اسلام قوانين جامعه را براساس توحيد و بندگي خدا و دستيابي به كمال لايق انسان و براساس دارا شدن اخلاق فاضله قرار داده است.
بسياري از اعمال زشت مانند خودفروشي، مشروبخواري، قماربازي، رباخواري و... كه در ظاهر به ديگران ارتباط ندارد، امّا موجب سقوط انسانيّت و مانع از كمال او ميشود (و اينها در جوامع مادّي آزادي بحساب ميآيد) در جامعه الهي و ديني ممنوع است.
شريعت اسلام نسبت به هر عمل فردي و اجتماعي، كوچك و بزرگ كه به نوعي به انسان ارتباط داشته باشد، حكمي دارد و آزادي به معناي غربي و مادّي را روا نميدارد.
آري انسان از ديدگاه اسلام از هر قيد و بندِ بردگي و اسارت غيرخدا آزاد است.
و همه عزّت و عظمت و كمال و رشد و ترقّي و تعالي و پيشرفت او در پرتو اطاعت خدا و قوانين او تأمين ميگردد.[1]
پيشوايان بزرگ اسلام، ارضاي تمايلات مادّي و شكمچراني و شهوتراني را آزادي نميدانند، بلكه آن را نوعي بردگي و ذلّت ميشناسند.
حضرت علي بن ابيطالب علیه السلام ميفرمايد:
«كسي كه دلباخته چيزي شد، عبد و برده آن است»[2]
«بنده شهوت ذليلتر از بنده برده شده است»[3]
«بنده مطالع آنچنان برده شده كه هرگز آزادي ندارد»[4]
«بنده دنيا تا ابد در فتنه و بلاست»[5]
«آيا آزادمردي نيست كه اين تهمانده دنيا را به اهلش وا گذارد؟ زيرا چيزي جز بهشت بهاء جانهاي شما نيست پس خود را نفروشيد مگر به آن»[6]
«و بنده و برده كسي مباش، در حاليكه خداوند متعال ترا حرّ و آزاد قرار داده است»[7]
پیغمبران الهی و آزادی انسانها :
دانستيم اسلام حريّت و آزادگي انسانها را اصل ميشناسد. و براي انسان فقط بندگي خدا را لازم ميداند. صدها آيه قرآن و استدلال عقلي اين اصل ديني را مبرهن ميسازد.[8] بلکه تمام پیغمبران در طول تاریخ برای نجات انسانها از بردگی همنوعان خود ، و رساندن آنها به مقام بندگی خدا مبعوث شدند.
در صدر اهداف علمداران بزرگ در نهضتهاي گسترده تاريخ مثل نهضت حضرت ابراهيم و حضرت موسي و حضرت محمّد (عليهم صلوات الله) ، آزادي انسانها از بند اسارتها ونیل به استقلال ميدرخشيد.
حضرت ابراهيم عليه السلام براساس درك جنبه ملكوت آفرينش و ارتقاء به مقام يقين، نهضت را از بيدارگري افكار آغاز نمود.
قهرمان توحيد، ابتدا با خويشان و اطرافيان بتپرست به مخالفت پرداخت، سپس با جامعه بتپرست درگير استدلال و احتجاج شد. و به دنبال آن عبادت اجرام آسماني را كه بتها، نماي آنها تلقي ميشدند باطل كرد. و سرانجام با پادشاه وقت يعني نمرود مخالفت ورزيد و بتهاي آنها را در هم شكست، او را به سوختن در آتش محكوم كردند و خدايش نجات داد و پيروزش گردانيد.[9]
موساي كليم الله عليه السلام در اوّلين گام مواجهه با رامسيس ششم (فرعون) با صراحت اعلام كرد : «من فرستاده و پيامآور از طرف پروردگار جهانيان هستم. سزاوار است كه جز حق به خدا نسبت ندهم! با دليل و بيّنه (گواه صداقت) از طرف پروردگارتان بسوي شما آمدهام، جمعيّت بنياسرائيل را آزاد كن كه همگام من باشند»[10]
آزادي بنياسرائيل چيزي نبود كه فرعون به ضرورت مطلوبيت آن خدشهاي وارد كند، بلكه در مقام عذرآوري گفت: «اگر بنيّه و گواه بر صداقت خودداري ارائه كن و...»[11]
و طبقه آيه ديگر، خداي بزرگ، موسي و هارون را فرمود: «… بسوي فرعون برويد و بگوئيد البته ما فرستاده پروردگار تو هستيم، پس بني اسرائيل را با ما آزاد كن و آنها را آزار مده، ما با دليل و علامتي از طرف پروردگارت به نزد تو آمدهايم و درود بر كسي كه رهيابي را دنبال كند»[12]
[1]- اقتباس از الميزان ج 4 ص 123
[2]- نهج البلاغه خطبه 109
[3]- غررالحكم معجمي ج 2 ص 1751
[4]- همان
[5]- همان
[6]- نهجالبلاغه كلمات قصار 456
[7]- همان ضمن نامه 31
[8]- ر، ك: الميزان ج 6 ص 358
[9]- تحليل مراحل اقدامهاي حضرت ابراهيم (ع)، الميزان ج 7 صفحات 176-164.
[10] - سوره اعراف آيه 105
[11]- همان آيه 106
[12]- سوره طه آيه 47 و سوره الشعراء آيه 16 و 17
-------------------------------------- تابان --------------