، و تنظيم مبانی فقهی و تربيت شاگردانی " مانند امام شافعی " و تدوين مکتب داشته ، موضع انقلابی برادرش " زيد " را نيز تأييد مي کرده است چنانکه نقل شده امام محمد باقر (علیه السلام ) مي فرمود : خداوندا پشت من را به زيد محکم کن . و نيز نقل شده است که روزی زيد بر امام باقر (علیه السلام ) وارد شد ، چون امام (علیه السلام ) زيد بن علی را ديد ، اين آيه را تلاوت کرد : " يا ايها الذين آمنوا کونوا قوامين بالقسط شهداء لله " . يعنی : " ای مؤمنان ، بر پای دارندگان عدالت باشيد و گواهان ، خدای را " . آنگاه فرمود : انت و الله يا زيد من اهل ذلک ، ای زيد ، به خدا سوگند تو نمونه عمل به اين آيه ای . مي دانيم که زيد برادر امام محمد باقر (علیه السلام ) که تحت تأثير تعليمات ائمه ( علیهم السلام ) برای اقامه عدل و دين قيام کرد .
سرانجام عليه هشام به عبدالملک اموی ، در سال ( 120يا 122) زمان امامت امام جعفر صادق (علیه السلام ) خروج کرد و دستگاه جبار ، ناجوانمردانه او را به قتل رساند . بدن مقدس زيد را سالها بر دار کردند و سپس سوزانيدند . و چنانکه تاريخ مي نويسد : گرچه نهضت زيد نيز به نتيجه ای نينجاميد و قيامهای ديگری نيز که در اين دوره به وجود آمد ، از جهت ظاهری به نتايجی نرسيد ، ولی اين قيامها و اقدامها در تاريخ تشيع موجب تحرک و بيداری و بروز فرهنگ شهادت عليه دستگاه جور به شمار آمده و خون پاک شيعه را در جوشش و غليان نگهداشته و خط شهادت را تا زمان ما در تاريخ شيعه ادامه داده است .
امام باقر (علیه السلام ( و امام صادق (علیه السلام ) گرچه به ظاهر به اين قيامها دست نيازيدند ، که زمينه را مساعد نمي ديدند ، ولی در هر فرصت و موقعيت به تصحيح نظر جامعه درباره حکومت و تعليم و نشر اصول اسلام و روشن کردن افکار ، که نوعی ديگر از مبارزه است ، دست زدند . چه در اين دوره ، حکومت اموی رو به زوال بود و فتنه عباسيان دامنگير آنان شده بود ، از اين رو بهترين فرصت برای نشر افکار زنده و تربيت شاگردان و آزادگان و ترسيم خط درست حکومت ، پيش آمده بود و در حقيقت مبارزه سياسی به شکل پايه ريزی و تدوين اصول مکتب - که امری بسيار ضروری بود - پيش آمد . اما چنان که اشاره شد ، دستگاه خلافت آنجا که پای مصالح حکومتی پيش مي آمد و احساس مي کردند امام (علیه السلام ) نقاب از چهره ظالمانه دستگاه برمي گيرد و خط صحيح را در شناخت " امام معصوم (علیه السلام ) " و امامت که دنباله خط " رسالت " و بالاخره " حکومت الله " است تعليم مي دهد ، تکان مي خوردند و دست به ايذاء و آزار و شکنجه امام (علیه السلام ) مي زدند و گاه به زجر و حبس و تبعيد ... برای شناخت اين امر ، به بيان اين واقعه که در تاريخ ياد شده است مي پردازيم : " در يکی از سالها که هشام بن عبدالملک ، خليفه اموی ، به حج مي آيد ، جعفر بن محمد ، امام صادق ، در خدمت پدر خود ، امام محمد باقر ، نيز به حج مي رفتند . روزی در مکه ، حضرت صادق ، در مجمع عمومی سخنرانی مي کند و در آن سخنرانی تأکيد بر سر مسأله پيشوايی و امامت و اينکه پيشوايان بر حق و خليفه های خدا در زمين ايشانند نه ديگران ، و اينکه سعادت اجتماعی و رستگاری در پيروی از ايشان است و بيعت با ايشان و ... نه ديگران . اين سخنان که در بحبوحه قدرت هشام گفته مي شود ، آن هم در مکه در موسم حج ، طنينی بزرگ مي يابد و به گوش هشام مي رسد. هشام در مکه جرأت نمي کند و به مصلحت خود نمي بيند که متعرض آنان شود . اما چون به دمشق مي رسد ، مأمور به مدينه مي فرستد و از فرماندار مدينه مي خواهد که امام باقر (علیه السلام ) و فرزندش را به دمشق روانه کرد ، و چنين مي شود .
حضرت صادق (علیه السلام ) مي فرمايد : چون وارد دمشق شديم ، روز چهارم ما را به مجلس خود طلبيد . هنگامی که به مجلس او درآمديم ، هشام بر تخت پادشاهی خويش نشسته و لشکر و سپاهيان خود را در سلاح کامل غرق ساخته بود ، و در دو صف در برابر خود نگاه داشته بود . نيز دستور داده بود تا آماج خانه ای(جاهايی که در آن نشانه برای تيراندازی مي گذارند ) در برابر او نصب کرده بودند ، و بزرگان اطرافيان او مشغول مسابقه تيراندازی بودند . هنگامی که وارد حياط قصر او شديم ، پدرم در پيش مي رفت و من از عقب او مي رفتم ، چون نزديک رسيديم ، به پدرم گفته : " شما هم همراه اينان تير بيندازيد " پدرم گفت : " من پير شده ام . اکنون اين کار از من ساخته نيست اگر من را معاف داری بهتر است " . هشام قسم ياد کرد : " به حق خداوندی که ما را به دين خود و پيغمبر خود گرامی داشت ، تو را معاف نمي دارم " . آنگاه به يکی از بزرگان بنی اميه امر کرد که تير و کمان خود را به او ( يعنی امام باقر - علیه السلام - ) بده تا او نيز در مسابقه شرکت کند . پدرم کمان را از آن مرد بگرفت و يک تير نير بگرفت و در زه گذاشت و به قوت بکشيد و بر ميان نشانه زد . سپس تير ديگر بگرفت و بر فاق تير اول زد ... تا آنکه نه تير پياپی افکند . هشام از ديدن اين چگونگی خشمگين گشت و گفت : " نيک تير انداختی ای ابوجعفر ، تو ماهرترين عرب و عجمی در تيراندازی . چرا مي گفتی من بر اين کار قادر نيستم ؟ ... بگو : اين تيراندازی را چه کسی به تو ياد داده است " . پدرم فرمود : " مي دانی که در ميان اهل مدينه ، اين فن شايع است . من در جوانی چندی تمرين اين کار کرده ام " . سپس امام صادق (علیه السلام ) اشاره مي فرمايد که : هشام از مجموع ماجرا غضبناک گشت و عازم قتل پدرم شد . در همان محفل هشام بر سر مقام رهبری و خلافت اسلامی با امام باقر (علیه السلام ) سخن مي گويد . امام باقر درباره رهبری رهبران بر حق و چگونگی اداره اجتماع اسلامی و اينکه رهبر يک اجتماع اسلامی بايد چگونه باشد ، سخن مي گويد . اينها همه هشام را - که فاقد آن صفات بوده است و غاصب آن مقام - بيش از پيش ناراحت مي کند . بعضی نوشته اند که : امام باقر را در دمشق به زندان افکند . و چون به او خبر مي دهند که زندانيان دمشق مريد و معتقد به امام (علیه السلام ) شده اند ، امام را رها مي کند و به شتاب روانه مدينه مي نمايد . و پيکی سريع ، پيش از حرکت امام از دمشق ، مي فرستد تا در آباديها و شهرهای سر راه همه جا عليه آنان ( امام باقر و امام صادق - علیه السلام - ) تبليغ کنند تا بدين گونه ، مردم با آنان تماس نگيرند و تحت تأثير گفتار و رفتارشان واقع نشوند . با اين وصف امام (علیه السلام ) در اين سفر ، از تماس با مردم - حتی مسيحيان - و روشن کردن آنان غفلت نمي ورزد . جالب توجه و قابل دقت و يادگيری است که امام محمد باقر (علیه السلام ) وصيت مي کند به فرزندش امام جعفر صادق (علیه السلام ) که مقداری از مال او را وقف کند ، تا پس از مرگش ، تا ده سال در ايام حج و در منی محل اجتماع حاجيها برای سنگ انداختن به شيطان ( رمی جمرات ) و قربانی کردن برای او محفل عزا اقامه کنند . توجه به موضوع و تعيين مکان ، اهميت بسيار دارد . به گفته صاحب الغدير زنده ياد علامه امينی - اين وصيت برای آن است که اجتماع بزرگ اسلامی ، در آن مکان مقدس با پيشوای حق و رهبر دين آشنا شود و راه ارشاد در پيش گيرد ، و از ديگران ببرد و به اين پيشوايان بپيوندد ، و اين نهايت حرص بر هدايت مردم است و نجات دادن آنها از چنگال ستم و گمراهی.
-تبیان-

ماه رجب و ماه شعبان و ماه رمضان شرافت زیادی دارند و در فضیلت آنها روایات بسیاری وارد شده است. از حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) روایت شده كه: ماه رجب ماه بزرگ خدا است و ماهى در حرمت و فضیلت به آن نمىرسد و جنگیدن با كافران در این ماه حرام است و رجب ماه خدا است و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امت من است كسى كه یك روز از ماه رجب را روزه بگیرد، موجب خشنودى خدای بزرگ میگردد و غضب الهى از او دور می گردد و درى از درهاى جهنم بر روى او بسته گردد.
از حضرت موسى بن جعفر(علیهماالسلام) روایت شده است كه: هر كس یك روز از ماه رجب را روزه بگیرد، آتش جهنم یك سال، از او دور شود و هر كس سه روز از آن را روزه بگیرد بهشت بر او واجب می گردد.
و همچنین فرمود كه: رجب نام نهرى است در بهشت که از شیر سفیدتر و از عسل شیرینتر است. هر كس یك روز از رجب را روزه بگیرد البته از آن نهر بیاشامد.از امام صادق(علیه السلام) روایت است كه حضرت رسول اکرم( صلى الله علیه و آله) فرمود كه: ماه رجب ماه استغفار امت من است پس در این ماه بسیار طلب آمرزش كنید كه خدا آمرزنده و مهربان است و رجب را "أصب" مىگویند زیرا كه رحمت خدا در این ماه بر امت من بسیار ریخته مىشود پس بسیار بگوئید: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ».
ابن بابویه از سالم روایت كرده است كه گفت: در اواخر ماه رجب كه چند روز از آن مانده بود، خدمت امام صادق(علیه السلام)رسیدم. وقتی نظر مبارك آن حضرت بر من افتاد فرمود كه آیا در این ماه روزه گرفتهاى؟ گفتم نه والله اى فرزند رسول خدا. فرمود كه آنقدر ثواب از تو فوت شده است كه قدر آن را به غیر از خدا كسى نمىداند به درستى كه این ماهى است كه خدا آن را بر ماههاى دیگر فضیلت داده و حرمت آن را عظیم نموده و گرامی داشتن روزه دار را در این ماه بر خود واجب گردانیده است.
پس گفتم یابن رسول الله اگر در باقیمانده این ماه روزه بدارم آیا به بعضى از ثواب روزهداران آن نائل مىگردم؟ فرمود: اى سالم هر كس یك روز از آخر این ماه را روزه بدارد خدا او را ایمن گرداند از شدت سكرات مرگ و از هول بعد از مرگ و از عذاب قبر و هر كس دو روز از آخر این ماه را روزه بگیرد از صراط به آسانى بگذرد و هر كس سه روز از آخر این ماه را روزه بگیرد ایمن گردد از ترس بزرگ روز قیامت و از شدتها و هولهاى آن روز و برات بیزارى از آتش جهنم به او عطا كنند. و بدان كه براى روزه ماه رجب فضیلت بسیار وارد شده است و روایت شده كه اگر شخصی قادر بر آن نباشد هر روز صد مرتبه این تسبیحات را بخواند تا ثواب روزه آن را دریابد: سُبْحَانَ الْإِلَهِ الْجَلِیلِ سُبْحَانَ مَنْ لا یَنْبَغِى التَّسْبِیحُ إِلا لَهُ سُبْحَانَ الْأَعَزِّ الْأَكْرَمِ سُبْحَانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزََّ وَ هُوَ لَهُ أَهْلٌ .

اینها اعمالی است كه انجام دادن آنها متعلق به همه ماه است و اختصاصى به روز معینی ندارد و آن چند مورد است :
1- در تمام ایام ماه رجب دعای ذیل را که روایت شده امام زین العابدین(علیه السلام) در حجر در غره خواندند، خوانده شود:
"یَا مَنْ یَمْلِكُ حَوَائِجَ السَّائِلِینَ وَ یَعْلَمُ ضَمِیرَ الصَّامِتِینَ لِكُلِّ مَسْأَلَةٍ مِنْكَ سَمْعٌ حَاضِرٌ وَ جَوَابٌ عَتِیدٌ اللَّهُمَّ وَ مَوَاعِیدُكَ الصَّادِقَةُ وَ أَیَادِیكَ الْفَاضِلَةُ وَ رَحْمَتُكَ الْوَاسِعَةُ فَأَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّىَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَقْضِىَ حَوَائِجِى لِلدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَىْءٍ قَدِیرٌ ."
2- دعایی را كه از امام صادق(علیه السلام) روایت شده، خوانده شود:
«خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَى غَیْرِكَ وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلا لَكَ وَ ضَاعَ الْمُلِمُّونَ إِلا بِكَ وَ أَجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ إِلا مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَكَ بَابُكَ مَفْتُوحٌ لِلرَّاغِبِینَ وَ خَیْرُكَ مَبْذُولٌ لِلطَّالِبِینَ وَ فَضْلُكَ مُبَاحٌ لِلسَّائِلِینَ وَ نَیْلُكَ مُتَاحٌ لِلْآمِلِینَ وَ رِزْقُكَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصَاكَ وَ حِلْمُكَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ نَاوَاكَ عَادَتُكَ الْإِحْسَانُ إِلَى الْمُسِیئِینَ وَ سَبِیلُكَ الْإِبْقَاءُ عَلَى الْمُعْتَدِینَ اللَّهُمَّ فَاهْدِنِى هُدَى الْمُهْتَدِینَ وَ ارْزُقْنِى اجْتِهَادَ الْمُجْتَهِدِینَ وَلا تَجْعَلْنِى مِنَ الْغَافِلِینَ الْمُبْعَدِینَ وَ اغْفِرْ لِى یَوْمَ الدِّینِ .»
3- از امام صادق (علیه السلام) روایت شده كه در ماه رجب این خوانده شود:
«اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ صَبْرَ الشَّاكِرِینَ لَكَ وَ عَمَلَ الْخَائِفِینَ مِنْكَ وَ یَقِینَ الْعَابِدِینَ لَكَ اللَّهُمَّ أَنْتَ الْعَلِىُّ الْعَظِیمُ وَ أَنَا عَبْدُكَ الْبَائِسُ الْفَقِیرُ أَنْتَ الْغَنِىُّ الْحَمِیدُ وَ أَنَا الْعَبْدُ الذَّلِیلُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ امْنُنْ بِغِنَاكَ عَلَى فَقْرِى وَ بِحِلْمِكَ عَلَى جَهْلِى وَ بِقُوَّتِكَ عَلَى ضَعْفِى یَا قَوِىُّ یَا عَزِیزُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الْأَوْصِیَاءِ الْمَرْضِیِّینَ وَ اكْفِنِى مَا أَهَمَّنِى مِنْ أَمْرِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.»
قابل توجه است که ادعیه دیگری نیز برای این ماه عزیز ذکر شده است که میتوانید به مفاتیح الجنان مبحث اعمال ماه رجب رجوع نمایید .
4- از حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) روایت شده كه: هر كس در ماه رجب صد مرتبه بگوید: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَحْدَهُ لا شَرِیكَ لَهُ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ» و آن را به صدقه ختم فرماید حق تعالى براى او به رحمت و مغفرت و كسى كه چهار صد مرتبه بگوید بنویسد براى او اجر صد شهید عطا فرماید.
5- از نبی مکرم اسلام روایت است: كسى كه در ماه رجب هزار مرتبه "لا إِلَهَ إِلا اللهُ" بگوید خداوند عز و جل براى او صد هزار حسنه عطا کند و براى او صد شهر در بهشت بنا فرماید .
6- روایت است كسى كه در رجب در صبح هفتاد مرتبه و در شب نیز هفتاد مرتبه بگوید: "أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ" و پس از اتمام ذکر، دستها را بلند كند و بگوید: "اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِى وَ تُبْ عَلَىَّ" اگر در ماه رجب بمیرد خدا از او راضى باشد و به بركت ماه رجب، آتش او را مس نكند .
7- در کل این ماه هزار مرتبه ذکر: أَسْتَغْفِرُ اللهَ ذَا الْجَلالِ وَ الْإِكْرَامِ مِنْ جَمِیعِ الذُّنُوبِ وَ الْآثَامِ " گفته شود؛ تا خداوند رحمان او را بیامرزد .
8- سید بن طاووس در اقبال از حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) فضیلت بسیاری براى خواندن سوره قل هو الله أحد نقل کرده است که ده هزار مرتبه یا هزار مرتبه یا صد مرتبه در این ماه تلاوت شود. و نیز روایت كرده كه هر كس در روز جمعه ماه رجب صد مرتبه سوره قل هو الله أحد را بخواند براى او در قیامت نورى شود كه او را به بهشت بكشاند.
9- سید بن طاووس از حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) روایت كرده كه: هر كس در روز جمعه ماه رجب، مابین نماز ظهر و عصر، چهار ركعت نماز بگزارد و در هر ركعت حمد یك مرتبه و آیة الكرسى هفت مرتبه و قل هو الله أحد پنج مرتبه بخواند، و سپس ده مرتبه بگوید: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ» حق تعالى براى او از روزى كه این نماز را گزارده تا روزى كه بمیرد هر روز هزار حسنه به او عطا فرماید، و او را به هر آیهای كه خوانده شهرى در بهشت از یاقوت سرخ و به هر حرفى قصرى در بهشت از دُرّ سفید دهد و تزویج فرماید او را حورالعین و از او راضى شود .
10- سه روز از این ماه را كه پنجشنبه و جمعه و شنبه باشد روزه گرفته شود. زیرا كه روایت شده هر كس در یكى از ماههاى حرام، این سه روز را روزه بدارد حق تعالى براى او ثواب نهصد سال عبادت بنویسد.
11- از حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) روایت شده است كه: هر كس در یك شب از شبهاى ماه رجب ده ركعت نماز به این نحو که در هر ركعت حمد و قل یا ایها الكافرون یك مرتبه و توحید سه مرتبه بخواند، خداوند گناهان او را میآمرزد.

این شب، شب شریفى است و در آن چند عمل وارد شده است .
1- وقتی هلال ماه دیده شد فرد بگوید:
اللَّهُمَّ أَهِلَّهُ عَلَیْنَا بِالْأَمْنِ وَ الْإِیمَانِ وَ السَّلامَةِ وَ الْإِسْلامِ رَبِّى وَ رَبُّكَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ.
و از حضرت رسول صلى الله علیه و آله منقول است كه چون هلال رجب را مىدید مىگفت: اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِى رَجَبٍ وَ شَعْبَانَ وَ بَلِّغْنَا شَهْرَ رَمَضَانَ وَ أَعِنَّا عَلَى الصِّیَامِ وَ الْقِیَامِ وَ حِفْظِ اللِّسَانِ وَ غَضِّ الْبَصَرِ وَلا تَجْعَلْ حَظَّنَا مِنْهُ الْجُوعَ وَ الْعَطَشَ.
2- غسل.
حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) فرمودهاند: هر كس ماه رجب را درك كند و اول و وسط و آخر آن ماه را غسل نماید، از گناهان خود پاک میشود مانند روزى كه از مادر متولد شده است.
3- زیارت امام حسین علیه السلام .
4- بعد از نماز مغرب بیست ركعت، یعنی 10 تا دو رکعتی نماز گزارده شود. تا خود، اهل، مال و اولادش محفوظ بماند و از عذاب قبر در پناه باشد.
5- بعد از نماز عشاء دو ركعت نماز گزارده شود بدین نحو:
در ركعت اول حمد و ألم نشرح یك مرتبه و توحید سه مرتبه و در ركعت دوم حمد و ألم نشرح و توحید و معوذتین خوانده شود و پس از سلام، سى مرتبه لا إِلَهَ إِلا اللهُ بگوید و سى مرتبه صلوات بفرستد تا حق تعالى گناهان او را بیامرزد مانند روزى كه از مادر متولد شده است.
این روز، روز شریفى است و برای آن چند عمل ذکر شده است:
1- روزه .
روایت شده كه حضرت نوح (علیه السلام) در این روز به كشتى سوار شد و به كسانى كه همراه او بودند امر فرمود روزه بگیرند که هر كس این روز را روزه بگیرد، آتش جهنم یك سال از او دور شود .
2- غسل .
3- زیارت امام حسین علیه السلام.
از امام جعفر صادق(علیه السلام) روایت شده است که: هر كس امام حسین (علیه السلام) را در روز اول رجب زیارت کند، خداوند او را بیامرزد. البته قابل ذکر است که زیارت از راه دور هم مورد قبول است ان شاء الله.
۰تبیان-