بیدار می شویم ...

 

از تولد حرف مي‌زني.

 تولد دوباره روزي‌‌هاي معنوي و مادي.

 تولد ديگرباره جان‌هاي عاشق سرفرازي.

 مكث ديدار و زيبايي بر دشت خشك بي‌كسي و تنهايي.

حضور پيوسته باران بر كام‌هاي تشنه ابدي.

 از راه مي‌رسي،

بيدار مي‌شويم،

 راه مي‌رويم

و همه سرزمين‌هاي نرفته دانش و انديشه، در كنار خاك پاي تو، بر ما مكشوف مي‌شود.

به جزاي ستم‌ها كه بر خلايق مظلوم؛ آوار گشته بود ،

 بر سر ظالمان، غضب مي‌باري و شيوه نوازش را ترويج مي‌كني.

در انتظار توييم!

 

 

استقلال (11) - انقلاب اسلامی و تحولات جهانی

 

با گذشت حدود سی و سه سال از پيروزي انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني و مقابله استكبار جهاني با آرمانهاي اين انقلاب، چيزي جز شكست‌هاي سياسي، نظامي و فرهنگي از قدرت اسلام نصيب آمريكا و مزدورانش نشده است.

يكي از مقامات آمريكايي مي‌گويد: «آمريكا تاكنون موفق نشده است در برابر حتي يكي از مواضع رهبري انقلاب ايران موفق و پيروز شود و هنوز ابعاد مرموز و سرّي رهبري غيرعادي انقلاب ايران براي آمريكا ناشناخته است»[1]

با پيروزي انقلاب اسلامي نه تنها تمامي مسلمانان بي‌غرض و غيرمسلمانان آزاده از غفلت و خواب ماديت بيدار شدند و راه هشياري را پيش گرفتند، بلكه اين تحول بزرگ و لرزه‌اي كه بر اندام ماديت افكند، موجب توجه فوق‌العاده متفكران سراسر دنيا به اسلام شد كه روزبروز بر سرعت آن افزوده مي‌شود.

مردم دنيا كه معني دموكراسي غربي را در فلسطين، عراق، افغانستان، بوسني و لبنان به وضوح مشاهده كردند و حتي خود دشمنان دانستند كه احقاق حقوق انسانها، فقط در سايه عدالت اسلامي ميسر مي‌گردد. "پاتريك سيل‌" - نويسنده و تحليل‌گر انگليسي- مي‌گويد: «دموكراسي ايران، آمريكا را به چالش كشيده است.»[2]

انقلاب اسلامي تئوري مترقي ولايت فقيه را كه در راستاي حاكميت پيامبران عليهم السلام و حاكميت خدا بر انسانهاست در ايران مطرح نمود و اين در واقع متزلزل نمودن پايه همه حكومتهاي ضدخداست. اين ديدگاه نه آنكه يك بينش سياسي باشد، بلكه بر دقيق‌ترين معرفت و شناخت هستي استوار است.

روزنامه اسپانيايي ا.ب.ت طي تحليلي نوشت: «اكنون در نقاطي كه حتي جانشينان آيت الله خميني فكر آن را نمي‌كنند، انقلاب اسلامي در حال گسترش است»[3]

«الوين تافلر» تحليل‌گر برجسته حوادث و رويدادهاي حال و آينده جهان در غرب مي‌گويد: «... بزرگترين تحول امروز جهان، ظهور پديده‌اي جديد، يعني نيرو و قدرتي ماوراي دولتهاي ملي مي‌باشد»[4]

پروفسور «خوزه مارتينز» رئيس دانشكده تاريخ باستان اسپانيا مي‌گويد: با پيروزي انقلاب عظيم اسلامي در ايران، بزرگترين تحوّل جهاني در قرن بيستم به وقوع پيوست.[5]

استعمار غرب در طول دهها سال تخريب فرهنگي و دين‌زدائي سعي كرده بود مسلمانان را از اصالت اسلامي خود جدا كند، و دنباله‌رو فرهنگ غرب گرداند. همه تلاشهاي شيطاني‌شان در طول اين سالها، پوچ گرديد. مسلمانان هويت اصلي اسلامي خود را يافته و مي‌روند كه آتش‌فشان كفرسوز را برافروزند.



[1]- عصر امام خميني ص 36- اسناد لانه جاسوسي ج 5 و 6 و ص 153

[2]- كيهان 15/4/84

[3]- عصر امام خميني ص 163

[4]- همان ص 51

[5]- عصرم امام خميني (گزيده و تلخيص) ص 26 نقل از كيهان هوائي بهمن 71

استقلال (10) - رهبری و استقلال

 

رهبري و استقلال

در مباحث پيش زير عنوان «عبوديت و استقلال» توجه دادیم که استقلال واقعی برای انسانها به این است که در پرتو بندگی خدا ، دارای صفات خدایی شده و «مَثَل»خدا گردند. در آن صورت است که می توانند علمداران آزادی و استقلال باشند.

روشن است كه انسان هرچه بيشتر و كاملتر خدا را اطاعت كند، بهتر و كاملتر خدانما و «مَثَل» خدا مي‌شود.

قرآن انسانهائي را كه بطور كامل بنده خدا شده‌اند «مثَل اعلا» مي‌نامد.[1] و آنها را رهبران جامعه و جانشينان خود در روي زمين قرار داده و طبق دهها آيه قرآن اطاعت آنها را واجب و تنها راه رستگاري را در اطاعت آنها قرار داده است.

قرآن در آنجائي كه برجستگي پيامبران و راهنمائي آنان در تاريخ را بيان مي‌كند، در پايان مي‌گويد: «اينها كساني هستند که خدا هدايتشان كرده، به آنها اقتدا كنيد، پيغمبر ما! بگو من از شما مزدي نمي‌خواهم، اين تذكر براي همه جهانيان است»[2]

و نيز مي‌فرمايد: «ما به پيغمبران كتاب و حكم و نبوّت داده‌ايم (كساني كه آنها را نمي‌پذيرند، در واقع ما را نمي‌پذيرند) اگر اين جمعيّت به دستورات پيغمبران كافر مي‌شوند، ما گروهي ديگر را متوجّه آنان كرده‌ايم كه به آن‌ها كافر نيستند.»[3]

بدون ترديد مهمترين عامل در تحقق حركتهاي تاريخي و اجتماعي بسوي آرمانهاي استقلال و آزادي از بند قدرتها، وجود راهنمايان آگاه و آشنا به مسير و عدالتمدار است.

قرآن جامعه فاقد امام و رهبري را مرده و گرفتار ظلمت ناميده[4] و اين فقدان را عامل كوري و عدم توان بر شناخت راه و حركت برشمرده است.[5]

و این ارزیابی بدان جهت است که با وجود رهبر و زعیم شایسته مورد تایید خداوند متعال ، همه جامعه و همه شخصیتها و همه استعدادها و لياقتها احياء مي‌گردد. و بدون وجود چنين امام و رهبري كه قهراً ملازم رهبريهاي شيطاني و طاغوتي خواهد بود، همه چيز ميرانده مي‌شود.

ولذا بديهي است كه قرآن به صراحت اعلام مي‌دارد: با قرار گرفتن امام در جايگاه پيغمبر (صلی الله علیه و آله وسلم) ، اسلام مورد رضايت خداوند است و مفهوم روشن آن، عدم رضايت خداوند به اسلامي است كه امام و رهبري حق در آن شناخته نشده باشد.

آنچه را ما شاهد هستيم

در سالهای  اخير مشاهده كرديم كه جمعيّت حزب الله لبنان با رهبري صحيح سيّدي در خط امامت و ولايت چگونه اسرائيل را با 33 روز مقاومت به ذلت نشاندند.

در صورتيكه همين اسرائيل در حدود نيم قرن پيش جنگ با چندين كشور بظاهر اسلامي (سوريه- اردن- مصر- عراق و...) را در شش روز با شكست آن ها خاتمه داد.

مهمترين عامل عدم استقلال مصر و افغانستان و اردن و بعضي ديگر از كشورهاي كوچك اسلامي عدم اعتقاد به امامت و نداشتن رهبري شايسته بود. امّا وقتي رهبري شايسته علمدار و هدايتگر است، انقلاب اسلامي ايران تحقّق مي‌يابد.

 

                                          - تابان -

 

استقلال (9) - نظام سلطه و مبارزه با مبانی دینی

 

نظام سلطه و مبارزه با مباني ديني

تاريخ مبارزات رهائي‌بخش انسانها در مقابل قدرتهاي استبدادي و سلطه‌جويان استعمارگر، اين واقعيّت را گوياست كه هر جا اعتقادات ديني و تعليمات رهبران آسماني نفوذ يافت ، مبارزه با سلطه‌جويان شدّت يافته و سرسختانه ادامه يافته است.

مثل نهضت حضرت ابراهيم (علیه السلام) در مقابل نمروديان و قيام موسي بن عمران (علیه السلام) در مقابل فرعون.

و مبارزه بسيار دشوار و سرسختانه ياران حضرت محمّد صلی الله علیه و آله در مقابل كفّار، و مبارزات گسترده مسلمانان شمال آفريقا، در مقابل استعمارگران اروپائي. و مبارزه طولاني ملّت ايران در مقابل آمريكا.

استعمار از ديرباز به اهميّت اعتقادات و تعليمات ديني پي برده، ولذا بعد از تهاجم نظامي و تسلّط بر هر ملّتي با قدرت سلاح و كشتار، به تخريب مباني ديني پرداخته است:

در الجزاير قبل از اشغال نظامي این کشور توسط فرانسويان، مكتبهاي قرائت قرآن ستون فقرات سيستم آموزشي و تربيتي الجزاير را تشكيل مي‌دادند. بااستفاده از قرآن، اكثر كودكان درسن ابتدايي در اين مكتبها خواندن و نوشتن را مي‌آموختند. اين شاگردان مي‌توانستند پس از اتمام موفقيت‌آميز مكتبهاي قرائت قرآن، در مدارس علميه، ثبت نام و در آنجا به تحصيل الهيات و حقوق اسلامي بپردازند. در گزارش «ژنرال فالز» فرانسوي كه در سال 1834، يعني چهار سال پس از اشغال نظامي الجزاير، تقديم «كميسيون افريقايي» شد، آمده است كه بخاطر وجود مكاتب مختلف و متعدد قرائت قرآن، عملاً هر الجزايري در هر زمان امكان دارد در اين مدارس خواندن و نوشتن را فرا گيرد.

قدرت استعماري در 1840 كليه مكتبهاي قرائت قرآن را تعطيل و تدريس زبان عربي در مدارس را نيز ممنوع كرد. بسياري از مساجد بسته و يا به كليسا و سربازخانه تبديل شدند. استعمار فرانسه قصد داشت با تبديل مكتبها به مدارس سبك غربي، بتدريج آداب و سنن اروپايي را در ميان مردم مسلمان الجزاير رواج دهد.

امپرياليسم فرانسه با توجه به نقش مترقي اسلام در بسيج مردم عليه استعمار، سعي كرد نخست «زبان عربي- زبان قرآن- را از بين مردم بردارد و سپس مساجد را به كليسا تبديل نمايد، تا بلكه بتواند پايگاه واقعي انقلاب را در هم بكوبد.»

عماراوزگان درباره هدف فرانسويان از انهدام مساجد مي‌نويسد: «دشمن استعمارگر... مسجدها را ويران مي‌كرد و آنها را به سربازخانه و اصطبل مبدل مي‌ساخت. چرا؟ زیرا این مساجد دست کم معبدند. اما مسجد، دانشگاه هم بود و هست… يك مسجد كه ويران مي‌شد، دست كم يك مدرسه و يك كتابخانه و يك سالن سخنراني و يك خانه مردم و يك مجمع مشورتي و يك سالن سخنراني و يك خانه مردم و يك مجمع مشورتي و تصميم‌گيرنده و يك كنسرواتوار موزيك ویران مي‌گرديد، كنسرواتواري كه در آن تجويد آموخته مي‌شد تا قرآن با صورت نيكو قرائت شود، و اين هنر مستلزم آشنايي مقدماتي به كليه مقامهاي موسيقي كلاسيك و يا توده‌اي اندلسي يا شرقي بود.[1]»



[1]- دکتر عليرضا ازغندی، انقلاب الجزاير ص52

 

                                      - تابان -

 

استقلال (8) - روشنفکران وابسته !

 

روشنفكران وابسته

با توجه به وضعيت فكري مدّعيان روشنفكري در الجزاير، و بعضي ديگر از كشورها و حتي كشور خودمان كه در مواردي از قدرتهاي سلطه‌گر كمك‌هاي مادّي نيز دريافت مي‌كردند، و حوادثي مثل كشف اسناد خانه سدان[1] از آن پرده برداشت و نيز بعضي روزنامه‌هاي معتبر در اين اواخر و بعد از انقلاب، گونه‌هاي ديگري از آن وابستگي ها را منعكس كردند، بنابراين استقلال‌طلبي مورد ادّعاي بسيار از مدّعيان استقلال، عاري از واقعيّت بوده است.

در بسياري از تحوّلات، استعمار كهنه جاي خود را به استعمار نو «نئوكلونياليسم» داد. و استعمارگران بجاي برخورد با زمين و منابع و مردم بشكل فيزيكي، چهره سياسي دست‌نشانده و وابسته بخود را در مصدر قدرت گذاشتند و به همه منافع خود بسهولت دست يافتند.

 سه گونه برخورد دشمنان

در اينجا شايسته است كه از كلام حكيمانه حضرت امير مؤمنان (علیه السلام) استفاده كنيم كه به روشني توجه مي‌دهد، دشمنان در مرحله اول با قدرت نظامی و تهاجم فیزیکی اقدام       می کنند. اما اين اقدام را كافي ندانسته و دو مرحله ديگر جنگ را هم ادامه مي‌دهند، بدنيگونه كه بعد از اقدام نظامي و سلطه ظاهري، اقدام به تبليغات و جوسازي فكري و فرهنگي مطابق اهداف خود، و ممانعت از تبليغات كشور مورد تهاجم و استعمارزده مي‌نمايند.

و چون مي‌دانند، عقايد و ايدئولوژي صحيح مانند ريشه‌اي سالم، جوانه‌ها را بار مي‌آورد، در مرحله سوّم در جهت تخريب عقايد و ريشه‌كن نمودن اعتقادات اقدام مي‌كنند. آن حضرت فرمود:

«اِنَّ اَوَّلَ ما تُغْلبُونَ مِنَ الْجِهادِ، الجِهادُ بِاَيديكُمْ، ثُمَّ بِاَلْسِنَتِكُمْ ثُمَّ بِقُلُوبِكُم …»[2]

ترجمه

اوّلين مرحله از جهاد با دشمن كه ممكن است مغلوب شويد، جهاد با دست و درگيري فيزيكي است.

دوّمين مرحله از جهاد كه دشمن بر شما تحمیل می کند جهاد با زبان و تبلیغات است  كه دشمن مي‌خواهد بر شما غلبه كند و زبانهاي گويا را كوتاه و تبليغات روشن‌گر و راهگشا را تعطيل كند.

در فرضي كه دشمن در دو مرحله از جهاد فوق بر شما غلبه كند، براي تحكيم سلطه خود، سعي مي‌كند شما را در جهاد با دل و عقيده و ايدئولوژي مغلوب كند تا هويّت عقيدتي و فكري شما را دگرگون سازد.

 

                                                    - تابان -

 

استقلال (7) - فقدان ایدئولوژی و آسیب پذیری

 

فقدان ایدئولوژی و آسیب پذیری

بدون ترديد، برخورداري از استقلال به معناي واقعي كلمه، نيازمند «محوري» است كه استقلال براساس آن شكل بگيرد. محوري كه همه حركتهاي سياسي، فرهنگي، اقتصادي بر گرد آن بچرخد، و همه پراكندگي‌ها در پرتو ارتباط و برگشت بسوي آن به اتحاد بيانجامد.

همانطور كه مغز، مركز فرماندهي در وجود انسان است و سعي و تلاش و حركات همه اعضاء را در جهت رسيدن به هدف مشخص همآهنگ مي‌كند، جامعه نيز مانند پيكر انسان است.

در تاريخ تحوّلات سياسي جوامع مختلف، براي دستيابي به استقلال سرمايه‌گذاريهاي چشمگيري انجام گرفته است.

امّا واقعاً استقلال‌طلبان آگاهانه بسوي نوعي استقلال پيش مي‌رفتند؟

آيا انسانها بدون اتّكاء به «ايدئولوژي» مستقّل و غيربشري و بدون اعتماد به «قدرت ماورائي» مي‌توانند از يوغ استعمار قدرتمندان همنوع خود نجات يابند؟

جمع‌بندي بسياري از مبارزات استقلال‌طلبانه بي‌محور، گوياست كه در پايان به تغييري ظاهري خاتمه يافت. يعني جمعیّت مبارز و استقلال‌طلب از سلطه يك ابرقدرت در منطقه‌اي از جهان خارج و تحت سلطه قدرت ديگري قرار گرفتند.

همچنانكه مصر وقتي از تحت سلطه شوروي خارج شد، همگام آن تحت سلطه آمريكا قرار گرفت. و همانطور كه ايران بعد از كشمكش‌هاي طولاني براي ملّي كردن شركت نفت و كودتاي ظاهري و سطحي 28 مرداد، از وابستگي به استعمار انگليسي تا حدودي گسسته شد، و بشكل بسيار بدتر وابسته به آمريكا شد و تحت سلطه استعمار استكباري آن قرار گرفت.

امام راحل (ره) مي‌فرمود: به نظر مي‌رسد كه آمريكا دارد، شوروي را هم بازي مي‌دهد. و به قول بعضي تحليل‌گران، اكنون آمريكا در صدد تهيّه كلاهي گشاد براي سر روسها است.[1]

تفكّر بیگانه گرا و آسیب پذیری

مي‌دانيم كه اساس استقلال سياسي و اقتصادي، استقلال در تفكّر و انديشه و فرهنگ،        « استقلال در ایدئولوژی» است. چه آنكه همه تلاشهاي سياسي و اقتصادي و اجتماعي انسان بر طرز تفكّر او استوار است.

كسانيكه در تفكّر و انديشه به ايسم‌هاي مادّي شرق يا غرب وابسته هستند، و زورمداران سلطه‌گر به خاطر تأمين منافع خود از آنها حمايت مي‌كنند، هرگز نمي‌توانند مسير صحيح استقلال را طي كنند.

و لذا در الجزاير بعد از سلطه از طريق اعمال قدرت نظامي و كشتار فراوان مردم، همه تلاشها را بر كج كردن طرز تفكّرها مصروف داشتند.

«استعمارگران فرانسوي بعد از كشتار وحشيانة مردم الجزاير و سركوبي قيامهاي دهقانی براي گسترش هرچه بيشتر حيطه قدرت سياسي خود بر سراسر الجزاير از دو شيوه استفاده مي‌كردند:

1- سياست اتحّاد و  همكاري با نيروهاي فرصت‌طلب و واپسگرا.

2- سياست"مانندگردي".

كوشش در جلب روشنفكران و ديگر اقشار بورژوازي نوپاي الجزاير از شيوه‌هاي ديگري بود كه فرانسويان براي تسلّط بيشتر خود بر الجزايري هاي مسلمان و عرب زبان به كار مي‌گرفتند.

اجراي سياست «مانندسازي» در حقيقت به معناي جذب و فرانسوي كردن روشنفكران الجزاير، ارتقاي وضع اجتماعي آنها به شهروندان به اصطلاح آزادشده و مترقي بود».[2]

 تبليغات براي اجراي اين سياست بقدري جدّي و گسترده بود كه اين باور براي روشنفكران پيدا شده بود كه «الجزايري فرانسوي شده از امتيازات بهتر و بيشتري برخوردار خواهد شد» و همين باور باعث شده بود، آنها تن به اين سرنوشت و تقدير دهند كه در جهت منافع فرانسويان نقش يك رابطه و وابسته را بازي كنند.

فرحت عباس، يكي از ناسيوناليستهاي الجزايري، در ابتدا طرفدار سياست فرانسوي شدن الجزاير بود. او اعتقاد داشت با كسب «مليت كامل فرانسوي، مردم الجزاير خوشبخت خواهند شد». بعد از آنكه او پي به اشتباه خويش برد، به خطاي سياسي خود اعتراف كرد و به جبهه آزاديبخش ملي پيوست.

از سخنان فرحت عباس، در سال 1936 مي‌توان بخوبي و سادگي پي برد كه تا چه اندازه تبليغات سياست مانندگردي فرانسويان بر روي افكار روشنفكران الجزايري تأثير گذارده بود. او مي‌گويد: «من هيچگاه براي موطن الجزايري نخواهم مرد، زيرا چنين موطني وجود ندارد. من حتي آن را پيدا هم نخواهم كرد، من در تاريخ تحقيق كردم، از زنده‌ها و مرده‌ها پرسيدم، من از گورستانها ديدن كردم، هيچ كس نتوانست در اين باره با من سخني گويد، … انسان خانه‌اش را بر روي باد نمي‌سازد.[3]



[1]- كيهان 10/8/1385 ص 2

[2]- دكتر عليرضا ازغندي: انقلاب الجزاير ص 29 و 30

[3]- همان ص. 27 نقل از كتاب «توماس اُپرمان ص 14»

 

                                               - تابان -

 

استقلال (6) -  تحول و استقلال

 

مراحل تحوّل و استقلال

در مكتبهاي آسماني بويژه در اسلام، آزادي‌ها و تحوّلات سياسي و اجتماعي از تحولات فكري و عقيدتي و اصلاح طرز تفكّرها شروع مي‌شود.

ارتباط و به هم پيوستگي افرادي كه در عقيده و ايمان دگرگون شده‌اند، يك جامعه معتقد و متحول را شكل مي‌دهد.

در تاريخ آمده كه حضرت موسي (علیه السلام)  سي سال قبل از قيام عليه فرعون، بيدارگري و روشنگري را انجام مي‌داد. پيغمبر گرامي اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) سيزده سال با رنجها و مشقّتها فكر بت‌گرائي و بت‌پرستي را مي‌زدود.

امام راحل(ره) بنيانگذار انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي پانزده سال فكرسازي و تحوّل‌آفريني نمود.

حركت انسانها از طرز تفكّرشان ( ايدئولوژي ) شروع مي‌شود و بعد به مرحله عزم و اراده و سپس به مرحله عمل مي‌رسد.

استقلال گرچه تحت تأثير عناصري شكل مي‌گيرد كه هريك درصدي را موجب مي‌شود، ولي مهمترين و اصلي‌ترين عنصر استقلال «ايدئولوژي» مستقل و غيروابسته به قدرتهاي سلطه‌گر است.

بخصوص «ايدئولوژي‌هاي» ماوراءالطبيعي و الهي شالوده بزرگترين تشكلهاي سياسي و بوجودآورنده دولت‌هاي ملي بزرگ در تاريخ بوده است.

اين واقعيّتي است كه بسياري از محققان بزرگ آن را يافته و با صراحت آن را بيان كرده‌اند. پيغمبر گرامي اسلام حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله وسلم) در ميان عقب‌افتاده‌ترين مردم مبعوث شد و ايجاد تحوّل و دگرگوني جامعه را براساس اصلاح عقايد آغاز كرد و در مدّت‌زمان كوتاهي بنياد بزرگترين تحوّل و تمدّن را پي افكند. بطوريكه تا حدود شش قرن و نيم بعد از درگذشت آن حضرت  همچنان امواج آن دگرگوني در شرق و غرب عالم گسترش داشت.

در سال 60 و 61 هجري حضرت حسين بن علي (عليهما السلام) با جمعيّت بسيار محدود (حدود صد و چند نفر) قيام و مبارزه خونيني را براساس ايمان و عقيده در مقابل حاكم فاسد و نابكار اموي يعني يزيدبن معاويه (لعنهم الله) برپا كرد كه درس آزادي‌خواهي را به تمام آزادگان دنيا آموخت.

بعد از ظهور اسلام و غلبه آن بر سرزمين ايران، تا حدود 900 سال اين كشور حكومت گسترده ملّي نداشت تا وقتي كه صفويّه دولت مستقل ملي را بر شالوده عقيده و ايدئولوژي اسلامي پی افکندند.

پرفسور والتر هينتس مي‌گويد: «حكومت واحد ملّي ايران كه بدست صفويّه تأسيس يافت، وجود خود را مديون جماعتي از مردان است كه براساس عقايد و افكار مذهبي متشكل شده بودند.

شيوخ تقدس مآب در طي عمر چند نسل كه به قرنها بالغ مي‌شد، توانسته بودند براي خود مريداني فراهم آورند که بی چون و چرا از آنان اطاعت کنند. اينان نهضتي از درويشان پديد آوردند كه سرانجام به دست شاه اسمعيل پايه‌گذار حكومت صفويان (از 907 تا 930 ه‍ ق- مترجم) با اقداماتي داهیانه به جنبشي سياسي مبدّل شد.

ريشه‌هاي اين تحوّل را بايد در قرن سيزدهم (= هفتم هجري قمري) و حتّي قبل از آن جستجو كرد.»[1]

حكومت 250 ساله[2] ملّي متحّد صفويان «كه از آغاز قرن شانزدهم ميلادي شروع شد، نه تنها براي مملكت ايران و همسايگان آن، بلكه عموماً براي اروپا نيز واقعة تاريخي بسيار مهّمي محسوب مي‌شد.»[3] اين حكومت تا رسيدن به مرحله فراگيري و اجراء ، سه مرحله مشخّص را گذراند:

1- در مرحله اوّل حدود پنجاه سال، براي اشاعه و ترويج تعاليم صفويه كار شد كه بعضي اين مقطع زماني را «تاريخ طريقت» نام نهادند.

2- مرحله دوّم (852 تا900) حكومت ديني در منطقه اردبيل شكل گرفت و روابط نزديك با قدرتهاي سياسي برقرار شد.[4] (نگارنده : این دو مرحله مانند مقدمه بود که از آغاز قرن 15 تا پایان آن طول کشید)

3- در مرحله سوّم، حدود 229 سال (905 تا 1134) حكومت متحّد ملي صفويان به عنوان دولتي بزرگ و ايراني بر شالوده عقايد جديد، شكل گرفت و حاكم گشت.[5]



[1]- پرفسور هينتس، تشكيل دولت ملّي در ايران (بعد از مقدمه) ص 1

[2]- والتر هينتس: تشكيل دولت ملّي در ايران ص 11 مقدمه.

[3]- همان ص 13 و 14

[4]- فصل اوّل را براون به تفصيل مطالعه كرده ولي فصل دوّم در تاريكي مطلق قرار دارد و اين كتاب در صدد روشن ساختن آن است (همان ص 14)

[5]- همان ص 14

                                                         - تابان -

 

استقلال (5) - محور استقلال

 

اسلام و محور استقلال :

قرآن اتّكاء به وحي و تبعيّت از وحی را «محور» قرار مي‌دهد و با تمركز بر آن پيغمبر گرامي(صلي الله عليه و آله وسلم) و مسلمانان را از اطاعت  كافران به خدا و منافقان نهي مي‌كند.

«اي پيغمبر! تقواي الهي را پيشه كن و از كافران و منافقان اطاعت نكن، زيرا خداي بزرگ دانا و حكيم است (و از خطر و خسارت اين اطاعت آگاه است) و تبعيّت كن از آنچه از طرف پروردگارت بر تو وحي مي‌شود. البته خداوند نسبت به آنچه عمل مي‌كنيد، خِبرگانه آگاه است»[1] ذیل آیه توجه می دهد که خبرویت در کار ، تمرکز بر وحی را اقتضا می کند.

اين راهي است كه آن «ذات مقدس» و «مستقل مطلق» پيش روي انسانها، گشوده و پيام‌آورانش همه‌ي انسانها را به طيّ آن راه دعوت كرده‌اند.

خداوند حكيم به پيغمبر (صلی الله علیه واله وسلم) مي‌فرمايد: «قُل هذِهِ سبيلي اَدعُو اِلَي الله علي بصيرهٍ اَنَا و مَنْ اِتَّبَعني و سُبحانَ الله و ما اَنَا مِنَ الْمشركينَ»[2]

بگو، اين ديني كه آورده‌ام، راهي است كه بسوي خدا دعوت مي‌كنم، من و پيراونم با بصيرت و آگاهي اقدام مي‌كنيم و خدا منزه است كه جز به آگاهي امر فرمايد، و من از مشركان نيستم، كه به قدرتي جز خدا معتقد باشم.



[1]- سوره احزاب آيه و 1 و 2

[2]- سوره يوسف آيه 108

                                                                         - تابان -

 

استقلال (4) - عبودیت و استقلال

 

عبوديّت و استقلال

اين گونه انسانها، عبوديّت خدا را برترين عزّت[1] و عامل برترين عظمت خود يافته‌اند. عبوديّت يعني اطاعت مطلق خداي بزرگ، انسان را به جائي مي‌رساند كه «مَثَل خدا» مي‌شود. يعني وجودش مظهر صفات خدا شده، و صفات خدا در وجود او بروز مي‌كند و نمايان مي‌گردد.

حديثي به عنوان «حديث قدسي» مشهور است كه خداي بزرگ فرموده است: «عَبدي اَطِعْني حَتّي اَجْعَلَكَ مَثَلي»

«بنده من! مرا اطاعت كن تا تو را مَثَل خود گردانم»[2]

انساني كه مَثَل خدا مي‌شود، صفات علم و قدرت و رحمت و قهرو رأفت و عزّت و عظمت و ديگر صفات خدا را دارا مي‌شود و در صورت لزوم نشان هم مي‌دهد. و بدينگونه بود كه حضرت مسيح عليه السلام مي فرمود: «مرده را زنده مي‌كنم، كور و كر و لال را شفا مي‌بخشم به اذن خدا، و از آنچه در خانه‌ها پنهان كرده‌ايد خبر مي‌دهم به اذن خدا ...»[3]

انساني كه از خدا اطاعت مي‌كند و در پرتو اطاعت و بندگي خدا، صفات خدا را دارا مي‌شود، تنها چنين انساني است كه صفت «استقلال» را نيز در مقابل ديگر انسانها، به معناي صحيح كلمه دارا مي‌شود.

و اينگونه انسانها هستند که با توكّل بر خدا و مأموريت از طرف او، مي‌توانند عَلَم هاي استقلال و آزادي را برافراشته و با دعوت انسانها به اطاعت خدا، آنان را از بردگي و بندگي و سلطه قدرتمندان خداناشناس نجات داده، و با متحّد ساختن آنها جامعه توحيدي قدرتمند را به وجود آورند.



[1]- علي بن ابيطالب علیه السلام (4): «اِلهي كَفي بي عِزّاً اَنْ اَكوُنَ لَكَ عَبْداً»

[2]- در منابع حديثي مثل بحارالانوار و آثار الصادقين و مستدرك سفينه البحار و ميزان الحكمه كه از منابع عامّه نيز نقل مي‌كند، اين حديث را نيافتم، ولي نزديك به اين مضمون نقل شده كه خداي متعال در بعض كتب آسماني فرمود: «پسر آدم! من زنده‌اي هستم كه نمي‌ميرم، در آنچه به تو امر مي‌كنم مرا اطاعت كن تا تو را زنده بي‌مرگ گردانم. پسر آدم! من هرچه را بخواهم مي‌گويم باش، و وجود مي‌يابد، در آنچه امر مي‌كنم مرا اطاعت كن، تا تو را چنان گردانم كه بگوئي باش، و وجود يابد» (ميزان‌الحكمه ج 6 ص 13 نقل از مستدرك ج2 ص 298 نقل از ارشادالقلوب).

[3]- سوره آل عمران آيه 49.

 

                          - تابان -

 

استقلال (3) - خداگرایان و استقلال

 

پيغمبر اسلام (صلی الله علیه واله وسلم) و آزادي

يكي از سرفصلهاي كاري پيغمبر (صلی الله علیه و اله) آزادي انسانها و برداشتن بار ستم و استعمار از دوش آنها است. قرآن به صراحت مي‌فرمايد: «… و يضع عنهم اصرهم والاغلال التي كانت عليهم…»[1]

كساني كه تبعيّت كنند از پيغمبر ؛ درس ناخوانده‌اي كه نامش را در تورات و انجيل يافته‌اند، همانکه بطور مداوم آنان را به خوبي ها فرمان مي‌دهد و از زشتي‌ها باز مي‌دارد، و پاكيزه‌ها را حلال و پليدي‌ها را حرام مي‌كند، و استمرار برنامه‌اش بر آنستكه به تدريج بارهاي ستم و زنجيره‌هاي اسارت استعمار و استثمار را كه از پيش بر آنان بوده است بردارد.[2]

خداگرايان و استقلال

ترديدي نيست كه استقلال به معناي واقعي كلمه يعني به هيچ چیز وابسته نبودن، فقط درباره خدا تصوّر دارد. اوست كه واجب‌الوجود و خالق هستي و مالك سراسر آفرينش است. او بي‌نياز مطلق و همه مخلوق غيرمستقل و نيازمند به او هستند.[3]

مطلب بسيار مهمّي كه در اينجا حائز دقت و دريافت است اينكه، پاره‌اي از انسانها، وابستگي خود را به خداي خالق هستي فراموش و انكار می كنند،و مثل «ابليس» سركشي و سرپيچي از اطاعت خدا را پيش گرفته و چه بسا جمعيّت زيادي نيز با آنها همگام و هم‌صدا شده و گروه كافران و طاغوتها را تشكيل مي‌دهند.

امّا پاره‌اي ديگر از انسانها كه برجستگان تاريخ را تشكيل مي‌دهند، براساس عقلمداري و استدلال، وابستگي خود را به خداي هستي به بهترين شكل دريافته و به آن افتخار مي‌كنند[4] و اطاعت و بندگي كامل او را بعنوان برترين و بهترين راه تكامل شناخته و به انسانها آموخته‌اند.



[1]- سوره الاعراف آيه 157

[2]- از تعبيرهاي (مضارع) «استمرار» و از واژه «كانت» از «پيش قرار داشتن» استفاده مي‌شود كه در ترجمه منظور گرديده است.

[3]- «يا ايّها الناس انتم الفقراء الي الله و الله هو الغني الحميد» (الفاطر آيه 15)

[4]- از گفتار رسول اكرم (صلی الله علیه واله وسلم) است كه فرمود «الفقر فخري» فقر افتخار من است كه معناي صحيح آن «فقر اِلًي الله» است.

 

                                        - تابان -

 

استقلال (2) - آزادی از اسارت غیر خدا

 

اسلام قوانين جامعه را براساس توحيد و بندگي خدا و دستيابي به كمال لايق انسان و براساس دارا شدن اخلاق فاضله قرار داده است.

بسياري از اعمال زشت مانند خودفروشي، مشروبخواري، قماربازي، رباخواري و... كه در ظاهر به ديگران ارتباط ندارد، امّا موجب سقوط انسانيّت و مانع از كمال او مي‌شود (و اينها در جوامع مادّي آزادي بحساب مي‌آيد) در جامعه الهي و ديني ممنوع است.

شريعت اسلام نسبت به هر عمل فردي و اجتماعي، كوچك و بزرگ كه به نوعي به انسان ارتباط داشته باشد، حكمي دارد و آزادي به معناي غربي و مادّي را روا نمي‌دارد.

آري انسان از ديدگاه اسلام از هر قيد و بندِ بردگي و اسارت غيرخدا آزاد است.

و همه عزّت و عظمت و كمال و رشد و ترقّي و تعالي و پيشرفت او در پرتو اطاعت خدا و قوانين او تأمين مي‌گردد.[1]

پيشوايان بزرگ اسلام، ارضاي تمايلات مادّي و شكم‌چراني و شهوتراني را آزادي نمي‌دانند، بلكه آن را نوعي بردگي و ذلّت مي‌شناسند.

حضرت علي بن ابيطالب علیه السلام مي‌فرمايد:

«كسي كه دلباخته چيزي شد، عبد و برده آن است»[2]

«بنده شهوت ذليل‌تر از بنده برده شده است»[3]

«بنده مطالع آنچنان برده شده كه هرگز آزادي ندارد»[4]

«بنده دنيا تا ابد در فتنه و بلاست»[5]

«آيا آزادمردي نيست كه اين ته‌مانده دنيا را به اهلش وا گذارد؟ زيرا چيزي جز بهشت بهاء جانهاي شما نيست پس خود را نفروشيد مگر به آن»[6]

«و بنده و برده كسي مباش، در حاليكه خداوند متعال ترا حرّ و آزاد قرار داده است»[7]

پیغمبران الهی و آزادی انسانها :

دانستيم اسلام حريّت و آزادگي انسانها را اصل مي‌شناسد. و براي انسان فقط بندگي خدا را لازم مي‌داند. صدها آيه قرآن و استدلال عقلي اين اصل ديني را مبرهن مي‌سازد.[8] بلکه تمام پیغمبران در طول تاریخ برای نجات انسانها از بردگی همنوعان خود ، و رساندن آنها به مقام بندگی خدا مبعوث شدند.

 در صدر اهداف علمداران بزرگ در نهضتهاي گسترده تاريخ مثل نهضت حضرت ابراهيم و حضرت موسي و حضرت محمّد (عليهم صلوات الله) ، آزادي انسانها از بند اسارتها ونیل به استقلال مي‌درخشيد.

حضرت ابراهيم عليه السلام براساس درك جنبه ملكوت آفرينش و ارتقاء به مقام يقين، نهضت را از بيدارگري افكار آغاز نمود.

قهرمان توحيد، ابتدا با خويشان و اطرافيان بت‌پرست به مخالفت پرداخت، سپس با جامعه  بت‌پرست درگير استدلال و احتجاج شد. و به دنبال آن عبادت اجرام آسماني را كه بتها، نماي آنها تلقي مي‌شدند باطل كرد. و سرانجام با پادشاه وقت يعني نمرود مخالفت ورزيد و بتهاي آنها را در هم شكست، او را به سوختن در آتش محكوم كردند و خدايش نجات داد و پيروزش گردانيد.[9]

موساي كليم الله عليه السلام در اوّلين گام مواجهه با رامسيس ششم (فرعون) با صراحت اعلام كرد : «من فرستاده و پيام‌آور از طرف پروردگار جهانيان هستم. سزاوار است كه جز حق به خدا نسبت ندهم! با دليل و بيّنه (گواه صداقت) از طرف پروردگارتان بسوي شما آمده‌ام، جمعيّت بني‌اسرائيل را آزاد كن كه همگام من باشند»[10]

آزادي بني‌اسرائيل چيزي نبود كه فرعون به ضرورت مطلوبيت آن خدشه‌اي وارد كند، بلكه در مقام عذرآوري گفت: «اگر بنيّه و گواه بر صداقت خودداري ارائه كن و...»[11]

و طبقه آيه ديگر، خداي بزرگ، موسي و هارون را فرمود: «… بسوي فرعون برويد و بگوئيد البته ما فرستاده پروردگار تو هستيم، پس بني اسرائيل را با ما آزاد كن و آنها را آزار مده، ما با دليل و علامتي از طرف پروردگارت به نزد تو آمده‌ايم و درود بر كسي كه رهيابي را دنبال كند»[12]

 



[1]- اقتباس از الميزان ج 4 ص 123

[2]- نهج البلاغه خطبه 109

[3]- غررالحكم معجمي ج 2 ص 1751

[4]- همان     

[5]- همان

[6]- نهج‌البلاغه كلمات قصار 456

[7]- همان ضمن نامه 31

[8]- ر، ك: الميزان ج 6 ص 358

[9]- تحليل مراحل اقدامهاي حضرت ابراهيم (ع)، الميزان ج 7 صفحات 176-164.

[10] - سوره اعراف آيه 105

[11]- همان آيه 106

[12]- سوره طه آيه 47 و سوره الشعراء آيه 16 و 17

--------------------------------------  تابان --------------