فاصله دلهایشان کم است

 

به نام خدا

.

.

همیشه مردم پایین شهر را دوست داشته ودارم!

شاید :

چون فاصله مرگ وزندگی شان خیلی کم است!

فاصله فقیر وغنی شدنشان خیلی کم است!

فاصله خانه هایشان خیلی کم است!

فاصله دلهایشان خیلی کم است!

فاصله قهر وآشتی شان خیلی کم است!

فاصله زانوهایشان هنگام نشستن سر سفره ی اطعام به شکرانه ی سفرکربلا ومکه  خیلی کم است!

فاصله شان باخدا...را ...نمی دانم اما انگار خیلی خیلی کم است!

دیروز در یکی از پایین ترین مناطق شهر

همان مناطقی که خیلی ها حتی یکبار هم آنجا را ندیده اند

واحتمالا فکر می کننداگر گذرشان به آنجا بیافتد با اقوامی

از آدم خورها و انسانهای بدوی روبرو می شوند،

از میوه فروش دوره گردی دو کیلو سیب خریدم

عدد ترازوی دیجیتال ۱۹۸۰گرم را نشان می داد

میوه فروش دوره گرد وقتی کیسه میوه را به دستم می داد

با لهجه شیرین ترکی گفت:

آگا بیس جیرم از دو چیلو چمتره(بیست گرم از دو کیلو کمتره)

بعد انگار از حرفش پشیمان شد ه باشد

دستش را به سمت میوه ها برد ویک عدد سیب برداشت وتوی کیسه میوه هایم انداخت

وگفت :

اینم بیجای اون بیست جیرم (این هم به جای آن بیست گرم)

همانجا دلم لرزید!عجب حلال خوری!

یاد نان حلالی که از شغل کارمندی ، اداری ، مدیریتی و ریاستی نصیبمان می شود افتادم!!!

یاد بیست دقیقه ها!

بیست ساعت ها !

بیست روزها !

بیست سالها ...

الان که دارم این پست را می نویسم

سیب مذکور را با ترازوی آشپزخانه مان که خیلی دقیق است کشیدم

دقیقا ۱۴۰ گرم بود...

شما را نمی دانم !

اما دیوار دل من سست تر از آنست که بادیدن این ایمان ها

فرو نریزد و سیل اشک شرمندگی پایین شهر دلم را سیراب نکند!

راستی !

تفاوت قیمت منزل  پایین شهرو بالا شهر ده برابر است!

آری! این طبیعی است!

اما اینکه قیمت مردم پایین شهر و بالا شهر از نظر خدا چقدر است

جای تامل دارد!

نکند در شهر خدا " بهشت " پایین شهر هم راهمان ندهند!؟؟

 - رسانه بهار -

 

محمد بر قله های فضائل -34 - چگونه صبر از بين مي‌رود؟

 

اگر از يك انسان معمولي كه قدرت تحليل روانشناسانه، نسبت به صفات و اخلاقيات انسان ندارد، جواب اين سؤال را جويا شويد، شايد نتواند براحتي جواب بدهد كه چرا صبر و استقامتها از بين مي‌رود. امّا از نظر يك تحليل‌گر رواني و كسي كه فكر فلسفي دارد، جواب اين سؤال ساده است.

زيرا صبر، بعنوان يك پديدة مثبت، معلول آن عواملي است كه آنرا ايجاد مي‌كند و محقّق مي‌سازد و انسان صبر مي‌ورزد. بنا براين بسيار طبيعي است كه هر گاه هيچ يك از عوامل صبر آفرين(كه علّت صبر است) نباشد، معلول نيز كه صبر است نخواهد بود.

به عبارت ديگر: انسان براي كسب هر فضيلتي و انجام هر كاري و مخصوصاً براي هر گونه استقامت و پايداري، نياز به انگيزه دارد.

انسان بي اطلاع از جايگاه صبر وقتي كه او را نه عشقي باشد و نه شوقي و نه بيمي و نه خوفي، نه آرماني داشته باشد كه بخواهد به آن برسد، و نه كيفر آينده را بفهمد كه از آن بترسد و وقتي به جاي زهد اسير دنيا باشد، و بعوض مراقبت از مرگ، از مرگ و سفر ناگهاني غافل است، و علاوه بر همه اينها وقتي نسبت به نتيجه صبر جاهل است و نمي‌داند كه بدون صبر به هيچ هدفي نمي‌توان رسيد، چنين انساني چگونه مي‌تواند صابر باشد؟

پس حاصل سخن اينكه:  براي نبود صبر، كافي است كه عوامل صبر نباشد. البته گاهي نيز، ممكن است كه عوامل صبر باشد، ولي موانع  زياد باشد و يا فشار مشكلات بگونه‌اي باشد كه طاقت را قطع كند و پيمانه لبريز گردد، كه آن خود بحث ديگري دارد.

                                                     - تابان -

 

 

 

محمد بر قله های فضائل -33 -  مقام صابران

مقام شيعيان صابر

از درس فوق اين مطلب استفاده مي‌شود كه صبر كردن كساني كه از پشت پردة حوادث آگاه نيستند بسيار دشوار است،‌ و در آن موارد كه به دستور مقتدا و از باب تسليم صبر مي‌كنند مقام بلندي دارند.

و لذا امام صادق علیه السلام فرمود:

« اِنّا صُبَّر و شيعَتنا اَصْبَرُ مِنّا ، قلت جعلت فداك كيف صارَ شيعتكم اَصْبَر منكم؟ قال: لِاَنّا نَصْبِرُ عَلي ما نَعْلَمُ وَ شيعَتُنا يَصْبِرونَ عَلي ما لا يَعْلَمُون.»[1]  «ما صبر كنندگانيم و شيعيان ما صبورترند،(راوي گفت) قربانت گردم چطور شيعيان از شما صبورترند؟ فرمود: زيرا ما صبر مي‌كنيم بر آنچه مي­دا‌نيم و آنها صبر مي‌كنند بر اموري كه نمي دانند.»    

رسول اكرم(صلی الله عله و اله وسلم) فرمود: «هر كس بلاء را مي‌شناسد بر آن صبر مي‌كند، و هر كس آن را نمي‌شناسد، آن را منكرمي‌داند.»[2]

ابن زياد نابكار در برخورد با اسيران خاندان پيغمبر و اهل بيت امام حسين (علیه السلام) ، خطاب به حضرت زينب(سلام الله علیها) قهرمان كربلا گفت: كَيْفَ رَأَيْتَ فعل اللهِ بِاَهل بيتِك[3] ؟ قالَتْ ما رَأَيْتُ اِ لّا جَميلاً...[4] «چگونه ديدي رفتار خدا با خاندانت را؟ گفت: چيزي جز جمال و زيبائي نديدم!»

زينب (سلام الله علیها) كه مي‌داند حسين (علیه السلام) چه كرده و چه هدف متعالي را دنبال نموده، همه مصائب را جمال مي‌بيند و بر آن صبر مي‌ورزد.

دوّم از عوامل صبر، شوق و عشق به يك هدف برتر است كسي كه علاقه دارد به هدف والائي برسد و مقام ارجمندي را كسب كند، از بسياري از لذائذ مي‌گذرد و صبر مي‌ورزد، مثل عشق به مقام علمي، عشق به بهشت، عشق به ملاقات اولياء بزرگ خداوند متعال.

مرا اميد وصال تو زنده مي‌دارد

                              وگرنه هر دمم از هجر توست بيم زوال

سوّم از عوامل صبر، ترس از كيفر و عذاب است. عذاب شلّاق، زندان، رسوائي، عذاب جهنّم. بيم كيفر و ياد جهنّم انسان را از حرام‌ها باز مي‌دارد و موجب صبر در مقابل معصيت مي‌شود.

چهارم از عوامل صبر، زهد است. زهد در دنيا و بي‌رغبتي نسبت به زرق و برق آن موجب صبر در مصيبتها مي‌شود، چون انسان مي‌فهمد كه هيچ چيزي در دنيا پايدار نمي‌ماند و حوادث غم انگيز براي آدمي امري طبيعي است و لذا بخوبي صبر مي‌كند.

پنجم از عوامل صبر مراقبت مرگ است. مراقبت نسبت به فرا رسيدن مرگ كه انسان زمان آنرا نمي داند، ‌و آنكه غافل نيست آن را در كمين خود مي‌بيند، موجب مهيّا شدن است. ناچار به انجام خيرات و خوبي‌ها و وظائف مي‌شتابد، و همين روحيّه،عامل صبر در طاعات مي‌گردد.

اين چهار عامل[5] را در بيان حضرت علي (عليه السّلام) مي‌بينيم، آنجا كه اركان ايمان را مي‌شمارد و صبر را (كه يكي از اركان آن است) توضيح مي‌دهد مي‌فرمايد: و صبر از چهار شعبه تشكيل مي‌گردد ( چهار منشأ دارد) كه عبارتست از:

1- شوق    2- خوف    3- زهد    4- مراقبت.

پس آنكه شوق بهشت دارد، خود را از شهوات باز مي‌دارد،                                                                                                                                                و آنكه ترس از دوزخ دارد، از محرّمات اجتناب مي‌ورزد. و آنكه در دنيا زهد مي‌ورزد، مصائب بر او آسان مي‌شود. و آنكه مراقب فرا رسيدن مرگ است، بانجام خيرات سبقت مي‌ورزد.[6]



1- اصول كافي مترجم ج 3 ص 148 حديث /25 باب الصبر

2-  بحار ج 77 ص 117  و ج71 ص 83

3- ارشاد مفيد ص 244

4- اللهوف ص 90

1- عامل اوّل از پنج عامل را در بحث پيش تبيين نموديم.

1-  نهج البلاغه حكمت ش 31

                                             - تابان -

 

محمد بر قله های فضائل -32 - منشأ صبر

 

منشأها و عوامل صبر

روح صبر و مقاومت چگونه پرورش مي‌يابد؟ حتماً خواهيد گفت: پرورش هر چيزي به تمرين و تكرار است.

آري، امّا آغاز صبر از كجاست؟ چگونه است كه بعضي در هيچ كاري صبر و حوصله نمي‌كنند؟

كلمه «صَبْر» كه بشكل وصفي و بيانِ حالتِ انسان در گفتگوها بكار مي‌رود، ‌در اصل از كلمة – صَبِر – گرفته شده كه به معناي دوائي بسيار تلخ است.[1]  و به لحاظ اينكه الزام نمودن نفس به چيزي و كاري در بسياري  موارد ناگوار است اسم آنرا « صبر» گذاشته‌اند.

مريض دردمند، تلخي دوا راتحمّل مي‌كند، زيرا لذّت سلامت بعد از آنرا درك مي‌كند و به علاقة رسيدن به نتيجة درمان،دواي تلخ را مي‌نوشد.

امّا كسي كه به آن عاقبت نمي‌انديشد و فايدة دوا را درك نمي‌كند، حاضر نيست دواي تلخ و ناگوار را بچسبد.

 چه زيباست گفتة حضرت امير مؤمنان ( عليه السّلام): « لا يَصْبر عَلي مُرِّ الحَقِّ اِلّا مَنْ اَيْقَن بِحَلاوَةِ عاقِبَتِهِ » [2] «بر تلخی حق صبر نمی‌کند،مگر کسی که به شیرینی عاقبت آن یقین دارد.» و نیز فرمود: « لا يَصْبِرُ لِلْحَقِّ اِلا من عَرِفَ فَضْلَه »[3] «براي حق صبر نمي‌ورزد مگر كسي كه فضيلت آنرا درك مي‌كند.»

پس اوّلين عامل صبر، علم و معرفت به مسأله و آگاهي نسبت به جوانب و نتايج آن است.

موساي كليم (علیه السلام) به دستور پروردگار به سراغ خضر پيغمبر (علیه السلام) رفت و به او گفت:‌آيا اجازه مي‌دهي از تو تبعيّت كنم و همراهت باشم، تا از چيزهائي كه مي‌داني به من بياموزي كه رشد كنم؟ خضر گفت: تو هرگز نمي‌تواني با من صبر كني، و بعد گفت: وَ كَيْفَ تَصْبِرُ عَلي ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً، [4]چگونه صبر مي‌كني بر چيزي (بر اموري) كه به آنها احاطة علمي نداري و نمي‌شناسي.

 



1- مجمع البحرين وا‍ژه (صبر)

2- غرر الحكم معجمي ج 2  ص 1507

1- همان

2- سوره الكهف آيه 67 و 68

                                                     - تابان -

 

محمد بر قله های فضائل -31 -  نماد صبر

 

صبر و نمادهاي آن

عارف و فيلسوف بزرگ اسلامي فيض كاشاني مي‌گويد: صبر يكي از مقامات دين و منزلي از منازل سالكان است. همه مقامات ديني از سه چيز تشكيل مي‌گردد: معارف، احوال، اعمال. معارف همان اصول عقيدتي است كه موجب تحقّق احوال مي‌گردد، و احوال آن روحيّه و دگرگوني است كه عقيده و تفكّري خاص آن را ايجاد مي‌كند.و اعمال تلاشي است كه بدنبال حالات خاص انجام مي‌گيرد.

پس معارف مانند ريشه‌ها و احوال مانند شاخه‌ها و اعمال مانند ميوه‌هاي درختان است. و اسم ايمان گاهي بر خصوص معارف و گاهي بر همة آنها اطلاق مي‌شود.

و صبر هم شكل نمي‌گيرد مگر به معرفتي از پيش، و حالتي پايدار و استوار بر آن (كه صبر در حقيقت همين است) و اعمال صبورانه ثمره و نتيجة آن دو است. [1]

صبر عبارتست از نگاهداري نفس از اظهار جزع و زاري، ويا الزام كردن نفس بر انجام آنچه كراهت دارد و نمي‌خواهد.[2]

اين حالت در مقابل هر نوع خواسته، نامي مخصوص دارد، مثلاً: صبر در مقابل شهوات جنسي را عفّت، و صبر در مقابل دشمن و در ميدان مبارزه را شجاعت، و صبر در مقابل غضب و فرو دادن تندي را حلم، و صبر در مقابل عيش دنيا را، زهد، و صبر در مزاياي اندك دنيا را قناعت، و صبر از اظهار بعضي مطالب را كتمان، مي‌نامند[3].

پس اكثر خلقيات ايمان در صبر مي‌گنجد و لذا، طبق روايتي، وقتي از پيغمبر (صلی الله علیه واله و سلم) پرسيدند: ايمان چيست؟ فرمود: « صبر»....[4]

 



1-  المحجّة البيضاء ج 7 ص 109

2- طريحي، مجمع البحرين (صبر)

3- حضرت علي در بيان زيبائي فرمود: الصبر عن الشهوة عفة و عن الغضب نَجْدة و عن المعصيةورع ( غرر معجمي ج 2 ص 1509)

4- المحجة البيضاء ج 7 ص 117

                                                          - تابان -

 

محمد بر قله های فضائل -30 -  مبارزه با گناه

 

درجات گوناگون صبر

رسول گرامي (صلی الله عله و اله وسلم) فرمود: صبر سه گونه است، « الصَّبْرُ ثَلاثَةٌ، صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصيبَة، وَ صَبْرٌ عَلَي الطّاعَةِ وَ صَبْرٌ عَنِ المَعْصِيَة...»

پس كسي كه در مصيبت صبر كند تا به زيبائي، عزايش‌ را بگذراند، خدا برايش سيصد درجه مقرر دارد كه مابين درجه‌اي تا ديگري چون فاصلة زمين تا آسمان باشد. و كسي كه بر اطاعت خدا صبر كند خدايش ششصد درجه دهد كه فاصلة درجه‌اي تا ديگري مثل فاصلة درون زمين تا عرش باشد و كسيكه در مقابل معصيت صبر و مقاومت ورزد، خدايش نهصد درجه دهد كه فاصلة درجه‌اي تا ديگري مثل فاصلة قعر زمين تا پايان عرش باشد.[1]

بيان روايت گوياي آن است كه صبر در مصيبت دشوار است، ليكن صبر بر اطاعت دشوارتر است و ثواب بيشتري دارد؛ و نيز صبر در مقابل معصيت از آن هم سخت‌تر و ثوابش هم برتر است.

 

قهرمان مبارزه با گناه

از جمله مواردي كه آزادگي و شجاعت انسان، جلوه مي‌كند، مورد صبر است.انسان صبور قدرتمند و شجاع است و انسان بي صبر كه مي‌برّد و مي‌بازد، عاجز است.

از دو امام باقر و صادق (عليهماالسّلام) است كه فرمودند:

« مَنْ لا يُعِدُّ الصَّبْرَ لِنَوائب الدَّهْر يَعْجِزُ »[2] «كسي كه براي مصيبتهاي روزگار صبر نيندوخته، عاجز و ناتوان گردد.»

امام صادق (علیه السلام) آزادگي و مقاومت حضرت يوسف( صلوات الله عليه) را بازگو مي‌كند: « به راستي كه آزاده در جميع حالات آزاده است، اگر مشكلي بسويش آيد صبر مي‌كند، و اگر گرفتاري و مصائب بر او ببارد، او را نخواهد شكست، گر چه اسير گردد و مورد قهر و قلدري قرار گيرد و آسايش او به دشواري تبديل گردد. چنانكه يوسف صدّيق امين (صلوات الله عليه) را به بردگي گرفتند و با قهر و زور با وي برخوردكردند و او را اسير داشتند، ولي به آزادگي او شكستي نرسيد. و تاريكي و وحشت چاه و آنچه به او رسيد نتوانست آزادگي او را بزدايد، و مانع آن نشد كه خدا بر او منّت گذارد و ستمگر سركش را كه مالك و سلطان او بود، بنده و تحت فرمان او سازد. خدا او را بعنوان رسول و پيغمبر خود فرستاد و به بركت وجود او بر امّتي ترحّم نمود. صبر اينچنين است و خير را در پي دارد.

پس شكيبا باشيد و خويشتن را براي صبر و مقاومت مهيّا داريد، اجر و مزد آنرا خواهيد يافت.[3]

 



1- اصول كافي باب الصبر حديث 15 ( مترجم ج 3 ص 145)

2- اصول كافي باب الصبر حديث 24

1-  اصول كافي كتاب الصبر حديث 6

                                                              - تابان -

 

محمد بر قله های فضائل -29 - عبرت

 

مقايسه‌اي از بيان پيغمبر (صلی الله علیه و اله وسلم)

امام صادق (علیه السلام) مي‌گويد: رسول خدا (صلی الله علیه و اله وسلم)فرمود: زماني بر مردم فرا رسد كه به ملك وسلطنت نتوانند رسيد جز با قتل و زورگوئي، و توانمندي نخواهنديافت جز با غصب و بخل[1]، و محبوبيّت نخواهند جست جز با بيرون شدن از دين و تبعيّت هواي نفس و شهوات!!

پس هر كس آن زمان را دريابد، وشكيبائي ورزد بر فقر و حال آنكه قدرت بر توانمندي آنگونه را دارد، و صبر ورزد بر مبغوضيّت (مورد كينه قرار گرفتن) و حال آنكه مي‌تواند همرنگ آلودگان شود و محبوب گردد، و صبر نمايد بر ذلّت ظاهري و حال آنكه مي‌تواند با همكاري ستمگران عزّت ظاهري بدست آورد!! به چنين انساني خداوند ثواب پنجاه نفر از صدّيقان كه مرا تصديق كردند  عطا فرمايد.[2]

 



1- غصب حق ديگران و بخل از اداي حق شرعي.

2- اصول كافي باب الصبر حديث 12، مترجم ج 3 ص 144

                                                   - تابان -

 

محمد بر قله های فضائل -28 - ثواب هزار شهید

 

ثواب هزار شهيد

اين گونه صبر است كه ممكن است تا ثواب هزار شهيد پاداش آن باشد. امام صادق (علیه السلام) فرمود: هر كس از مؤمنان به بلائي مبتلا گردد و بر آن صبر ورزد، براي او پاداشي مثل اجر هزار شهيد خواهد بود.[1]

و نيز فرمود: خداي(عزّ و جل) بر قومي نعمت عطا مي‌كند و آنها شكر آنرا بجا نمي‌آورند، پس آن نعمت بر آنها وبال و بلاء مي‌شود، وقومي را به بلا مبتلا مي‌سازد و آنها صبر مي‌ورزند، پس آن بلا برايشان نعمت مي‌شود.[2]

 



4-اصول كافي باب الصبر حديث 17

5- همان حديث 18

- تابان -

 

محمد بر قله های فضائل -27 - صبر شاکران

 

صبر جميل، صبر شاكران

صبر و تحمّل آنچه مورد كراهت انسان است، دو گونه تصوّر مي‌شود:

1- گاهي انسان ناگواري و مكروه را تحمّل مي‌كند ولي از باب ناچاري، بدون آنكه از درون راضي باشد و زبان حالش اين است كه:

در بـر شيـر نـر خـونخواره‌اي    غير تسليم و رضا كو چاره‌اي؟

اين صبر گر چه نوعي مقابله بامصائب است، ولي ارزش معنوي و كمال آفريني چنداني ندارد.حضرت علي (علیه السلام) فرمود: نكبتها(بلاها) غاياتي دارند، ‌وقتي پيش مي‌آيد صبر كنيد، چاره‌جوئي،مزيد كراهت آن است.[1]

2- گونة ديگر، صبر و تحمّلي كه بارضايت دروني همراه است، مثل فرزند عزيزي كه به توصية پدر، براي يك عمل جرّاحي رضايت مي‌دهد و درد و رنج اطاق عمل را مي‌پذيرد.

اين گونه صبر، ارزشمند و كمال آفرين است، در معارف ديني همين را به ما تعليم فرموده‌اند. در يكي از دعاهاي هر روزة ماه رجب مي‌خوانيم:

« اَللّهُمَ اِنّي اَسْئَلُكَ صَبْرَ الشاكِرينَ لَكْ..»[2] « خدايا از تو تقاضا مي‌كنم صبر شاكران درگاهت را»

امام حسين (علیه السلام) در لحظات آخر عمر و تحمّل آخرين حدّ ظلم وستم دشمنان مي‌گفت: صبراً عَلي قًضائِكَ يا رَبِّ لا اِلهَ سِواك يا غِياثَ الْمُسْتَغيثين[3]، «خدايا همه مصيبتها را تحمّل مي‌كنم به جهت پذيرش قضاي تو اي پروردگار من، معبودي جز تو نيست، اي فريادرس درماندگان دادخواه.»

جابر گويد از امام باقر (عليه السّلام) پرسيدم: خدايت رحمت فرمايد، «صبر جميل»[4]چيست؟ فرمود: صبري كه در آن شكوائي به سوي مردم نباشد.[5]



1-  مستدرك  سفينة البحار ج 10 ص 137

2-  كليات مفاتيح الجنان محدّث قمي نقل از امام صادق (علیه السلام)

1- مقتل الحسين مقرم ص 283 نقل از اسرار الشهاده ص 423

2- سوره يوسف آيه 83

3- اصول كافي باب الصبر حديث 23

                                                     - تابان -

 

محمد بر قله های فضائل -26 - صبر از زبان امام خمینی (ره)

 

امام راحل از صبر و تحمّل پيغمبر (صلی الله علیه واله) مي‌گويد

« مردم ما بايد دائماً پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را به ياد آورند، پيغمبر اكرم  (صلي الله عليه و آله) قيام كردند، پايداري كردند، زحمت‌ها را متحمّل شدند، ‌در مكّه با آن همه زحمت مواجه شده و در محاصرة شعب آن همه رنج كشيدند و بعد در مدينه تمام ايّام زندگي‌شان را با رنج و زحمت تمام كردند و حضرت حتّي در بستر بيماري به جيش اسامه دستور حركت دادند. ما هم تا آخر، زحمت‌ها و رنج‌هاي توطئة ابرقدرت‌ها را بايدتحمّل كنيم. ما موظف هستيم تا امر الهي را انجام دهيم. پس، از سختي‌ها نبايد هراس داشته باشيم. آيا پيغمبر اكرم(صلي الله عليه و آله) در مقابل سختي‌ها عقب نشيني كردند، آيا حاضر به تسليم وسازش شدند؟ ما هم كه كار انبياء و پيغمبر اكرم(صلي الله عليه و آله) را انجام دهيم بايد بايستيم، بايد مقاومت كنيم تا اسلام استقرار پيدا كند و عدالت برقرار شود و دست ظالمان كوتاه گردد. اين را بايد دنبال كرد. مردم زمان حضرت رسول (صلي الله عليه و آله) و اصحاب او مقاومت كردند و از سختي‌ها نهراسيدند تا پيروز شدند.[1]

 



1- صحيفه نور ج 19 ص 58

محمد بر قله های فضائل -25 - جایگاه صبر

 

براي تبيين جايگاه صبر در سيره آن درّ يگانه هستي، عبارات بسياري را ديدم، ولي سخني قوي­تر و زيباتر و همآهنگ­تر با قرآن، از كلام امام صادق(علیه السلام) در اين مورد نيافتم، همان را تقديم مي­كنم!

از امام صادق (علیه السلام)‌بشنويم

در طي صراط مستقيم حق و عدالت،خدايش به صبر و رفق فرمان داد[1] : « بر طعن و ياوه‌گوئي كافران و مكذّبان صبور و شكيبا باش و به طرزي نيكو( كه مقتضاي مدارا و حلم و بزرگواري است) از آنان دوري گزين. و كار آن كافران مغرور نعمت و مال را به من واگذار و اندك زماني به آنها مهلت ده (تا وقت انتقام فرا رسد)....»[2]

و نيز وي را فرمود: « هميشه بدي (خلق) رابه بهترين شيوه( كه خير و نيكي است) دفع كن و دور گردان، تا بنگري همان كس كه گوئي با تو بر سر دشمني است، دوست و خويش تو گردد. و ليكن به اين مقام بلند(يعني در پاداش بدي نيكي كردن) كسي نمي­رسد جز آنان كه (در راه دينداري) داراي مقام صبر وثبات و ( در معرفت الهي) صاحب حظّ بزرگند.»[3]

پس پيغمبر (صلی الله علیه واله وسلم) صبر پيشه ساخت و در موقعيّتي كه دعوت خود را آشكار و علني ساخته بود، آزار مردم و قوم خود را تحمّل كرد[4] تا آنجا كه نسبتهاي ناپسندي چون سحر و جنون و كذب به وي دادند. او دلتنگ شد، پس خداي متعال فرمود:

« و ما محققاً مي­دانيم كه تو از آنچه امّت ( در طعنه و تكذيب تو) مي‌گويند سخت دلتنگ مي­شوي، پس به ذكر اوصاف پروردگارت تسبيح گو و از نمازگزاران باش»[5] ( تا با ياد خدا، شاد خاطر شوي)[6]

باز هم او را تكذيب كردند و آزار دادند و او محزون شد.

پس خدايش وحي نازل نمود كه:« مابه تحقيق مي‌دانيم كه كافران در تكذيب تو سخناني مي‌گويند كه تو را افسرده و غمگين مي‌سازد (دل شاد دار) كه آن ستمكاران نه تو را تكذيب مي‌كنند، بلكه آيات خدا را انكار مي‌كنند، و همانا پيغمبران پيش از تو را هم تكذيب كردند، و آنها بر همه تكذيب‌ها و اذيّتهاي منكران صبر نمودند تا آن گاه كه ياري ما شامل حال آنها شد...»[7]

به دنبال اين پيام، حضرت بيش از گذشته ملازم صبر شد، پس از آن كافران پا را فراتر نهاده و تكذيب را به خدا نسبت دادند. پيغمبر (صلی الله علیه و اله وسلم) فرمود: دربارة خودم و خاندان و آبرويم صبر كردم، ولي در بد گفتن به معبودم صبر ندارم!

خداي عزّوجل وحيش فرستاد كه:

« و همانا ما آسمانها و زمين و آنچه بين آنهاست همه را در شش روز آفريديم و هيچ رنج و خستگي به ما نرسيد. پس تو (اي رسول)‌ بر آنچه مي‌گويند(و مي‌كنند از آزار و تكذيب) صبر كن....»[8]

پس از اين دستور پيغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم) در جميع حالات صبر مي‌ورزيد. پس از مدّتي بشارتي دريافت كه عترت او به امامت خلق برگزيده شوند و به مقام صبر توصيف گرديدند، و خدائي كه ثناي او عظيم است فرمود:

« و برخي از آنان را پيشواياني قرار داديم كه خلق را به امر ما ( نه بامر خلق) هدايت كنند،‌آنگاه كه (در راه حق) صبر كردند و در آيات ما مقام يقين يافتند.»[9]

 به دنبال اين بشارت كه پي‌آمد صبر سنگين و طولاني‌اش، دريافت نمود، حضرتش فرمود:

« اَلصَّبْرُ مِنَ الْايمانِ كَالرَّأْسِ مِنَ الجَسَدِ »

«صبر در ساختار ايمان آن چنان ضرورت دارد، كه سر در پيكر و جسد»

خداي محمّد (صلی الله علیه و اله وسلم)‌اين سخنش را سپاس گفت و قدرداني نمود، و پيامي نو بر وي نازل فرمود:[10]

« ... و آن سخن و وعده نيكوي خداي تو بر بني اسرائيل تحقّق يافت به پاداش صبري كه (در مصائب) نمودند، و ويران كرديم آنچه را فرعون و قومش مي‌ساختند و مي‌افراشتند، و آنان را برانداختيم.»[11]

پس از دريافت اين پيام بود كه پيغمبر(صلی الله علیه و اله وسلم) فرمود: اين بشارت و اعلام زمان انتقام است، پس خداي(عزّ و جل) جنگ با مشركان را بر وي مباح نمود و فرمان نازل فرمودكه:

« بكشيد مشركان را هر جا يافتيد و آنان را دستگير و محاصره كنيد و هر سو در كمين آنها باشيد...»[12]

« و هر جا كه مشركان را يافتيد به قتل رسانيد و آنان را از همان وطن كه شما را آواره كردند برانيد...»[13]

پس خداي بزرگ آنان را به دست پيغمبر (صلی الله علیه و اله وسلم)‌و دوستانش به قتل رساند، و ثواب صبرش را علاوه بر‌ آنچه براي آخرتش ذخيره فرموده، به او عطا فرمود.

«نتيجه» پس هر كس صبر ورزد وبه حساب خدا گذارد، از دنيا بيرون نشود، تا خدا چشم او را در شكست دشمنانش روشن نمايد، افزون بر آنچه براي آخرت او ذخيره مي‌دارد.[14]

 



1- بيان امام صادق (علیه السلام) اصول كافي باب الصبر ( ج 3 مترجم ص 140 ش 3)

2- سوره مزمّل آيه 10 و 11

3- سوره  فصّلت آيه 34 و 35

4- دكتر آيتي در تاريخ پيغمبر اسلام (ص 96) گويد:‌ با نزول آيه 94 و 95 سوره حجر پيغمبر (صلی الله علیه و اله وسلم) دعوت خود را عمومي و  علني گردانيد. (روايات هم همين را گويد: الميزان ج 12 ص 208)

1- سوره حجر آيه 97 و 98

2-  با استفاده از تفسير – الميزان ج 12 ص 206

3- سوره انعام آيه 33 و 34

1- سوره ق آيه 38 و

2- سوره سجده آيه 24

3- خواننده گرامي، ما خواستيم عين آنچه در روايت آمده بياوريم، شما قسمت قبل آيه را نيز بنگريد تا زيبائي بيان قرآن را چند برابر دريافت نمائيد.

1- سوره اعراف آيه 137

2- سوره توبه آيه 6

3- سوره بقره آيه 191

4- اصول كافي باب الصبر حديث 3 ( مترجم ج 3 ص 140)

                                                 - تابان -

 

محمد بر قله های فضائل -24 - صبر در سیره رسول اکرم صلی الله علیه و اله وسلم

 

قله‌نوردان كمال و فضيلت باكوله بار كوهنوردي در راهند، در مسير هر گونه حادثة طبيعي ممكن است پيش آيد، بايد پذيرفت و پايدار بود. البته قله­هاي غير مرتفع و معمولي با زحمت كمتري صعود مي­شود.امّا قله­هاي بلندتر، مقاومت بيشتر مي­خواهد، ‌و آن كه بلندترين قلّه را در نظر گرفته بايد بيشترين صبر و مقاومت و سختي را بپذيرد.

 در ميان همة انسانها از آغاز خلقت تا قيامت مردي قد علم كرد و دستيابي به بزرگترين هدف آفرينش را پي گرفت. او كه «خدايش از بين ناخوانايان برانگيخت و فرمان داد تا، ‌آيات معرفت را بر مردم بخواند، و آنان را از آلودگيها پاك ساخته، كتاب و حكمت آموزد، ‌اگر چه در گذشته در گمراهي آشكار بودند.»[1]

نور يقين پرتو افكن راهش بود و تعليمات پرودگارش مددكار تلاش او، « وحي الهي پيوسته چون آب زلالي كه به سرزمين مستعدي برسد، بر قلب مقدس آن بزرگوار نازل مي­شد و او را نيرو مي­بخشيد و او همة توان خود را به كار برد تا اين كه بتواند اين دنيا را در آستانه يك تحوّل عظيمي قرار بدهد و موفق شد.»[2]

آن حضرت اين مسير بيست و سه ساله و پر فراز و نشيب و مواجه با تمام سختي­هاي طاقت فرسا را فقط با « سرماية صبر» پيمود و به پايان برد.

 



1-  مضمون آيه 2 سوره جمعه

2- از بيانات مقام معظّم رهبري در روز مبعث 31/5/85

 

                                                  - تابان -

 

تمام لذت عمرم در این است...

 

31145685589421583072.gif                                                             31145685589421583072.gif

 

31145685589421583072.gif

               

 

                                                            - دوستان -

                

 

             

ما هیچ نمی دانیم !

 

ما هيچ نمي دانيم و خدا بر همه چيز آگاهست

در روزگاری کهن پیرمردی روستا زاده‌ای بود که یک پسر و یک اسب داشت ، روزی اسب پیرمرد فرار کرد و همه همسایگان برای دلداری به خانه اش آمدند و گفتند : عجب شانس بدی آوردی که اسب فرار کرد !

روستا زاده پیر در جواب گفت : از کجا می دانید که این از خوش شانسی من بوده یا بد شانسی‌ام ؟

و همسایه ها با تعجب گفتند: خب معلومه که این از بد شانسی است !

هنوز یک هفته از این ماجرا نگذشته بود که اسب پیرمرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه برگشت . این بار همسایه ها برای تبریک نزد پیرمرد آمدند و گفتند: عجب اقبال بلندی داشتی که اسبت همراه بیست اسب دیگر به خانه برگشت .

پیرمرد بار دیگر گفت : از کجا میدانید که از خوش شانسی من بوده یا از بدشانسی‌ام ؟

فردای آنروز پسر پیرمرد حین سواری در میان اسبهای وحشی زمین خورد و پایش شکست .

همسایه ها بار دیگر آمدند و گفتند: عجب شانس بدی .

کشاورز پیر گفت : از کجا میدانید که از خوش شانسی من بوده یا از بدشانسی ام ؟

چند تا از همسایه ها با عصبانیت گفتند : خوب معلومه که از بد شانسی تو بوده پیرمرد کودن!

چند روز بعد نیروهای دولتی برای سربازگیری از راه رسیدن و تمام جوانان سالم را برای جنگ در سرزمین دور دستی با خود بردند . پسر کشاورز پیر بخاطر پای شکسته اش از اعزام معاف شد .

همسایه ها برای تبریک به خانه پیرمرد آمدند : عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد و کشاورز پیر گفت :

(( از کجا میدانید که ....؟ ))

نتیجه :

همیشه زمان ثابت می کند که بسیاری از رویدادها را که بدبیاری و مسائل لاینحل زندگی خود می پنداشته صلاح و خیرمان بوده و آن مسائل ، نعمات و فرصتهای بوده که زندگی به ما اهدا کرده است .

"عسی ان تکرهو شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبو شیئا وهو شرلکم والله یعلم وانتم لا تعلمون...."

چه بسا چیزی را شما دوست ندارید و درحقیقت خیرشما در ان بوده وچه بسا چیزی را دوست دارید و در واقع برای شما شر است خداوند داناست و شما نمیدانید.